شاید برای شما هم پیش آمده باشد؛ همان لحظهای که اطرافیان با کنجکاوی میپرسند: «بالاخره حلقه ازدواج همسرت را خریدی؟» یا منتظرند به خانهتان بیایند تا روی وسایل جهیزیه قیمت بگذارند و ببینند چه خانه لوکسی فراهم کردهاید.
در این لحظات، وسوسهای قوی به جان آدم میافتد؛ وسوسه خودنمایی. وسوسه اینکه به بقیه ثابت کنی تو هم طبق رسوم پیش میروی، کم نیاوردهای و میتوانی تمام این انتظارات را برآورده کنی. اما واقعیت این است که تسلیم شدن به این وسوسه، یک اشتباه مرگبار است.
ما تنها زمانی مجاز به نمایش این تجملات هستیم که تهیه آنها برای اکثریت قاطع جامعه، امری سهلالوصول باشد؛ یعنی حتی افراد کمدرآمد هم بتوانند با کمی تلاش و پسانداز، این وسایل را تهیه کنند. اما در زمانه کنونی چطور؟ وقتی خرید یک حلقه ازدواجِ ساده، معادل پول یکسال پساندازِ یک فرد تحصیلکرده و متخصص است، دیگر نام این کار پیروی از رسوم نیست.
حتی اگر از لحاظ مالی هیچ فشاری روی شما نباشد و بتوانید این پول را به راحتی پرداخت کنید، باز هم انجام این کار و به رخ کشیدن آن، تاثیری بسیار شوم و پنهان روی زندگیتان خواهد گذاشت.
دلیل این تاثیر شوم چیست؟ دلیلش این است که شما با این کار، ناآگاهانه به یکی از بنیانگذاران موانع ازدواج برای دیگران تبدیل میشوید.
فرد جوانی که شرایط مالی مساعدی ندارد وقتی حجم خریدهای شما را میبیند، با خود میگوید: «من که در خیالم هم نمیتوانم چنین شرایطی داشته باشم، پس اصلاً قید ازدواج را میزنم.» از سوی دیگر، در ذهن خانوادهها توقعات کاذب ایجاد میشود. وقتی شخص دیگری به خواستگاری میرود، به او میگویند: «فلان شخص این چیزها را داشت، چرا تو نداری؟»
اینجاست که کارمای زندگی و قانون طبیعت، انتقام سست کردن زندگی و ناامید کردن دیگران را از ما میگیرد. نمیتوان در جامعهای که پر از حسرت است، به قیمت ایجاد توقعات سنگین برای دیگران، دلِ خوشی داشت.
منظورم این نیست که از نعمتها و ثروتی که با زحمت به دست آوردهاید استفاده نکنید. قطعاً استفاده کنید! اما دو شرط مهم دارد:
۱. بخشش و صدقه را فراموش نکنید.
۲. جلوی چشم دیگران انجام ندهید.
اگر به یک مسافرت گرانقیمت خارجی میروید، نیازی نیست آن را برای کسی تعریف کنید که از پس هزینههای روزمره برنمیآید. چرا باید کاری کنید که همسر او تحت فشار قرار بگیرد و بپرسد: «چرا تو من را به چنین سفری نمیبری؟»
اینها موارد بسیار مهمی هستند که اغلب نادیده گرفته میشوند. شاید دیده باشید افراد ثروتمندی را که عروسیهای آنچنانی و افسانهای میگیرند، اما سرانجام کارشان به طلاق، ناسازگاری یا مشکلات خانوادگی ختم میشود. یکی از دلایل اصلی این اتفاق، رعایت نکردن همین اصول ساده و در نتیجه، جذب انرژی منفی و حسادت دیگران است. تحریک حس حسادت باعث میشود برخی افراد (حتی به صورت ناخودآگاه یا عمدی) در زندگی شما مشکلتراشی کنند. پس تحریک این حس، اکیداً ممنوع!
شاید فکر کنید این حرفها کمی اغراقآمیز است. اما فراموش نکنیم که حکومتها و سیستمهای کلان، از همین تکتک مردم تشکیل شدهاند. اگر خود مردم جهیزیههای سنگین، فخرفروشی و تجملات را کنار بگذارند، بسیاری از مشکلات در سطح کلانِ جامعه حل میشود.
در گذشته نهچندان دور، چون این تجملات افراطی وجود نداشت، تعاملات بسیار راحتتر بود و ازدواجها به آسانی سر میگرفت اما امروز، این تجملات به جای ایجاد رفاه، تبدیل به دیوارهای حائلی شدهاند که آدمها را از یکدیگر ایزوله کردهاند.
این ایزوله شدن، دقیقاً همان چیزی است که باعث تربیت فرزندان آسیبپذیر میشود. وقتی اطرافیان به خاطر سبک زندگیات از تو فاصله بگیرند، فرزند تو مثل نوزادی میشود که آنتیبادیهای ضروری را از شیر مادرش دریافت نکرده است! چنین کودکی وقتی وارد جامعه میشود، چون روی خوش و حمایت جمعی را ندیده، راهنماییهای درست را دریافت نمیکند و خیلی راحتتر به خطا میرود.
در یک جامعه سالم، افراد مختلف در تربیت و رشد یک کودک نقش دارند. فرزند شما وقتی با روی خوش جامعه مواجه نشود، راهنماییهای ارزشمندِ دیگران را از دست میدهد و احتمال به خطا رفتنش بیشتر میشود. شاید فردی در ظاهر فقیر باشد، اما خردمندانه زیسته باشد. انتقال حتی یک نکته ساده از طرف او به فرزند شما میتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد. جامعه مثل یک محیط زیست است؛ اگر یک گونه را از آن حذف کنی یا نادیده بگیری، کل اکوسیستم به خطر میافتد.
با تمام این تفاسیر، اگر کسی از شما پرسید: «چرا برای همسرت هنگام خواستگاری حلقه گرانقیمت نمیخری؟» پیشنهاد میکنم طبق این الگو پیش بروید:
شما: در زمانهای که میتوانستیم با پسانداز یک ماه حلقه بخریم، صد در صد برای او بهترینش را تهیه میکردم اما الان که اکثر جوانان جامعه با پسانداز یکسال هم به سختی میتوانند آن را بخرند، این کار از نظر من فخرفروشی است و ترجیح میدهم وارد این بازی نشوم.
طرف مقابل: با این طرز فکر، شاید خانواده طرف مقابل به تو زن ندهند!
شما: اتفاقاً این یک “سیگنال طلایی” برای من است! بله، این یک حقیقت است و شاید کسی با این شرایط حاضر به ازدواج نشود. اما هدف من این است که “ازدواج موفقی” داشته باشم، نه اینکه “به هر قیمتی” ازدواج کنم.
کسی که به این سطح از درک نرسیده که در شرایط اقتصادی کنونی، امکان انجام مو به موی رسوماتِ گذشته وجود ندارد هنوز در توهمات خود زندگی میکند و فرد مناسبی برای یک زندگی مشترک بالغانه نیست. این شخص دقیقاً همان کسی است که فردا روز، توقع مسافرتهای گرانقیمت و به رخ کشیدن زندگیاش را خواهد داشت و با کوچکترین مشکل اقتصادی، به دنبال به اجرا گذاشتن مهریه و جریمههای مالی سنگین میرود.
نمیگویم او انسان بدی است، بلکه میگویم به پختگی لازم نرسیده است. چنین فردی هنوز زمان ازدواجش فرا نرسیده؛ او باید چند سالی در دل جامعه، شرکتها و کارخانهها کار کند، سختیهای روزگار را بچشد تا به سطح درک مناسبی از واقعیت زندگی برسد و آنگاه برای ازدواج آماده شود.
شما در این زیستبوم چه دیدهاید؟
این برداشت من از چرخه معیوبِ تجملگرایی و انزوای اجتماعی بود؛ تحلیلی که شاید همه ابعاد ماجرا را نپوشاند، اما فکر میکنم حلقه مفقودهی روابطِ امروز ماست.
به نظر شما کجای این تحلیل به واقعیت نزدیکتر است و کجای آن نیاز به اصلاح دارد؟