نوشتن باید آغاز کرد

در چند وقت اخیر مدام فکر ها، ایده ها و پرسش ها به ذهنم رسیده اند و چون ابزار مناسب و ایده آلی برای به اشتراک گذاریشان در دستم نبوده است یا پریده اند، یا پراکنده و بدون نظم در گروه ها و در خلال بحث های تلگرامی منتشر شده اند و یا در نوت های گوشی در انتظار سامان و دیده شدن هستند. اینجا شاید شروعی باشد برای در خود نریختن، برای بیشتر فکر کردن که عمیقا اعتقاد دارم تا ننویسم و مجبور نشوم از بیرون نگاه کنم و نه از دروازه ذهنم، امکان بیشتر یادگرفتم و بهتر یافتن خطاهایم را نخواهم یافت، همان قصه ی تکراری دیکته ی نانوشته و یا مدرن تر آن عدم امکان بروز عینیت در نظریه بدون نقد و نظر دیگران که جامعه شناسان میگویند!

اینجا را شاید هیچکس نبیند و شاید پر باشد از حرف های ناکامل، اشتباه، شتابزده و بی انصاف! همه ی این اتفاقات شاید بد، بخشهایی از هدف اینجا هستند، که حرف های ناقص پخته شوند و از بیرون بتوانم بهتر زشتیشان را ببینم، که به اشتباهاتم پی ببرم، که بجای انتشار حرف شتابزده در همه ی جهان و بردن آبرویی یا بی انصافی در حق فرد و یا افرادی، فرصت شود نفسی عمیق بکشم و یکبار دیگر به آنچه در لحظه و از فرط عجله یا خشم یا ولع به ذهنم رسیده است بهتر بیاندیشم، خبر ناقصی که شنیده ام را از طرف دیگری هم بشنوم تا به جانب انصاف نزدیکتر گردم و سوالهایم را یکجا مرتب کنم که روزی بهتر بتوانم به آنها بیندیشم و برطرفشان سازم.

اما مهمتر از آنچیزهایی که گفته شد، اینجا شاد قرار است مأمنی باشد برای ایده ها، برای نگرش های متفاوت و سرفصل ها و مسائلی که جای اندیشیدن و باز کردن بحث های جدید را دارند.

پ.ن: اینجا شاید پر باشد از غلط های املایی یا ایرادات نگارشی و ویرایشی، از تذکر و اصلاحشان خوشحال میشوم و از ژست حق به جانب و نگاه بالا به پایینتان که بی سواد فلان چیز را فلان نوشته ای حالم به هم میخورد. همانگونه که به اهمیت حفظ حریم زبان واقفم و نسبت به قواعد و اصول ویرایشی مطلع هستم و اهمیتشان را میدانم و تا حدی درک میکنم اهمیت وجود قراردادی یکسان در نوشتن و به طور عام تر در زبان برای فهم منظور فرد مقابل چقدر حیاتیست، از طرفی به مفهوم و معنا اهمیتی صدچندان میدهم و در هنگام نوشتن کمترین چیزی که بدان فکر میکنم نحوه ی درست املاست و تلاش میکنم تمرکزم را بر فکر و ایده ام اختصاص دهم. لذا پیشنهاد میکنم شما که با ملالغتی احساس شعف بهتان دست میدهد و هنگام دیدن غلط املایی که شاید حتی به مفهوم هم هیچ ایرادی وارد نمیکند یا علائم ویرایشی مثل نیم فاصله و ویرگولی که در آن جای متن بود و نبودشان هیچ تفاوتی ندارد، چهارستون بدنتان به لرزش می افتد و احساس وظیفه میکنید تا حق را بع حقدار برسانید و باطل را از میان بردارید، گاهی کمی هم به مفهوم و هدف نوشتار فکر کنید و رها از شکل و صورت ذهن خود را برای مفهوم آزاد کنید تا ببنید چه افق های جدیدی را میتوانید دریابید و کشف نمایید.