
وقتی کاربران پاسخ را مستقیماً از موتورهای هوش مصنوعی میگیرند، یک سؤال سئویی جدید و بسیار تعیینکننده مطرح میشود: چرا بعضی برندها و بعضی وبسایتها در پاسخها «ارجاع» میگیرند و بعضی دیگر نه؟ اینجا «الگوی citation» معنا پیدا میکند؛ یعنی الگوی تکرارشوندهای از اینکه هر موتور هوش مصنوعی معمولاً به چه نوع منابعی استناد میکند، در چه سناریوهایی لینک میدهد و چه سبک صفحاتی را بهعنوان منبع قابل اعتماد انتخاب میکند. در چنین فضایی، دیدهشدن فقط نتیجه رتبهگرفتن نیست؛ نتیجه این است که شما در اکوسیستم وب، در جای درست و با فرم درست حضور داشته باشید تا موتور AI بتواند با اطمینان به شما ارجاع بدهد.
در یک تحلیل دادهمحور از بیش از ۸۰۰۰ ارجاع در خروجی چهار موتور هوش مصنوعی اصلی، یک نکته کاملاً روشن است: رفتار استنادی این موتورها یکسان نیست و همین تفاوت، استراتژی «منبعشدن» را موتورمحور میکند. بنابراین اگر هدف شما افزایش citation و حضور برند در پاسخهای مولد است، باید دقیقاً بدانید هر موتور چه منطق منبعگزینی دارد و سپس حضور و محتوا را مطابق همان منطق تنظیم کنید.
الگوی citation یعنی الگوی رفتاری موتور در انتخاب منبع. این الگو معمولاً در چند سطح قابل مشاهده است: نوع دامنههایی که بیشتر ارجاع میگیرند (مرجع عمومی، رسانه خبری، وبلاگ تخصصی، سایت review، انجمن و UGC و ویدیو)، نوع صفحات (صفحه اصلی یا صفحات داخلی عمیق) و نوع کوئریها (مثلاً کوئریهای best/top یا پرسشهای اطلاعاتی عمومی). هرچه این الگو را دقیقتر بفهمید، تصمیمهای سئویی شما از «حدس» به «طراحی» نزدیکتر میشود.
اهمیت این موضوع در سال ۲۰۲۶ از آنجا میآید که citation عملاً به یک سیگنال دیدهشدن تبدیل شده است. وقتی موتور AI در پاسخ خود به یک منبع لینک میدهد، آن منبع هم اعتبار میگیرد و هم ترافیک هدفمندتر دریافت میکند. اما نکته اصلی برای متخصص سئو این است که citation با همان قواعد کلاسیک لینکسازی صرف جلو نمیرود. citation ترکیبی از اعتماد، ساختار محتوا، شفافیت اطلاعات و حضور برند در منابع ثالث است. پس باید آن را یک لایه جدید از «SEO برای برداشت و روایت AI» در نظر گرفت.
چهار موتور هوش مصنوعی مورد بحث شامل ChatGPT ،Gemini ،Perplexity و Google AI Overviews هستند. هر یک در انتخاب منبع، الگوی ترجیحی مشخصی دارند. بنابراین اگر برای همه آنها یک نسخه واحد از استراتژی محتوا و سئو اجرا کنید، معمولاً نتیجهای متوسط میگیرید؛ چون منبعی که برای یک موتور معتبر و قابل ارجاع است، ممکن است برای موتور دیگر وزن کمتری داشته باشد. رویکرد حرفهای این است که پیام مرکزی را ثابت نگه دارید، اما مسیرهای «قابل ارجاع شدن» را متناسب با هر موتور تنظیم کنید: یکبار با تمرکز بر مرجعیت، یکبار با تکیه بر محتوای ویدیویی، یکبار با اتکاء به منابع تخصصی و سایتهای review و یکبار با تقویت تنوع منابع و توسعه صفحات عمیق.
ChatGPT بیشترین گرایش را به منابع مرجع و اقتدارمحور نشان میدهد. Wikipedia سهم غالبی دارد و در کنار آن رسانههای بزرگ و فکتمحور مانند Reuters و Financial Times دیده میشوند. در مقابل، محتوای جامعهمحور و شبکههای اجتماعی عملاً سهم ناچیزی دارند و صفحات فروش یا بلاگهای فروشندهها کمتر نقل میشوند.
برای متخصص سئو، این الگو یک پیام واضح دارد: مسیر citation در ChatGPT از «مرجعیت» عبور میکند، نه از «تبلیغ» یا «حضور اجتماعی». اگر محتوای شما حتی بسیار قوی باشد اما در اکوسیستم وب بهعنوان یک مرجع خنثی و قابل استناد معرفی نشده باشد، احتمال ارجاع پایین میآید. بنابراین تمرکز اصلی باید بر افزایش نشانههای اعتماد و اقتدار باشد؛ یعنی حضور برند در محیطهایی که ماهیتشان اطلاعرسانی و مرجعیت است و میتوانند «تعریفپذیری» برند را برای مدلها ساده کنند.
در عمل، اینجا کیفیت، شفافیت و قابلیت نقلکردن اهمیت پیدا میکند. محتوایی که ادعاهای قابل سنجش دارد، از ساختار منطقی برخوردار است، مفاهیم را دقیق تعریف میکند و در روایت خود اغراق بازاری ندارد، در چنین الگویی شانس بیشتری برای استناد پیدا میکند. همچنین چون صفحات فروش و محتوای صرفاً تبلیغاتی کمتر دیده میشوند، باید محتوای توضیحی و مرجع گونه را از کانالهای تجاری جدا کرد تا پیام «منبع بودن» تضعیف نگردد.
Gemini از ترکیبی از منابع خبری و وبلاگی استفاده میکند و در میان دامنههای پرتکرار، YouTube جایگاه برجستهای دارد. این یعنی برای دیدهشدن در Gemini، تنها داشتن متن خوب کافی نیست؛ حضور چندرسانهای، به خصوص در قالب ویدیو، میتواند احتمال ارجاع و دیدهشدن را افزایش دهد.
از منظر سئو، این الگو چند نکته دارد. اول اینکه محتوا باید قابلیت تبدیل به توضیح آموزشی داشته باشد (نه فقط مقالهای برای رتبهگرفتن)؛ چون ویدیوها معمولاً برای پاسخدادن به پرسشهای کاربردی، مقایسهای و آموزشی مناسبترند و مدلها هم از آنها بهعنوان منبع استفاده میکنند. دوم اینکه یکپارچگی بین متن و ویدیو اهمیت دارد؛ اگر متن شما یک روایت میدهد و ویدیو روایت دیگری، سیگنال اعتماد و فهم موضوعی ضعیف میشود. مورد سوم این است که کانالهای معتبر و منسجم، بیشتر از ویدیوهای پراکنده و کوتاه، ظرفیت ارجاعگیری دارند؛ چون موتور در سطح دامنه و هویت تولیدکننده نیز الگو میسازد.
در این چارچوب، استراتژی سئویی نزدیک به «تولید داراییهای محتوایی» است: مقاله تحلیلی، ویدیو آموزشی و توضیحات تکمیلی که همدیگر را تقویت میکنند و یک موضوع را کامل پوشش میدهند. این رویکرد، دقیقاً در راستای همان الگوی Gemini است که از منابع تحریریهای و ویدیویی به صورت ترکیبی استفاده میکند.
Perplexity معمولاً به منابع تخصصی و وبسایتهای review معتبر تکیه مینماید و بسته به حوزه، دامنههای ارجاعی آن تغییر میکنند. در این میان، منابعی که هویت «expert review» دارند پررنگتر دیده میشوند و محتوای تولیدشده توسط کاربران (UGC) نیز به صورت محدود و گزینشی وارد چرخه ارجاع میگردد.
از منظر یک متخصص سئو، اهمیت این الگو در یک نکته کلیدی خلاصه میشود: Perplexity به شما یادآوری میکند «چه کسانی» باید درباره برند یا محصول شما صحبت کنند تا احتمال citation بالا برود. در این فضا، صرفاً انتشار محتوا در وبسایت خودتان کافی نیست؛ حضور در هابهای تخصصی و سایتهایی که مأموریتشان ارزیابی، مقایسه و بررسی است، وزن بیشتری دارد. بنابراین اگر در یک بازار رقابتی فعالیت میکنید، باید زمینه دیدهشدن در محتواهای مقایسهای و دادهمحور منتشرشده توسط منابع تخصصی را فراهم کنید. از سوی دیگر، چون انتخاب دامنهها در Perplexity به حوزه وابسته است، نمیتوان برای همه حوزهها یک فهرست ثابت از منابع پیشنهاد داد؛ لازم است منابع واقعاً معتبر همان حوزه شناسایی شوند و برنامه حضور و همکاری محتوا با آنها همراستا گردد.
در چنین چارچوبی، محتوای شما نیز باید «قابل ارزیابی» طراحی شود؛ یعنی ویژگیها، مزایا و محدودیتها را شفاف توضیح دهد، داده و معیار ارائه کند و امکان مقایسه منصفانه را به خواننده بدهد. محتوای کلی و شعاری معمولاً برای فضای review مناسب نیست. اگر هدف دریافت citation است، روایت باید به گونهای نوشته شود که یک منبع کارشناسی بتواند آن را بهعنوان گزاره قابل اتکاء یا نتیجه قابل دفاع نقل کند.
Google AI Overviews معمولاً ترکیبی متنوع از منابع را بهکار میگیرد؛ از جمله بلاگها، رسانههای خبری و محتوای جامعهمحور مانند Reddit و Quora. در برخی موارد، ارجاع به پلتفرمهای اجتماعی مانند LinkedIn نیز دیده میشود. همچنین لینکها بیشتر به صفحات داخلی و عمیق (Deep Pages) داده میشوند تا صفحه اصلی.
از منظر سئو، این الگو دو پیام اساسی دارد. پیام اول این است که «تنوع منبع» برای AI Overviews یک مزیت میباشد. یعنی اگر شما فقط در یک نوع محیط (مثلاً فقط بلاگ خودتان) حضور داشته باشید، ممکن است کمتر دیده شوید نسبت به حالتی که در رسانهها، بلاگهای مرتبط و فضای گفتگومحور نیز ردپا دارید. پیام دوم این است که «صفحه عمیق» اهمیت محوری دارد. اگر شما فقط یک صفحه اصلی قوی داشته باشید ولی صفحات داخلی که موضوعات را دقیق و کامل پوشش میدهند ضعیف باشند، شانس citation پایین میآید؛ چون ارجاعها به جای صفحه اصلی، به صفحاتی میروند که یک سؤال مشخص را پاسخ میدهند.
در عمل، این یعنی توسعه صفحات عمیق با موضوعات دقیق، ساخت هابهای موضوعی و مشارکت هدفمند در محیطهای گفتگومحور مرتبط میتواند احتمال دریافت citation را افزایش دهد. همچنین چون UGC سهم معناداری دارد، حضور در بحثها و پاسخهای کاربردی میتواند به دیدهشدن کمک کند؛ البته به شرط آنکه این حضور واقعی، مرتبط و ارزشافزا باشد، نه تبلیغاتی و کوتاه مدت.

در سناریوهای B2C، ارجاعها معمولاً بیشتر به سمت YouTube، سایتهای review و انجمنها میرود و وبسایت رسمی برندها به ندرت بهعنوان منبع نقل میشود. این الگو نشان میدهد اگر در فضای B2C فعالیت میکنید، باید «اعتماد مصرفکننده» را فراتر از داراییهای owned خود بسازید؛ یعنی در فضاهایی که کاربران تجربههای واقعی را مطرح میکنند، مقایسه انجام میدهند و پرسشهای کاربردی میپرسند. بنابراین محتوا باید مسئلهمحور باشد و دقیقاً به همان سؤالها و دغدغههای واقعی پاسخ بدهد؛ چون موتورهای AI نیز معمولاً همین نوع منابع و پاسخها را ترجیح میدهند.
در B2B، تمرکز بیشتر بر منابع تخصصی، وبسایت و وبلاگ شرکتها، دایرکتوریها و کانالهای حرفهای است. در این فضا، محتوا باید دقیقتر، تخصصیتر و قابل استفاده برای تصمیمگیران باشد. ارجاعگیری بیشتر از مسیر منابع حرفهای، تحلیلهای تخصصی و صفحات توضیحی ساختاریافته رخ میدهد. به همین دلیل، اگر محصول یا سرویس B2B دارید، باید صفحات داخلی شما نقش «راهنمای تصمیم» را بازی کنند؛ نه صرفاً معرفی کوتاه.
در کوئریهای Mixed-interest معمولاً ارجاعها بیشتر به سمت گزارشها، دادههای رسمی، منابع خبری و مراجع عمومی معتبر میرود. در این وضعیت، موتورهای AI غالباً به منابعی استناد میکنند که برای عموم قابل اتکاء باشند و روایتهای نسبتاً بیطرفانه ارائه دهند. بنابراین اگر موضوع شما در این دسته قرار میگیرد، بهتر است محتوا را بر توضیحهای قابل استناد، تعریفهای دقیق و ارائه اطلاعات با کمترین سوگیری ممکن بنا کنید.
در مسیر عملی افزایش citation، چند محور دائماً تکرار میشود:
پایش citationها و درک اینکه هر موتور به چه چیزی بیشتر استناد میکند؛
تمرکز بر منابع ثالث معتبر برای ساخت اعتبار بیرونی؛
تقویت سیگنالهای E-E-A-T؛
توسعه محتوای خوش ساخت برای کوئریهای best/top؛
و تنوعبخشی به اکوسیستم حضور شامل رسانه، بلاگ، review و کامیونیتی.
اینها به جای اینکه یک چکلیست مکانیکی باشند، باید به صورت یک سیستم دیده شوند که هر بخش، بخش دیگر را تقویت میکند.
در این میان، نکته مهم دیگری هم وجود دارد: «product blog»ها در Gemini ،Perplexity و AI Overviews سهمی تقریباً مشابه دارند، اما در ChatGPT کمتر دیده میشوند. این تفاوت به شما میگوید اگرچه محتوای وبلاگ محصول میتواند در بخشی از اکوسیستم AI مفید باشد، اما برای برخی موتورها کافی نیست و باید با داراییهای مرجع گونه و حضور در منابع معتبر تکمیل شود. به زبان ساده، محتوای محصول اگر قرار است به citation کمک کند، باید از جنس راهنمای واقعی، مقایسهپذیر، دقیق و قابل نقل باشد و در کنار آن، سیگنالهای مرجعیت و اعتماد بیرونی نیز ساخته شود.
اگر بخواهیم این الگوها را به زبان اجرایی خلاصه کنیم، نتیجه روشن است: برای دیدهشدن در ChatGPT باید روی مرجعیت و منابع معتبر تمرکز کرد. برای Gemini، هماهنگکردن محتوای متنی با ویدیو اهمیت بیشتری دارد. برای Perplexity، حضور در منابع تخصصی و سایتهای review معتبر تعیینکننده است. برای Google AI Overviews هم باید هم تنوع حضور بیرون از سایت را افزایش داد و هم صفحات داخلی عمیق و هابهای موضوعی را تقویت کرد.
در کنار اینها، نوع کوئری جهتگیری منابع را مشخص میکند: در B2C ویدیو، review و انجمنها پررنگترند، در B2B منابع تخصصی و صفحات رسمی شرکتها نقش بیشتری دارند و در موضوعات mixed-interest معمولاً منابع خبری، دادههای رسمی و مراجع عمومی معتبر بیشتر نقل میشوند.
این همان نقطهای است که سئو در ۲۰۲۶ از «صرفاً رتبهگرفتن» فراتر میرود و به «قابل ارجاع شدن» میرسد؛ یعنی تولید و توزیع محتوایی که هم به سادگی در وب پیدا میشود و هم برای موتورهای هوش مصنوعی آنقدر شفاف و قابل اعتماد است که بتوانند با خیال راحت به آن استناد کنند.
تهیه شده توسط تیم تخصصی سئو سید احسان خسروی (مدیر، متخصص و مشاور استراتژیک سئو)