
تقابل زمینسوژگی و انسانسوژگی
«آدمی به عنوان یکی از فرزندان زمین هم تخریبگر و تصرفگراست و هم قضاوتپیشه و خودبنیاداندیش. همهی فرزندان زمین به یک اندازه در این سیارهی سبز حق آب و گل دارند اما طبیعت تا کنون تنها با دوگانهگرایانگی دیدگاه قضاوتگر و تخریبکنندهی انسان نگریسته و تعریف شده و عناوینی همانند زشت و زیبا، خیر و شر، زندگیسوز و زندگیبخش و... بر همین اساس رویِ دیگر فرزندانِ زمین نهاده شده است.» (ر.ک مقدمه رشیدی، همتی، 1400: 107) انسان که خود همواره در طی تاریخ بنا بر نیازهای خویش به قضاوت هستی نشسته در عصر تکنولوژی نیز با تخریب بیرویهی طبیعت به فرزند ناخلف هستی تبدیل شده است. «ما بر سر سفرهای نشستهایم که به برکت وجود مادر مهربانمان –زمین- گسترده شده اما از سویی بیتوجه به آیندگان، ذخایر و معادن را غارت و طبیعت را نابود میکنیم و از دیگرسو پستی و حقارت هر چیزی را به زمین نسبت داده و زمینیاش میخوانیم.» (ر.ک مقدمه مولانا، 1398: 55). فراروی از تمام نگرههای سلسلهمراتبی و پذیرفتن این نگرش که بدون هیچ کهتری و برتری ما نیز یکی از فرزندان زمین هستیم، به انسان کمک میکند که از چنگال اندیشههای ناطبیعتگرا و نازمیناندیشانه که همواره در صدد رد و انکار و تحقیر پدیدارهای دیگر برای لذتجویی، فایدهگرایی و پیامداندیشی خود است، رهایی یابیم.
«بنیانروایت تمام نگرههای ناطبیعتمدار، مقولهبندیهای ثنویتمند و دوگانهگراییست. در تفسیر و تأویل هستی و هستیمندان، تأکید من بر هستی و هستیمندان (موجودات)، نقدیست بر اندیشهی هایدگر که به نوعی این دو را دو مقولهی جدا پنداشته که این دیدگاه هایدگر نه طبیعی است، نه خردپذیر.» (صیدی، 1400: 196)، در اینجا نقدی که بر فلسفهی هایدگر وارد میشود، جدا کردن دو مؤلفهی وجود و موجود از یکدیگر است. با عنایت به وجودگرایی عریانیستی بیان میشود که وجود همافزا –وجود فراتر از همافزایی- کلی فراتر از همافزایی ساحات شاکلهی موجودیت یک هستیمند است، یعنی وجود من کلی فراتر از همافزایی ساحات موجودیت من است و این وجود بدون وجود زوجِ همگونه معنایی نخواهد داشت، لذا در اینجا بایسته است که از «مجرای خودآگاهها و ناخودآگاههای جمعی- فردی هفتگانه» (ر.ک مقدمه هاشمی، 1400: 75) هرم مادرماییکِ وجودی انسان را بررسی کنیم.
زمین، نخست از آن حیث وجود دارد که وجود است. دوم، زمین از آن حیث موجود است که رستنگاه، خاستنگاه و زادنگاه موجودات خود است –موجودات چیزی جز زمین نیستند-. سوم، انسان از آن حیث وجود دارد که وجودِ او مقدم بر موجودیتش است. چهارم، تحقق موجودیت جسمانی که به دو ساحت نرینه و مادینه (مذکر و مؤنث) تقسیم میشود؛ و در ساحت پنجم، نرینگی و مادینگی شکل مردانه و زنانه به خود میگیرند. «باید توجه داشت که نرینگی و مادینگی ناظر بر جنس هستند و زنانه و مردانگی نیز ناظر بر جنسیت... یعنی ساحت سختافزاریِ جنس برآیندِ خودآگاهها و ناخودآگاههای جمعی-فردیِ نژادی، مکانشی، زمانشی بوده و ساحت نرمافزاریِ جنسیت نیز برآیندِ خودآگاهها و ناخودآگاههای جمعی-فردیِ زبانشی، اندیشگانی، رسانهای و روانی است» (ر.ک مقدمه اوستا، 1400: 183-210)، بنابراین درمییابیم که جنسها و جنسیتها با عنایت به خودآگاهها و ناخودآگاههای جمعی-فردیِ هفتگانه در زمین متکثر هستند و این رویکرد از تمام چارچوبههای ایدئولوژیمحور و تئولوژیمحورِ سنت و اومانیسم فراروی میکند.
بنابراین «سبزانهاندیشی، نگرش طبیعیِ بیواسطه به همه چیز است برای تشخیص هستیِ ما هو هستی از هستیِ ما هو قضاوتِ انسانی؛ و در این تشخیص، رسوا کردن و افشای حقارت آسمانخراشها، بمبافکنها، زبالههای شیمیایی، کارخانههای سرمایهسالاری و قانونهای تخریبگر مدنظر ماست» (ر.ک مقدمه رشیدی، همتی، 1400: 106) و در تقابل زمینسوژگی و انسانسوژگی بیان میشود که «[ما] سر ناسازگاری داریم با تمام علومِ مسمومی که کمر زمین را زیر بار آهنپارهها شکستهاند و به سان یک جانباز شیمیایی در بستر احتضار انداختهاند» (تکیه، 1400:46).
برگرفته از مقاله تقابل زمینسوژگی و انسانسوژگی در ادبیات طبیعتگرا
به قلم: سِتی سارا سوشیان
چاپ شده در: دوفصلنامهی پژوهشهای نوین ادبی- دوره 1، شماره 1، شماره پیاپی 1، بهار و تابستان 1401 (اردیبهشت 1401)، صص 155-172
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
منابع این قسمت:
رشیدی، علی/ همتی، آریو، (1400)، جنبش ادبی 1400، چاپ نخست، تهران: مهر و دل
مولانا، مارال، (1398)، عاشقانههای آخرین ملکهی هخامنشی، چاپ نخست، تهران: اریکه سبز
صیدی، یلدا، (1400)، جنبش جهانی شعر سبز –از مکتب ترالیبیسم تا جنبش ادبی-فلسفی 1400-، چاپ نخست، تهران: امید سخن
هاشمی، شبنم، (1400)، بانوی واژهها، کرمانشاه: دیباچه
اوستا، آسو، (1400)، فرامرد –معشوق باستانی زنهای مشرقی-، چاپ نخست، تهران: شاپرک سرخ
تکیه، فرح، (1400)، خورشید به چشمان فرازن دل باخت، چاپ نخست، تهران: مهر و دل