فراستی درون را باید کشت

همیشه در حال نقد کردن خود هستیم! همواره یک تازیانه دست خود گرفته ایم و با شلاق انتقاد از خود انتقام می گیریم. اما لحظه ای صبر کنید...

در فایل عزت نفس محمدرضا شعبانعلی جمله ای در مورد وکیل و منتقد وجود دارد تقریبا با این مضمون:

ما همیشه در حال انتقاد از خود هستیم. اما باید مثل یک وکیل از خود دفاع کنیم. وکیل در جلسه دادگاهی از یک قاتل به قتل و تجاوز به 40 نفر چنان دفاع می کند که بیا و ببین.

همه ما یک فراستی درون داریم که همواره ما را به بی رحمانه ترین نحو ممکن نقد می کند. حتی اگر جدایی نادر از سیمین را ساخته باشیم. این فراستی درون آنچنان وزه است که هرگونه حرکتی از جانب ما را محکوم به شکست و نومیدی می کند. ما نیازمند این هستیم که این منتقد درونی را بکشیم یا به بیان بهتر تا جای ممکن او را ساکت کنیم.

ما باید مثل یک وکیل دنبال روزنه های نور و امید در خود باشیم و به همین سادگی ها از ارزش خود نکاهیم. منظورم این نیست که هر کاری اشتباهی که خواستیم انجام دهیم و بعد با کمال پررویی؛ تمام قد از آن دفاع کنیم. هر کدام ما از ما طبعا نقاط قوت بسیاری داریم (حالا نه بسیار و نه حرفه ای؛ اما چیزهایی داریم که بتوانیم با آن بر ارزش خود بیافزاییم) باید از آنها دفاع کنیم و با تکیه بر آنان راه خود را از میان انبوه مشکلات و ناامیدی ها پیدا کنیم. وقتی وکیل باشم عزت نفس و اعتماد به نفس بالاتر می رود. چیزی که این روزها خیلی خوب از پس آن برآمده ام همین ترک منتقدی و ورود به حوزه وکالت است.

همچنین باید انتقاد کردن شلاقی از دیگران را ترک کنیم و در نقش یک وکیل (حامی) برای دوست، خانواده، همسر، فرزند، کارکنان، رئیس و ... باشیم.

خلاصه مطلب که این توییتی هست که کردم:

همه مون یه فراستی درون داریم که همواره داره ازمون انتقاد می کنه. باید این منتقد رو کشت یا تا جای ممکن ساکتش کرد. نیاز دارم وکیل درونم رو فعالتر کنم تا ازم بیشتر حمایت کنه... حتی اگر یک جانی باشم!