
تحقیق کلمه کلیدی وقتی واقعاً به سئو کمک میکند که فقط یک «لیست واژهها» نباشد. بسیاری از سایتها چند عبارت پیدا میکنند، آنها را در عنوان و متن مینشانند و انتظار دارند رتبه بگیرند؛ اما نتیجه معمولاً کوتاه مدت، پراکنده و غیرقابل اتکاء است.
دلیلش هم روشن میباشد: موتور جستجو و کاربر، هر دو به دنبال پاسخ، تجربه و مسیر درست هستند، نه تکرار چند کلمه. خود گوگل هم بارها تأکید کرده هدف سیستمهای رتبهبندیاش نمایش محتوای مفید، قابل اعتماد و انسانمحور است؛ نه محتوایی که صرفاً برای دستکاری نتایج تولید شده باشد.
پس رویکرد حرفهای در تحقیق کلمات کلیدی چیست؟ اینکه کلمات را بر اساس نقش آنها در مسیر جستجوی کاربر دستهبندی نماییم و بعد، برای هر دسته «نوع صفحه مناسب»، «هدف محتوا» و «مدل اندازهگیری موفقیت» تعریف کنیم.
در این مقاله، ۷ نوع کلمه کلیدی را به صورت صفر تا صد و کاربردی بررسی میکنیم تا بتوانید استراتژی سئوی خود را هدفمندتر کنید و از تحقیق کلمه کلیدی به برنامه تولید محتوا و رشد واقعی برسید. در طول متن، یک اصل را همیشه در ذهن نگه دارید: کلمه کلیدی فقط یک سیگنال است. آنچه رتبه و تبدیل میسازد، ترکیب درست سیگنالهاست؛ یعنی نیت جستجو، کیفیت پاسخ، ساختار صفحه، تجربه کاربری، اعتبار محتوا و ارتباط موضوعی صفحات با یکدیگر. این همان جایی است که دستهبندی کلمات کلیدی تبدیل به یک مزیت رقابتی میشود.
تحقیق کلمات کلیدی در سادهترین تعریف، کشف زبان واقعی کاربران است: کاربران دقیقاً با چه عباراتی نیازشان را بیان میکنند، در چه مرحلهای از تصمیمگیری هستند و چه نوع محتوایی را «مناسب آن لحظه» میدانند. اما اگر همین کشف را بدون دستهبندی انجام دهید، معمولاً با سه مشکل جدی روبهرو میشوید:
اول، محتوای شما تبدیل به انبوهی از مقالههای جدا از هم میشود: هر مقاله یک کلمه را هدف میگیرد، ولی بین آنها رابطه روشن وجود ندارد. موتور جستجو به سختی متوجه میشود تخصص شما دقیقاً در چه موضوعی است.
دوم، صفحات اشتباه را برای کلمات درست انتخاب میکنید: مثلاً یک عبارت «خرید» را در یک مقاله آموزشی هدف میگیرید یا یک سؤال «آموزشی» را در صفحه فروش. در نتیجه نرخ پرش بالا میرود، تعامل کاهش پیدا میکند و سیگنالهای کیفیت ضعیف میشوند.
سوم، فرصتهای لینکسازی داخلی و خارجی را از دست میدهید: وقتی موضوعات خوشهبندی نشده باشند، هم مخاطب برای رفتن به قدم بعدی سردرگم میشود، هم خزندههای گوگل مسیر واضحی برای فهم ساختار سایت ندارند.
دستهبندی کلمات کلیدی دقیقاً برای حل همین مسائل است. شما با دستهبندی، میفهمید هر عبارت قرار است چه کاری انجام دهد: آگاهی ایجاد کند، مقایسه را آسان نماید، تصمیم خرید را جلو ببرد، یا کاربر محلی را به شما برساند. سپس برای هر دسته، نوع صفحه میسازید و آنها را با لینکسازی داخلی به هم متصل میکنید تا هم «مسیر کاربر» کامل شود، هم «ساختار موضوعی» سایت قویتر گردد. این منطق با توصیههای عمومی گوگل درباره کمککردن به موتور جستجو برای فهم محتوا و کمککردن به کاربر برای تصمیمگیری همراستا است.
نکته تکمیلی مهم در فضای ۲۰۲۵ این است که در بسیاری از کوئریها، نتایج جستجو با لایههای جدیدی مثل خلاصههای هوش مصنوعی (AI Overviews) تغییر کرده و رفتار کلیک هم دستخوش نوسان میشود. به همین دلیل، داشتن معماری محتوایی قوی و پوشش کامل نیت کاربر، ارزش بیشتری پیدا کرده است.
حالا سراغ ۷ نوع کلمه کلیدی میرویم که اگر درست استفاده شوند، نقشه سئوی شما را از «حدس و گمان» به «سیستم» تبدیل میکنند.
کلمات کلیدی معرف بازار، واژهها و اصطلاحات عمومی و رایج صنعت شما هستند. این همان زبانی است که مخاطبان هنگام صحبت درباره حوزه فعالیتتان به کار میبرند. اگر کسبوکار شما در حوزه تجهیزات صنعتی باشد، عباراتی مثل «خرید گیربکس صنعتی»، «انواع بلبرینگ»، «استانداردهای جوشکاری» یا «نکات نگهداری موتور» میتواند در این دسته قرار بگیرد. در حوزه حقوقی، عباراتی مثل «وکیل حقوقی»، «مشاوره حقوقی»، «شکایت کیفری» و در حوزه گردشگری «تور داخلی»، «اقامتگاه بومگردی» و مانند آن.
ویژگی اصلی این کلمات، گستردگی و عمومی بودن است. به همین دلیل رقابت روی آنها معمولاً بالا میباشد و اگر بخواهید با یک مقاله کوتاه یا یک صفحه سطحی رتبه بگیرید، احتمال موفقیت پایین میآید. اما این دسته، پایه معماری محتوایی شما را میسازد و بدون آن، سایت شما ستون فقرات موضوعی ندارد.
کاربرد اصلی کلمات معرف بازار در سئو، ساخت صفحات پایه و صفحات ستون است. صفحه ستون، صفحهای میباشد که یک موضوع اصلی را عمیق و ساختارمند پوشش میدهد و سپس با لینکسازی داخلی به مقالههای جزئیتر وصل میشود. مثلاً اگر «سئو» موضوع اصلی است، شما یک صفحه ستون درباره «آموزش سئو» میسازید و آن را به مقالههایی مانند «تحقیق کلمات کلیدی»، «سئوی داخلی»، «سئوی تکنیکال»، «لینکسازی» و «سئوی محلی» لینک میدهید.
مزیت دیگر این کلمات، کمک به ایدهپردازی محتوای پرسشمحور است. وقتی یک اصطلاح عمومی را به شکل سؤال درآورید، دقیقاً وارد ذهن مخاطب میشوید: «چرا فلان مشکل رخ میدهد؟»، «بهترین روش انجام فلان کار چیست؟»، «تفاوت دو مفهوم چیست؟» این مدل محتوا معمولاً هم زمان ماندگاری بیشتری دارد، هم قابلیت لینکگرفتن طبیعیتری پیدا میکند.
از نگاه لینکسازی هم، کلمات معرف بازار راهنما هستند. وقتی شما با این عبارات جستجو میکنید، سایتهای همحوزه، رسانهها، انجمنها و منابع تخصصی را پیدا میکنید. این کشف منابع، برای روابط حرفهای، همکاری محتوایی و حتی تحلیل رقبا اهمیت دارد. البته لینکسازی دستی در مدلهای مدرن، باید «منطقی و کیفیتمحور» باشد؛ یعنی از جنس همکاری واقعی، محتوای ارزشمند و ذکر منبع، نه خرید و تبادل بیهدف.
نکته کلیدی: اگر روی کلمات معرف بازار کار میکنید، لازم است پوشش موضوعی را کامل کنید. یک مقاله تکصفحهای بهتنهایی کافی نیست. شما باید یک شبکه محتوایی بسازید که موضوع را از تعریف و مبانی تا کاربرد، چالشها و راهحلها پوشش دهد. همین شبکه است که به مرور، سیگنال تخصص و اعتبار موضوعی را تقویت میکند.
کلمات کلیدی معرف مشتری، عباراتی هستند که مشتریان برای توصیف خودشان، نیازشان، سطح تجربهشان، دغدغههایشان و حتی وضعیتشان در مسیر خرید استفاده میکنند. این نوع کلمات، به ظاهر سادهاند اما در عمل یکی از ارزشمندترین منابع برای تولید محتوای اثرگذار هستند؛ چون شما را از «زبان کسبوکار» به «زبان انسان» منتقل میکنند.
برای درک این دسته، کافی است به مکالمات واقعی فکر کنید. مشتری ممکن است نگوید «بهینهسازی نرخ تبدیل»، بلکه بگوید «بازدید دارم ولی خرید نمیکنند». ممکن است نگویند «سئوی تکنیکال»، بلکه بگوید «سایتم کند است و گوگل ایندکس نمیکند». این اختلاف زبان، جایی است که بسیاری از محتواها شکست میخورند. چون نویسنده از واژههای تخصصی استفاده میکند، اما مخاطب با همان واژهها جستجو نمیکند یا با آنها ارتباط نمیگیرد.
یک روش بسیار کاربردی برای استخراج کلمات معرف مشتری، پاسخ به دو سؤال است: مشتری خود را با چه ویژگیهایی معرفی میکند؟ و برند شما را با چه صفاتی میشناسد؟
مثلاً در بازار آموزش، مشتری ممکن است خودش را «تازهکار»، «کارمند شاغل»، «دانشجو»، «صاحب کسبوکار کوچک» معرفی کند. در بازار خدمات دیجیتال، خود را «مدیر مارکتینگ»، «صاحب فروشگاه اینترنتی»، «استارتاپ» یا «تولیدکننده محتوا» بداند. این واژهها دقیقاً همانهایی هستند که میتوانند در عنوانها و متنها بنشینند و ترافیک هدفمند بسازند.
اهمیت این دسته، فقط در جذب ترافیک نیست. کلمات معرف مشتری به تجربه کاربری هم کمک میکنند؛ زیرا شما بر اساس زبان مخاطب، ساختار صفحه را طراحی میکنید: بخشهای پرسش و پاسخ، مسیر پیشنهادی مطالعه، مثالهای واقعی و حتی ترتیب ارائه اطلاعات. نتیجه این میشود که کاربر احساس میکند این محتوا برای او نوشته شده، نه برای موتور جستجو. این همان چیزی است که گوگل در مفهوم محتوای «مفید و انسانمحور» به آن نزدیک میشود.
در عمل، بهترین جا برای استفاده از کلمات معرف مشتری اینهاست: صفحات خدمات و لندینگها، مقالات آموزشی با لحن کاربردی، بخش سؤالات متداول و حتی صفحات دستهبندی محتوا. مثلاً به جای یک دستهبندی کلی مثل «آموزش»، میتوانید دستههایی مثل «راهنمای شروع برای مبتدیها» یا «راهنمای عملی برای مدیران کسبوکار» داشته باشید؛ البته به شرطی که این ساختار با معماری سایت و تجربه کاربر هماهنگ باشد.
نکته مهم دیگر این است که کلمات معرف مشتری، معمولاً نرخ تبدیل بهتری دارند؛ چون کاربر دقیقتر خودش را تعریف کرده و به احتمال زیاد هدف مشخصتری دارد. اگر محتوای شما بتواند آن هدف را مرحلهبهمرحله پاسخ دهد، از یک «بازدیدکننده» به یک «مشتری بالقوه» تبدیل میشود.
کلمات کلیدی محصول، دقیقترین توصیف از کالا یا خدماتی هستند که ارائه میدهید. اینها معمولاً نزدیکترین فاصله را با تبدیل دارند؛ زیرا به چیزی اشاره میکنند که قابل خرید، سفارش یا اقدام است. اگر فروشگاه اینترنتی دارید، این کلمات شامل نام محصول، مدل، برند، ویژگیها، کاربری، بازه قیمت و حتی اصطلاحات مرتبط با گارانتی و ارسال میشود. اگر کسبوکار خدماتی دارید، شامل نام خدمت، سطح ارائه، بستههای قیمتی، محدوده اجرا و ترکیب خدمت با نیازهای مشخص مشتری است.
فرق کلیدی این دسته با کلمات معرف بازار این است که کلمات محصول معمولاً جزئیتر و ملموستر هستند. مثلاً «سئو» یک کلمه بازار است، اما «مشاوره سئو فروشگاه ووکامرس» یک کلمه محصول یا خدمت محسوب میشود. هرچه جزئیات بیشتر شود، احتمالاً رقابت کمتر میگردد و نیت کاربر هم واضحتر خواهد بود. همینجا است که شما میتوانید ترافیک باکیفیتتر جذب کنید.
برای کار با کلمات محصول، باید دقت کنید که ساختار صفحات محصول و دستهبندی، دقیق و تمیز باشد. بسیاری از سایتها از نظر فنی صفحات خوبی دارند اما از نظر محتوایی ضعیفاند. صفحه محصول فقط نباید یک عکس و قیمت باشد. باید پاسخ بدهد: این محصول برای چه کسانی مناسب است، چه مسئلهای را حل میکند، چه تفاوتی با گزینههای مشابه دارد، چه نکاتی در انتخاب مهم است و چگونه باید استفاده یا نگهداری شود. همین اطلاعات، هم به کاربر کمک میکند، هم باعث میشود صفحه برای کلمات بیشتر و مرتبطتر رتبه بگیرد.
در حوزه خدمات هم همین منطق برقرار است. صفحه خدمت باید علاوه بر معرفی، مسیر تصمیم را کامل کند: شرح فرآیند، زمانبندی، خروجیهای قابل تحویل، نمونهکار یا سناریوی اجرای واقعی و پاسخ به نگرانیهای رایج. اگر این بخشها را نداشته باشید، حتی اگر ترافیک بگیرید، تبدیل پایین میماند چون کاربر اعتماد کافی پیدا نمیکند.
در استفاده از کلمات محصول، یک اشتباه رایج این است که همه تمرکز را روی یک کلمه خیلی سخت بگذارید. مثلاً فقط «خرید گوشی» یا فقط «سئو سایت». در حالی که فرصتهای طلایی معمولاً در ترکیبهاست: «خرید گوشی برای عکاسی»، «سئو سایت خبری»، «سئو محلی برای کلینیک»، «خرید باتری یوپیاس ۱۲ ولت». این ترکیبها هم دقیقترند، هم مخاطب به هدف نزدیکتر است.
از منظر برنامه تولید محتوا هم، کلمات محصول مواد خام فوقالعادهای هستند. شما میتوانید بر اساس آنها، راهنمای خرید، مقایسه مدلها، بررسی مزایا و معایب، آموزش استفاده و حتی محتوای پس از خرید تولید کنید. این محتواها در کنار صفحه محصول، یک اکوسیستم میسازند که هم رتبه میآورد، هم تبدیل را بالا میبرد.
رهبران فکری صنعت، افراد، برندها یا مجموعههایی هستند که در حوزه شما شناختهشده و معتبرند و مخاطبان به گفتهها و تولیداتشان توجه میکنند. کلمات کلیدی این بخش، معمولاً اسمها هستند: نام یک متخصص، نام یک برند اثرگذار، نام یک رسانه معتبر، یا حتی نام یک رویداد مهم در صنعت.
این دسته را نباید با کلمات محصول اشتباه گرفت. معمولاً هدف از کلمات رهبران فکری، فروش مستقیم نیست. هدف، تقویت اعتبار، ایجاد ارتباطات، ورود به گفتگوهای صنعت و ساختن مسیرهای جدید برای جذب ترافیک هدفمند است. برای همین هم استفاده از این کلمات در عنوان صفحات اصلی سایت یا صفحات محصول، همیشه منطقی نیست. اما در محتواهای اطلاعرسانی، گزارشهای تحلیلی، مصاحبهها، نقدها، مرور دیدگاهها و روابط عمومی، میتواند بسیار مؤثر باشد.
فرض کنید در حوزه بازاریابی فعالیت میکنید. اگر یک چهره معتبر یا یک گزارش شناختهشده در صنعت درباره یک موضوع صحبت کرده، بسیاری از کاربران با نام آن فرد یا گزارش جستجو میکنند. شما میتوانید محتوایی تولید کنید که آن دیدگاه را تحلیل کند، نکات عملی استخراج نماید و به زبان قابلفهم تبدیل کند. اینکار چند نتیجه دارد: ترافیک ورودی از جستجوهای مرتبط با آن رهبر فکری، افزایش اعتماد مخاطب به تخصص شما و احتمال بیشتر برای لینکگرفتن از سایتها و افراد همحوزه.
نکته مهم در این دسته، رعایت انصاف و دقت است؛ چراکه وقتی نام یک فرد یا برند معتبر را وارد محتوا میکنید، استاندارد مخاطب بالاتر میرود. اگر محتوا سطحی باشد یا صرفاً نام را برای جذب کلیک استفاده کرده باشید، هم مخاطب ناراضی میشود، هم اعتبار برندتان آسیب میبیند.
همچنین بهتر است این کلمات را به یک برنامه ارتباطی وصل کنید. یعنی فقط درباره رهبران فکری ننویسید، بلکه از آنها یاد بگیرید، در شبکههای اجتماعی گفتگو را دنبال کنید و اگر امکان دارد همکاری واقعی شکل دهید: گفتگو، وبینار، نقلقول کارشناسی یا حتی واکنش تحلیلی به یک موضوع روز. چنین محتواهایی هم انسانمحورتر است، هم شانس دیدهشدن و لینکگرفتن بالاتری دارد.
کلمات کلیدی مرتبط با رقبا، ابزار تحلیلاند نه ابزار بهینهسازی مستقیم. یعنی هدف این نیست که نام رقیب را در صفحات سایت خودتان استفاده کنید و از آن ترافیک بگیرید. در بسیاری از سناریوها اینکار نهتنها حرفهای نیست، بلکه میتواند اعتماد مخاطب را کاهش دهد. ارزش واقعی این کلمات در «رصد فضای رقابتی» است.
وقتی نام رقبا را جستجو میکنید، با یک معدن اطلاعات روبهرو میشوید: کاربران کجا درباره آنها حرف میزنند، چه شکایتها یا تعریفهایی وجود دارد، چه ویژگیهایی بیشتر دیده میشود، چه سؤالاتی تکرار میگردد و چه محتوایی بیشتر لینک گرفته است. این اطلاعات برای سه کار عالی میباشد.
کار اول، کشف شکاف محتواست. ممکن است ببینید درباره یک موضوع، همه رقبا نوشتهاند اما از یک زاویه مهم غافل شدهاند. همان زاویه میتواند فرصت شما باشد.
کار دوم، کشف نیازهای پنهان مخاطب است. در کامنتها، انجمنها یا شبکههای اجتماعی، کاربران معمولاً صادقتر حرف میزنند. این زبان صادقانه، تبدیل به ایدههای بسیار خوب برای محتوا و حتی بهبود محصول میشود.
کار سوم، فهمیدن استاندارد بازار میباشد. شما متوجه میشوید مخاطب به چه چیزهایی حساس است: قیمت، سرعت، پشتیبانی، ضمانت، تجربه کاربری یا شفافیت. سپس میتوانید صفحات خودتان را طوری بسازید که این نگرانیها را بهتر پوشش دهد.
در کنار اینها، کلمات رقبا به شما کمک میکنند کمپینهای مقایسهای سالم طراحی کنید. مقایسه، اگر منصفانه و مبتنی بر معیارهای واضح باشد، برای مخاطب ارزش دارد و میتواند ترافیک با نیت تجاری جذب نماید. اما باید مراقب باشید که محتوا از حالت تخریب خارج نشود و به سمت «راهنمای تصمیمگیری» برود. مخاطب دنبال جنگ نیست، دنبال انتخاب بهتر است.
اگر بخواهیم یک عامل را به عنوان تعیینکنندهترین عامل موفقیت در کلمات کلیدی معرفی کنیم، آن عامل «نیت جستجو» است. نیت یعنی کاربر دقیقاً چرا این عبارت را سرچ کرده و انتظار دارد چه چیزی ببیند. در حالت کلی، سه نیت بسیار رایج داریم: اطلاعاتی، مقایسهای و خرید یا اقدام.
نیت اطلاعاتی یعنی کاربر دنبال یادگیری است. سؤال دارد، میخواهد بفهمد، میخواهد تعریفها و روشها را بداند. اینجا بهترین پاسخ معمولاً مقاله آموزشی، راهنمای گامبهگام و محتوای توضیحی است.
نیت مقایسهای یعنی کاربر به مرحله انتخاب نزدیک شده. بین گزینهها مردد است و دنبال تفاوتها، مزایا و معایب، بررسیها و تجربههاست. اینجا محتواهایی مثل «مقایسه»، «بهترینها»، «راهنمای انتخاب» و «بررسی تخصصی» معمولاً کارآمدترند.
نیت خرید یا اقدام یعنی کاربر آماده انجام کار است: خرید، ثبتنام، رزرو، تماس و دریافت مشاوره. اینجا صفحه مناسب، لندینگ یا صفحه محصول میباشد؛ نه مقاله طولانی آموزشی.
خطای رایج این است که نیت را اشتباه تشخیص میدهیم. مثلاً برای عبارتی که نیت خرید دارد، مقاله مینویسیم و کاربر را مجبور میکنیم بین پاراگرافها دنبال قیمت یا دکمه تماس بگردد. یا برعکس، برای یک سؤال آموزشی، صفحه فروش میسازیم و کاربر حس میکند به جای پاسخ، تبلیغ دیده است. نتیجه هر دو حالت، نارضایتی کاربر و افت عملکرد است.
پس در تحقیق کلمات کلیدی، کنار هر عبارت یک برچسب ساده بزنید: اطلاعاتی، مقایسهای و خرید/اقدام. بعد بلافاصله مشخص کنید که این عبارت باید روی چه نوع صفحهای بنشیند. اینکار کوچک، در عمل یکی از بزرگترین تفاوتها را در نتیجه سئو ایجاد میکند.
در فضای ۲۰۲۵، با تغییر شکل صفحه نتایج و حضور پررنگتر پاسخهای سریع و خلاصهها، اهمیت نیت بیشتر هم شده است. شما باید دقیقتر بدانید کاربر چه میخواهد و چگونه آن را ارائه کنید تا هم دیده شوید، هم کلیک و تعامل واقعی بگیرید.
کلمات کلیدی جغرافیایی، ستون اصلی سئوی محلی هستند. این کلمات شامل نام شهر، منطقه، محله، اطراف یا حتی عبارات «نزدیک من» میشوند. اگر کسبوکار شما خدمات حضوری دارد یا در یک محدوده جغرافیایی مشخص کار میکند، این دسته برای شما حیاتی میباشد.
نکته مهم درباره سئوی محلی این است که رفتار کاربران با جستجوی عمومی فرق دارد. کاربر محلی معمولاً عجله بیشتری دارد و قصد اقدام بالاتر است. آمارهای منتشرشده در منابع معتبر حوزه سئو نشان میدهد بخش بزرگی از جستجوهای محلی، خیلی سریع به بازدید یا اقدام منجر میشود. این یعنی اگر شما صفحات محلی را درست بسازید، فقط ترافیک نمیگیرید، مشتری واقعی میگیرید.
در استفاده از کلمات جغرافیایی، یک اشتباه متداول این است که فقط روی نام شهر تمرکز میشود. در حالی که در شهرهای بزرگ، «محله» میتواند مهمتر از «شهر» باشد. همچنین مناطق همسایه را نباید نادیده گرفت. بسیاری از کاربران برای یک خدمت، حاضرند به محدوده نزدیک هم مراجعه کنند؛ مخصوصاً اگر گزینه بهتر یا سریعتری پیدا کنند.
برای اجرای درست سئوی محلی، محتوا باید واقعاً محلی باشد. یعنی صرفاً جایگزینی نام شهر در متن کافی نیست. باید اطلاعات مرتبط با همان منطقه را اضافه کنید: محدوده خدمت، زمان رسیدن، ویژگیهای سرویسدهی، پاسخ به سؤالات رایج مردم همان شهر و در صورت امکان نشانههای اعتماد مثل نمونهکارهای واقعی یا تجربه مشتریان همان محدوده. اینطور محتوا هم برای کاربر معنا دارد، هم برای موتور جستجو.
در نهایت، کلمات جغرافیایی را به نقشه صفحات وصل کنید. اگر چند شهر یا چند محله را هدف میگیرید، باید برای هر کدام صفحه مناسب و متفاوت داشته باشید و این صفحات با یک ساختار منطقی به هم لینک شوند تا هم کاربر مسیر روشن داشته باشد، هم ساختار سایت مرتب بماند.

اگر بخواهیم کل مقاله را در یک جمله خلاصه کنیم:
تحقیق کلمات کلیدی وقتی نتیجه پایدار میدهد که به «طراحی مسیر» تبدیل شود.
شما با ۷ دستهای که گفتیم، میتوانید یک سیستم بسازید:کلمات معرف بازار برای ساخت ستونهای اصلی، کلمات معرف مشتری برای نزدیکشدن به زبان واقعی مخاطب، کلمات محصول برای جذب ترافیک نزدیک به تبدیل، کلمات رهبران فکری برای اعتبار و روابط عمومی، کلمات رقبا برای تحلیل شکافها، کلمات مبتنی بر نیت برای انتخاب صفحه درست و کلمات جغرافیایی برای سئوی محلی و جذب مشتری منطقهای.
گام اجرایی پیشنهادی این است: برای هر دسته یک فهرست جدا بسازید، کنار هر عبارت نیت جستجو را مشخص کنید، سپس تصمیم بگیرید این عبارت باید روی چه صفحهای بنشیند. بعد، صفحات را با لینکسازی داخلی به هم وصل کنید تا یک خوشه محتوایی منسجم داشته باشید. در همین مسیر، مراقب باشید کیفیت پاسخ، تجربه کاربری و شفافیت محتوا حفظ شودY چون مسیر موفقیت سئو در نهایت از رضایت واقعی کاربر میگذرد.
تهیه شده توسط تیم تخصصی سئو سید احسان خسروی (مدیر، متخصص و مشاور استراتژیک سئو)