
تاثیرات طلاق بر روی فرزندان بسته به سن کودک می تواند متفاوت باشد، اگر کودک از 9 سالگی یا کمتر از آن شروع شده باشد یا در ابتدای نوجوانی باشد، تاثیر آن بر زندگی کودک را می توان به صورت زیر خلاصه کرد: جایی که طلاق افزایش می یابد. وابستگی بیش از حد کودکان زیر 9 سال به والدین و تسریع احساس استقلال در نوجوانان، برخی از کودکان خردسال به رفتارهایی متوسل می شوند که ممکن است قبلا آنها را ترک کرده باشند، مانند نیاز به کمک برای پوشیدن لباس یا حتی استفاده از توالت، مکیدن انگشت، یا عصبانیت شدید، برعکس، بچه های نوجوان بزرگتر کاملاً از والدین خود جدا می شوند.
تحقیقات علمی نشان می دهد که کودکان پس از طلاق ممکن است با مشکلات مختلفی در قالب اختلالات روانی و روابط اجتماعی بسیار اندک دست و پنجه نرم کنند که شدت، شدت و پایداری این نوع مشکلات را می توان با توجه به شخصیت هر کودک و نحوه او تعیین کرد. به موضوع رسیدگی می کند.
عواملی که بر میزان تأثیر اجتماعی کودک تأثیر می گذارد توسط محققان شناسایی شده است که عبارتند از:
هنگامی که والدین طلاق می گیرند، فرزندان بیشتر در معرض مشکلات عاطفی قرار می گیرند، فرزندان پس از طلاق احتمالاً دچار احساسات منفی زیادی، اعتماد به نفس پایین و مشکلات رفتاری مانند: اضطراب، افسردگی و اختلالات خلقی می شوند و فرزندان پسر آسیب پذیرتر هستند. از زنان به اختلالات روانی .
البته طلاق آثار اجتماعی زیادی دارد که هم کودکان و هم بزرگسالان را تحت تاثیر قرار می دهد، اما کودکان بیشترین آسیب را می بینند، چون والدینشان با آنها مانند دو نفر رفتار می کنند، مجبورند از خانه ای به خانه دیگر رفت و آمد کنند و بیشتر زمانی که احساس انزوا می کنند، بسیاری از کودکان احساس گناه می کنند زیرا فکر می کنند دلیل جدایی والدین خود آنها هستند. بسیاری با دعوای والدین خود سر و کار دارند و اغلب احساس میکنند که باید والدین خود را انتخاب کنند که این امر باعث ایجاد ناامنی، مشکلات اعتماد به نفس میشود و در آینده این کودکان احساس میکنند که نمیتوانند روابط عاشقانه و زناشویی برقرار کنند.
در موارد طلاق، نوجوانان از زندگی خانگی کناره گیری می کنند و شروع به جستجوی پذیرش و عشق در روابط دیگر می کنند. نوجوانان 12 تا 15 ساله ممکن است به یکی از دو روش تحت تأثیر قرار گیرند: اجتناب از حس رشد یا تلاش برای تسریع آن احساس.
وابستگی به مواد، پرخاشگری، افسردگی و روابط جنسی زودهنگام به احتمال زیاد بلافاصله پس از طلاق والدین رخ می دهد. جالب اینکه این رفتارها در صورتی آشکارتر می شود که طلاق در زمانی که کودک کمتر از پنج سال داشته باشد، این رفتارها کمتر است. در صورتی که طلاق در زمانی اتفاق افتاده باشد که کودک در سنین پنج تا ده سالگی قرار دارد و این موضوع توسط علم رشد کودک روشن شده است که نشان می دهد ضربه روحی در مرحله نیاز کودک در زندگی فوق العاده تاثیرگذار است.
نوجوان احساس استقلال می کند، خواهان جدایی از والدین، کفایت روانی و گذراندن وقت بیشتر با دوستان است.در این مرحله از زندگی دامنه تجربیات او به دنیا می رسد و فراتر از محدوده خانه دوران کودکی اش است.
احساس استقلال، نوجوان را قادر میسازد تا طلاق را سریعتر بپذیرد. تعهد به خانواده
در حالی که کودکان خردسال خواهان بازگشت والدین خود هستند، نوجوانان ممکن است به خاطر ترک آنها از والدین خود انتقام بگیرند، از دست دادن اعتماد به نفس عامل پشت این رفتارها است، درد به روش های مختلف ظاهر می شود، نوجوان شروع به عمل بر اساس این اصل می کند که من هستم. تنها یکی است که می توانم روی آن حساب کنم، آنها به سادگی با آسیب مقابله می کنند و در عوض سعی می کنند از شر آسیب خلاص شوند.
طلاق برای همه اعضای خانواده دشوار است، زیرا برای فرزندان، تلاش برای درک ایده تغییر خانواده ممکن است منجر به حواس پرتی و سردرگمی فرزندان شود، این امر می تواند منجر به کاهش تمرکز روزانه آنها شود و یکی از اثرات طلاق در کودکان به وضوح در عملکرد ذهنی آنها قابل مشاهده است، هر چه پراکندگی تمرکز کودک بیشتر باشد، احتمال اینکه او نتواند روی درس های خود تمرکز کند بیشتر می شود.
فرزندان خانواده های مطلقه همیشه در مدرسه خوب عمل نمی کنند، با این حال، یک مطالعه در سال 2019 نشان داد که اگر طلاق غیرمنتظره باشد، فرزندان والدین مطلقه با مشکلات بیشتری مواجه می شوند، در حالی که فرزندان خانواده هایی که طلاق مورد انتظار را دارند، مشکلات مشابهی ندارند.