
بازار جذب کاربر از وب طی دو سال اخیر با ظهور ابزارهای هوشمصنوعی مکالمهای وارد فاز تازهای شده است. بسیاری انتظار داشتند چتباتها در کوتاهمدت سهم معنیداری از ترافیک ارجاعی وب بگیرند و حتی جای موتورهای جستجو را تنگ کنند. گزارش تازه Ahrefs اما تصویر دقیقی از واقعیت امروز بهدست میدهد: در مرداد ۱۴۰۴، سهم ChatGPT از کل ورودی وبسایتهای بررسیشده تنها ۰٫۲۱٪ ثبت شده، در حالی که گوگل با ۴۱٫۱۲٪ همچنان فاصلهای نجومی با تمام کانالها دارد؛ هرچند همین گوگل نسبت به ماه قبل ۰٫۸۳ واحد درصد افت کرده و ChatGPT ۰٫۰۲ واحد درصد رشد ماهانه نشان میدهد.
دامنه داده نیز کوچک نیست: ۵۰ هزار وبسایت در این پایش لحاظ شدهاند. این چند عدد، اگر درست خوانده شوند، برای برنامهریزی سئو و بازاریابی محتوایی یک سال آینده کافیاند: تمرکز اصلی باید همچنان روی جستجو بماند و نقش هوشمصنوعی را فعلاً بهعنوان تقویتکننده قیف جذب ببینیم، نه جایگزین آن.
سهم ترافیک در اینجا به نسبت بازدیدهایی اشاره دارد که از یک منبع مشخص به آدرسهای مقصد سرازیر میشود. وقتی میگوییم سهم گوگل ۴۱٫۱۲٪ است، یعنی از هر ۱۰۰ بازدید ثبتشده در نمونه بررسیشده، حدود ۴۱ بازدید مستقیماً از جستجوی گوگل آمدهاند. همین تعریف درباره ChatGPT نیز صادق است: ۰٫۲۱٪ یعنی از هر ۱۰۰۰ بازدید، حدود ۲ بازدید از مسیر ChatGPT ایجاد شده است.
این شاخص با «سهم بازار جستجو» یا «سهم نصب اپلیکیشن» تفاوت دارد؛ ما صرفاً درباره جریان واقعی کلیک و جلسه کاربری صحبت میکنیم. برای مدیران بازاریابی، این شاخص معنادارترین معیار «قدرت توزیع» است، چون بهطور مستقیم به جذب کاربر واقعی گره میخورد.
اختلاف ۴۱٫۱۲٪ در برابر ۰٫۲۱٪ فقط یک نسبت ساده نیست؛ تفاوتی ساختاری و کیفی در «نحوه کشف محتوا» را نشان میدهد. کاربران برای کارهای متنوع (از خرید تا پژوهش) سالهاست عادت کردهاند مسیرشان را از جستجوی وب آغاز کنند.
موتور جستجو نهتنها پاسخ میدهد، بلکه «نقشهای از وب» پیش چشم کاربر میگذارد: فهرست لینکها، انواع نتایج عمودی، قیمتها، ویدیوها، نقدها و… . در مقابل، چتباتها غالباً «یک پاسخ خلاصه» میسازند و تنها در برخی حالتها لینک میدهند. همین تفاوت تجربه کاربری باعث میشود جریان کلیک خروجی از چتباتها ذاتاً کمتر باشد، حتی اگر میزان استفاده از آنها بالا برود. بنابراین فاصله کمی امروز، ریشه در تفاوت مکانیزم توزیع دارد.
رشد ۰٫۰۲ واحد درصدی ChatGPT و افت ۰٫۸۳ واحد درصدی گوگل در یک ماه، گمراهکننده نیست اما باید در بستر تاریخی خوانده شود. گوگل سالها کانال غالب بوده و هر تغییر کوچک در قله ۴۰٪ بهلحاظ مطلق بزرگ به نظر میرسد، اما در مقیاس نسبی هنوز سلطه خود را حفظ کرده است. در برابر، هر افزایش کوچک برای کانالی با سهم ۰٫۲۱٪ چشمگیر جلوه میکند، ولی تا رسیدن به آستانههای اثرگذار راه درازی باقی است.
اگر همین آهنگ رشد برای ChatGPT ثابت بماند، عبور از ۱٪ به حدود ۳۹٫۵ ماه زمان نیاز دارد: فاصله ۰٫۷۹ واحد درصدی را بر نرخ رشد ماهانه ۰٫۰۲ تقسیم کنید تا به عدد تقریبی ۴۰ ماه برسید؛ یعنی بیش از سه سال و چند ماه. حتی اگر رشد ماهانه پنج برابر شود و به ۰٫۱ واحد درصد برسد، رسیدن از ۰٫۲۱ به ۱٪ حدود هشت ماه زمان میبرد. نتیجه روشن است: در سناریوی واقعبینانه، نقش ChatGPT در ترکیب کانالها طی یک سال آینده «مکمل» باقی میماند.
نخستین عامل، عادت کاربر و نقطه شروع است. باز کردن مرورگر و تایپکردن در نوار جستجو، رفتار نهادینهشده میلیاردها کاربر است؛ رفتاری که با یک کلیک روی نتایج، بهسرعت به بازدید واقعی تبدیل میشود.
عامل دوم، ادغام سیستمی است: گوگل در سیستمعاملها، مرورگرها و اپها حضور بومی دارد.
عامل سوم، طراحی محصول است: نتایج جستجو بر «اکتشاف» و ویرایش انتخابها تکیه میکند، در حالی که چتباتها روی «ترکیب و خلاصه» تمرکز دارند.
عامل چهارم به اقتصاد ناشران مربوط است: وبسایتها برای دیدهشدن حاضرند محتوای خود را برای الگوریتمهای جستجو بهینه کنند و انواع اسکیما و ساختار را پیادهسازی نمایند؛ این اکوسیستم بالغ، انتقال سریع سیگنالها به نتایج را ممکن میکند.
عامل پنجم، «قابل نقلبودن» لینکها در پاسخهای چتبات است. هرچه پاسخ مکالمهای کاملتر باشد، انگیزه کلیک کمتر میشود؛ این همان پدیده «کلیکصفر» است که در جستجوی مدرن نیز سهمی دارد، اما در گفتگوهای متنی شدت بیشتری پیدا میکند.
تجربه چند سال اخیر نشان داد بخش معناداری از نیازهای اطلاعاتی کاربران با یک پاسخ خلاصه برآورده میشود. گوگل نیز با پنلهای دانش، Featured Snippet ،People Also Ask و اخیراً پاسخهای تولیدی، بخشی از ترافیک بالقوه وبسایتها را «در صفحه نتایج» نگه میدارد.
ChatGPT این روند را به نهایت منطقی خود میبرد: گفتگویی که پاسخ را همانجا میسازد. این پدیده تهدیدی برای سایتهایی است که تنها «تعریف» و «اطلاعات عمومی» عرضه میکنند. اما برای برندهایی که ارزش افزوده فراتر (داده اصیل، تجربه واقعی، قیمت بهروز، ابزار تعاملی یا خدمت عملی) ارائه میدهند، فرصت شکلگیری «کلیکهای باکیفیتتر» مهیاست؛ کلیکهایی که با نیت روشنتر وارد میشوند و نرخ تبدیل بالاتری دارند.
Ahrefs در این گزارش ۵۰ هزار وبسایت را پایش کرده است. این اندازه نمونه برای ترسیم جهت کل بازار معتبر بهنظر میرسد، اما ناهمگنی صنایع، زبانها و مدلهای کسبوکار میتواند توزیع سهمها را جابهجا کند. وبسایتهای خبری پرترافیک، مارکتپلیسها، فروشگاههای بزرگ و سرویسهای تخصصی B2B هرکدام رفتار کانالی متفاوتی دارند.
علاوه بر این، برخی کانالها در تحلیلهای مرسوم کمتر دیده میشوند: ترافیک مستقیم از اپلیکیشنها، اشتراکگذاریهای خصوصی و انتقال کاربر در محیطهای بسته. بنابراین بهترین رویکرد، تلفیق این روند کلان با دادههای آنالیتیکس اختصاصی هر سایت است؛ همخوانی یا ناهمخوانی داده داخلی با الگوی کلان، سرنخ مهمی برای تصمیمگیری است.

پیام یک: سئو و تسلط بر SERP همچنان بیشترین بازده سرمایه را دارد. بهینهسازی فنی، نویگیشن و ساختار داخلی، پوشش مقصودهای جستجو، و مدیریت شهرت برند در نتایج، مستقیمترین اهرم رشد باقی میماند.
پیام دو: Answer Engine Optimization یا بهینهسازی برای پاسخموتورها را وارد برنامه کنید؛ همان محتوایی که «بهصورت قطعهای، دقیق و قابل استناد» قابل نقل است، هم در جستجو دیده میشود و هم در پاسخسازها شانس ارجاع دارد.
پیام سه: کیفیت و جایگزینپذیری داده منبعی را ارتقا دهید؛ هرچه محتوا «اولیهتر» و «قابل استنادتر» باشد، احتمال ارجاع الگوریتمهای مولد به آن بیشتر میشود.
پیام چهار: داراییهای مالکیتی را بسازید، از خبرنامه و جامعه کاربری تا اپلیکیشن، تا وابستگی به هر کانال کاهش یابد.
نقطه شروع، نگاشت دقیق «قصد جستجو» است: کاربر دنبال تعریف است، مقایسه میخواهد، یا آماده اقدام است؟ برای هر دسته، الگوی صفحه باید متفاوت باشد. صفحه تعریفی یک «پاسخ کوتاه» در صدر، سپس شرح بسطیافته، مثالهای معتبر و منابع استناد میخواهد. صفحه مقایسهای باید جدولهای قابل اسکن، روششناسی سنجش و جمعبندی بیطرفانه داشته باشد.
صفحه تراکنشی به گواهیهای اعتماد، قیمت شفاف، سیاست بازگشت و فراخوان اقدام روشن نیاز دارد. در تمام اینها، نشانهگذاری ساختیافته (از Article و FAQPage تا Product و HowTo) به موتورهای جستجو و پاسخسازها سیگنال میدهد که «کدام بخش، پاسخ کدام نیاز» است. طراحی پاراگرافهای آغازین بهصورت «خلاصه قابل نقل» نیز کاربرد دوگانه دارد: هم شانس Featured Snippet را بالا میبرد و هم امکان ارجاع در گفتگوهای هوشمصنوعی را افزایش میدهد.
ایندکسپذیری کامل، مدیریت بودجه خزیدن و عملکرد در هسته وب حیاتیاند. وقتی بارگذاری صفحه سنگین باشد یا مسیرهای خزیدن بینظم، حتی بهترین محتوا هم بهموقع دیده نمیشود. استفاده از لاگ آنالیز برای فهمیدن الگوی بازدید رباتها، طراحی نقشه سایت به تفکیک نوع محتوا و کنترل هدرها و کنونیکالها به شکلی که محتوای همپوشان را حل کند، سرعت انتشار معنادار را بالا میبرد. پیادهسازی دقیق ساختارهای چندزبانه، توجه به کاهش Cumulative Layout Shift و بهینهسازی LCP در صفحات محتوامحور، در نهایت نرخ کلیک و زمان ماندن را بهبود میدهد و سیگنالهای رفتاری را تقویت میکند.
تحقیق کلمه کلیدی دیگر صرفاً فهرستبرداری از عبارات پرجستجو نیست؛ باید زبان کاربر، پرسشهای پیدرپی و مسیر حرکت او بین جستجوها را بازسازی کند. خوشهبندی موضوعی با هسته مرکزی و صفحات حمایتی، به گوگل کمک میکند «مرجع بودن» شما را تشخیص دهد و به چتباتها امکان میدهد از قطعات متعدد محتوا برای پاسخهای ترکیبی استفاده کنند.
در داکیومنتنویسی تولید، هر صفحه یک «شخصیت مسئله» و «تعهد پاسخ» دارد:
دقیقاً به چه سؤالی، در کدام عمق، با چه فرمتهایی پاسخ میدهیم؛
چه نمودار یا جدولی لازم است؛
کدام داده باید بومی و انحصاری باشد؛
چه بخشی در ۵–۶ سطر اول خلاصه شود تا قابل نقل باشد.
برتری محتوایی تنها به متن خوب ختم نمیشود. باید نشان بدهید چه کسی نوشته، چه تجربهای پشت آن است و مسئولیتپذیری برند چگونه تعریف میشود. صفحه نویسنده با سوابق قابل اعتبارسنجی، لینکهای متقابل به حضور حرفهای و تاریخ بهروزرسانی شفاف، در کنار استانداردهای اخلاقی و استنادات دقیق، به گوگل و مدلهای مولد میگوید این محتوا «ریسک پایین» و «قابلیت ارجاع بالا» دارد.
برای حوزههای حساس مانند سلامت، مالی و حقوقی، این معماری هویت تفاوت جدی در دیدهشدن ایجاد میکند. وقتی پاسخسازها درباره «مراجع مطمئن» تصمیم میگیرند، همین سیگنالها برای انتخاب منبع ارجاع اثرگذارند.
اگر میخواهید در گفتگوهای هوشمصنوعی دیده شوید، صفحهها را «ارجاعپذیر» طراحی کنید. یک تعریف کوتاه و دقیق در ابتدای صفحه، پاراگرافهای پاسخ به پرسشهای فرعی با تیترهای واضح، جمعبندیهای میانی و نمودارها یا اعداد قابل نقل، احتمال اینکه پاسخسازها به شما اشاره کنند را بالا میبرد. استفاده از QAPage و FAQPage برای سؤالات پرتکرار، HowTo برای دستورالعملها و Product برای کالاها، به مدلها «قلاب معنایی» میدهد. از سوی دیگر، رعایت اصول دسترسپذیری (زیرنویس تصاویر، متنهای جایگزین دقیق و توصیف نمودارها) هم به کاربران کمک میکند و هم داده ساختاریافته غنیتری در اختیار الگوریتمها میگذارد.
با سهم ۰٫۲۱٪، هر جهش کوچک در ChatGPT بهسرعت خبرساز میشود، اما برنامهریزی سئو باید بر پایه «سناریوها» باشد. در سناریوی پایه با رشد ۰٫۰۲ واحد درصدی در ماه، رسیدن به ۱٪ حدود ۴۰ ماه طول میکشد. اگر رشد ماهانه به ۰٫۰۵ برسد، این مسیر تقریباً ۱۶ ماهه میشود؛ و اگر ۰٫۱ واحد درصد شود، هشت ماهه.
اما حتی در خوشبینانهترین حالت نیز در یک سال آینده، ترکیب کانالها تغییر پارادایمی نمیکند. بنابراین بهترین تصمیم امروز آن است که ۸۰–۹۰٪ منابع سئو روی گوگل متمرکز بماند و ۱۰–۲۰٪ برای سازگارسازی با پاسخموتورها، پایش ارجاعات مکالمهای و آزمایشهای محتوایی «پاسخپسند» کنار گذاشته شود.
در کنار جلسات ارگانیک و رتبهها، چند شاخص کمتر دیدهشده را دنبال کنید. «سهم از جستجو برای نام برند» نشان میدهد تلاشهای روابطعمومی و محتوای ویروسی چقدر تقاضای مستقیم ساختهاند. «نرخ کلیک وزنی بر اساس جایگاه» کمک میکند بفهمید عنوان و متادیسکریپشن شما نسبت به میانگین بازار چقدر جذاب است. «میزان کلیکصفر» را میتوان با مقایسه نمایشها و کلیکها در پرسشهای تعریفمحور تخمین زد. «ارجاع از صفحات گفتگو/پاسخ» را نیز، هر جا در لاگها یا ارجاعدهندهها قابل تشخیص است) بهطور ماهانه بررسی کنید. ساخت یک داشبورد یکپارچه که این شاخصها را کنار هم مینشاند، تصمیمگیری را از حد احساس خارج میکند.
ذکر نام برند شما در منابع معتبر بدون لینک مستقیم نیز روی درک «مرجع بودن» اثر میگذارد. راهاندازی برنامه PR محتوایی که حول دادههای اختصاصی، نظرسنجیهای بازار یا گزارشهای فصلی شکل میگیرد، علاوه بر لینکسازی کیفی، نرخ ارجاع در پاسخموتورها را بالا میبرد؛ چون مدلها دنبال منبع نخستین عدد و روش هستند. در صفحات گزارش، بخش «روششناسی» را دقیق بنویسید، مجموعهداده خام یا خلاصه آن را منتشر کنید، و زمان/بازه گردآوری داده را شفاف درج کنید. اینها همان سیگنالهاییاند که هم موتور جستجو و هم پاسخساز برای اعتماد نیاز دارند.
در فضای فارسی، کمبود «منابع نخستین» محسوس است. اگر بتوانید محتوای پژوهشی، بررسی تجربی، یا داده بازار بومی تولید کنید، احتمال دیدهشدنتان چند برابر میشود. سازگاری کامل با استانداردهای نگارشی فارسی، از نیمفاصله درست تا اعداد دقیق، به خوانایی و برداشت کیفیت کمک میکند. استفاده از مثالهای بومی، قیمتهای واقعی بازار و ارجاع به مقررات محلی، محتوای شما را هم برای کاربر ارزشمندتر میکند هم برای الگوریتمها متمایزتر.
اتکا به یک کانال، هرچقدر هم قدرتمند، ریسک ذاتی دارد. ساخت فهرست ایمیل با ارزش پیشنهادی واقعی، ایجاد جامعه کاربری در پیامرسانها یا شبکههای اجتماعی و سرمایهگذاری روی ترافیک مستقیم از طریق برندینگ، ضربهگیرهای استراتژیکاند.
در کنار آن، بهینهسازی صفحات برای اشتراکگذاری راحت (پیشنمایش Open Graph، تیترهای قلابدار، تصویر شاخص خوانا) جریان ارجاعی را تقویت میکند. هدف این نیست که از گوگل دور شوید؛ هدف این است که سهم گوگل در سبد شما «پررنگ ولی غیرانحصاری» بماند.
ماه نخست را صرف ممیزی جامع کنید: نقشه خوشهها، شکافهای نیت جستجو، مشکلات فنی، و صفحات با پتانسیل Featured Snippet. ماه دوم روی بازنویسی هابها، افزودن خلاصه صدر صفحه، تکمیل اسکیما و تولید دو محتوای دادهمحور تمرکز کنید. ماه سوم به ساخت سه صفحه «چگونه» با HowTo کامل، یک مقایسه روشمند و یک گزارش کوچک بازار اختصاص دهید. در انتهای هر ماه، اثر را با KPIهای گفتهشده بسنجید و مسیر را اصلاح کنید. این چارچوب ساده، اگر با نظم اجرا شود، در بیشتر صنایع طی ۹۰ روز نخست نشانههای رشد پایدار نشان میدهد.
گزارش مرداد ۱۴۰۴ Ahrefs تکلیف را روشن میکند. ChatGPT با سهم ۰٫۲۱٪ هنوز در نقش مکمل است و حتی با الگوی رشد فعلی، عبور از ۱٪ برایش مسیری چندساله خواهد بود. گوگل با وجود نوسانهای مقطعی، با سهم ۴۱٫۱۲٪ منبع غالب باقی میماند.
نتیجه عملی این است: هسته استراتژی شما باید همچنان «سئو برای گوگل» باشد (با تمام ملزومات فنی، محتوایی و اعتبارسنجی) و در کنار آن، محتوا را «پاسخپسند و ارجاعپذیر» طراحی کنید تا از جریان نوظهور پاسخموتورها نیز سهم بگیرید. اگر زیرساخت، محتوا و هویت را درست بچینید، هر دو مورد به شما امتیاز میدهند: هم جایگاه باثبات در نتایج جستجو و هم ارجاع در گفتگوهای هوشمصنوعی وقتی پاسخ دقیق و مستند لازم است.
تهیه شده توسط تیم تخصصی سئو سید احسان خسروی (مدیر، متخصص و مشاور استراتژیک سئو)