“صحنه” متداولترین نوع در میان انواع فصلهای فیلم داستانی است. منظور از صحنه فصلی از فیلم است که در رویدادی که جلوی چشم بیننده میگذرد هیچ گسست زمانی و مکانی روی نمیدهد؛ تداوم زمانی و مکانی رویداد کاملاً حفظ میشود. “صحنه” نزدیکترین شکل سازماندهی مادّه خام بصری و صوتی سینمایی به زمان و مکان تئاتری است. بیشتر فیلمهای داستانی امروز از صحنهها تشکیل شدهاند. و یکی از ابتداییترین وظایف یک تدوینگر سینما و چیزی که به عنوان اصول اولیه تدوین به او آموزش داده میشود، شگردهای حفظ تداوم زمانی و مکانی صحنه است، چون در واقع نماهایی که صحنه را میسازند هریک جداگانه و شاید با فاصلههای زمانی زیاد و شاید حتی در جاهای مختلف فیلمبرداری میشوند و این تدوین است که باید آنها را طوری کنار هم بچیند که حس تداوم بیوقفه زمان و مکان را به بیننده القا کنند. و این همه البته مطلب تازهای نیست. امّا نکتهای که شاید کمتر به آن توجه شده باشد این است که فیلمهای مستند اساساً بر “صحنه” استوار نیستند، و این امر باعث میشود این مهمترین وظیفه تدوینگر فیلمهای داستانی در آن نوع کار اهمیت خود را از دست بدهد و مهارتش در این زمینه هیچ کارآیی در آن نوع سینما نداشته باشد. به معنای دقیق کلمه “هیچ کاربردی”، چون صحنه در فیلم مستند، در جاهایی هم که هست، دست کم از نظر تدوین، با صحنه فیلم داستانی کاملاً تفاوت دارد. با توجه به این تفاوت بنیادی، گمان میکنم باز کردن این موضوع، نقطه درستی برای ورود به بحث تفاوتهای تدوین در سینمای مستند و داستانی باشد.
چرا صحنه در فیلم مستند کم است؟ چون بسیاری از فیلمهای مستند داستان تعریف نمیکنند.
آنها میخواهند موضوعی را تشریح کنند، یا زندگی آدمی را نشان دهند یا معماری بنایی را توصیف کنند یا رویدادی را که در حال وقوع است روی فیلم ثبت کنند. برای این اهداف آنها باید مادّه خامی را که درباره موضوع خود در اختیار دارند کنار هم بچینند و با افزودن گفتار توصیفی و تفسیری، با آوردن عکس و فیلمهای آرشیوی، با کنار هم چیدن مصاحبهها و حرفهای آدمهای گوناگون که دیدگاههای گوناگونی راجع به موضوع فیلم دارند، به یک ساختار یا فُرم برسند. از این نظر فرم در فیلم مستند بسیار مهمتر از فیلم داستانی است، چون در فیلم داستانی دست کم داستانی هست که ماتریال تصویری-صوتی را سازمان دهد و آنها را از بیشکلی در آورد. مهمترین وظیفه تدوینگر فیلم مستند چیدن مادّه خامی از منابع گوناگون بر اساس یک طرح مفهومی، حسی، گزارشی، سفرنامهای، علمی و غیره است. وارد شدن در انواع ساختارهای کلان فیلم مستند موضوع این نوشته نیست، امّا این طرحها هرچه هستند، تدوینشان مهارتهایی میطلبد که کاملاً با مهارتهای تدوین فصلهای فیلم داستانی با الویت حفظ تداوم زمانی و مکانی متفاوت هستند. در این نوع تدوین کنار هم نهادن دو تصویر از دو مکان و زمان متفاوت به منظور جلب توجه بیننده به شباهت یا تضاد آنها، در هم برش زدن دو مصاحبه به همین منظور، خلق فصلهای خوشهای (یعنی فصلهایی که گوشههای از فعالیتها و اتفاقات متداول یک مکان بدون توجه به تداوم مکانی و ترتیب زمانی کنار هم چیده میشوند تا حس کلی مکان مورد نظر خلق شود)، و استفاده از صدای ناهمزمان برای القای مفهوم تازه به تصویر یا ایجاد به هم پیوستگی بین تصاویر بیربط، اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند. اینها همه نکاتی هستند که در غیاب داستان و در غیاب واحد مهم سینمای داستانی یعنی صحنه، پیش روی تدوینگر سینمای مستند قرار میگیرند.
البته این طور نیست که در سینمای مستند مطلقاً صحنه وجود نداشته باشد. در تعدادی از فیلمهای مستند فصلهایی وجود دارند که در مکانی بسته میگذرند و معمولاً گفتوگوی چند نفر را نشان میدهند و در این فصلها هدف تدوینگر نزدیک شدن به خلق نوعی تداوم زمانی و مکانی است .
اوّلاً در اینجا تصاویر بر اساس یک دکوپاژ از پیش تعیینشده گرفته نشدهاند. در فیلم داستانی ابتدا نقشهای بوده که تصاویر بر اساس آن فیلمبرداری شدهاند و حالا تدوینگر باید این تصاویر را بر اساس آن نقشه کنار هم بچیند و حتیالامکان به آن نزدیک شود. در مستند چنین نیست. در بیشتر مواقع رویدادها از پیش طراحی شده نیستند و نقش عوامل غیرقابلپیشبینی در آنها بسیار بالاست. این رویدادها یک بار اتفاق افتادهاند و از آنها فیلم گرفته شده است. در بیشتر مواقع تکرار و برداشت دوّم و سوّم هم وجود ندارد. تدوینگر ماتریال طراحی شده مانند نما و نمای عکس (شات و ریورس شات) و واکنشهای شنوندگان (ریاکشن شات) در اختیار ندارد تا با آنها کار کند. از سوی دیگر انبوهی از نماها و حرفهای بدرد نخور (از نظر دراماتیک به درد نخور؛ یعنی ضعیف، نارسا، نامفهوم، تکراری و …) در اختیار دارد که باید حذف شوند. اصولاً در آوردن ماتریال بد اولین کار تدوینگر فیلم مستند است. تدوینگر فیلم داستانی از برداشتهای متعدد یک برهه زمانی تعدادی را حذف میکند و یکی را نگاه میدارد، در حالی که تدوینگر مستند وقتی چیزی را حذف میکند، آن برهه زمانی را به کلّی حذف میکند. در فیلم مستند کمتر از دو یا چند دوربین به طور همزمان استفاده میشود، بخصوص در صحنههای داخلی و در مکانهای کوچک، امّا حتی در صورت استفاده از بیش از یک دوربین، به ندرت ممکن است دوربینها به طور هماهنگ و از پیش طراحی شده (در حد قابلمقایسه با فیلم داستانی) یکدیگر را تکمیل کنند و مهمتر اینکه دیالوگ و آکسیون کنترلنشده بیبروبرگرد نیاز به ویرایش به معنی حذف بخشهای غیردراماتیک و به درد نخور دارد. بنابراین کار تدوینگر در اینجا بسیار متفاوت است. پیدا کردن اینسرتهای درست (برای حذف بخشهایی که در آنها صدا خوب امّا تصویر بد است، حذف صدا و حفظ تصویر با استفاده از صدای گفتار یا موسیقی روی تصویر، و … کارهایی هستند که او باید خوب بلد باشد.