مِهر گاوکُش، امانت لوور به موزه ملی

سنگ‌نگاره مِهر گاوکُش، قرن ۴ میلادی، یافته شده در صیدا در لبنان، نگهداری در موزه لوور
سنگ‌نگاره مِهر گاوکُش، قرن ۴ میلادی، یافته شده در صیدا در لبنان، نگهداری در موزه لوور

در بین ۵۰ و اندی اثر موزه لوور که به تهران امانت داده شده، سنگ‌نگاره‌ای مرمرین نگاهم را به خود کشید. این همه رمز و راز در یک اثر نهفته... در جستجوی معنای آن به کتاب‌های شروین وکیلی رسیدم. آنچه می‌خوانید تماما براساس تحقیقات و ایده‌های ایشان نوشته شده است.

گاو را به زیر کشیده، با چکمه منقوش و بلند، شنل بر باد، دو انگشت در سوراخ بینی گاو انداخته، دشنه را در گُرده گاو فرو کرده... او ایزد مِهر است و دیگر موجودات و جانوران گرداگردش را گرفته‌اند.

این سنگ‌نگاره در صیدا، شهری باستانی در لبنان یافته شده است. می‌دانیم که در قرن چهارم میلادی، این منطقه زیر سلطه رومیان بوده است. و این تنها سنگ‌نگاره‌ای نیست که در قلمرو روم با چنین مضمونی یافت شده... صدها نمونه دیگر در ایتالیا، سوریه و آناتولی در مِهرابه‌ها (معابد مهرپرستی) پیدا شده است. مهرپرستی (Mithraism) تا پیش از فراگیری مسیحیت در زمان کنستانتین در قرن چهارم، پیروان بسیاری در قلمرو امپراتوری روم داشته است. احتمالا این آیین به واسطه ایجاد اردوگاه‌های نظامی در آناتولی و نیز مهاجرت مغان مهرپرست در روم رواج پیدا کرده است. به هر ترتیب، میترایسم یا مهرپرستی-غربی را آیینی می‌دانیم که ریشه‌هایش را بایستی در باورهای مهرپرستی اقوام آریایی جستجو کنیم. همانطور که باورهای مهرپرستی در آیین زرتشت نفوذ کرد، مهرپرستی-غربی نیز در مسیحیت ریشه دواند. و این طبیعی‌ست که دین‌ها و آیین‌ها خواه یا ناخواه برای دست یافتن به پایگاه مردمی، تغییر شکل دهند و به باورهای قبلی آن مردم نزدیک‌تر شوند.

مِهر خون گاو را می‌ریزد؛ ماجرا از چه قرار است؟

در اسطوره‌شناسی مهر، مهر هم قربانی می‌شود و هم قربانی می‌کند. چگونه ممکن است؟ بایستی به «مهریشت» رجوع کنیم. مهریشت مجموعه‌ای از سروده‌های مهرپرستان است که در دوران هخامنشی به اوستا افزوده شد. در دوران اردشیر دوم هخامنشی باورهای مهرپرستی صورتبندی و در محتوای دین زرتشت تدوین شدند. در این مجموعه «اسطوره آفرینش» چهار بازیگر اصلی دارد: زروان (ایزد زمان)، اهورامزدا، اهریمن و مهر. در ابتدا زمان بی‌کران و پیوسته است. شب و روز نداریم. تا آنکه زروان قربانی می‌شود و از شکم او دو ایزد بر می‌خیزند، اهورامزدا و اهریمن. شهادت زروان به معنای پایان یافتن زمان بی‌کران و پیوسته است؛ آغاز زمان کران‌دار و گسسته، آغاز مفهوم روز و شب و ماه و سال. قرار بر این است که اهورامزدا و اهریمن ۱۲ هزار سال نبرد کنند و در پایان مِهر به داوری بنشیند. مهر در آخرالزمان در غار از سنگ زاده می‌شود و با قربانی کردن گاوِ نخستین/یکتاداد، آفرینش را دوباره آغاز می‌کند. خون گاو است که ریخته می‌شود و زمین خشک را سیراب می‌کند. و این همان گاوی‌ست که در هزاره دوم از مهلت ۱۲ هزار ساله توسط اهورامزدا آفریده شده، و اهریمن به آن حسادت برده و کشته بود. گویی دگر بار مهر آن را در عالم زیرین می‌یابد و خونش را می‌ریزد و جهان نو می‌شود. با غلبه نیکی بر بدی، زمان دوباره بی‌کران می‌شود. زروان و مهر هر دو ایزد زمان بی‌کرانه‌اند، به ترتیب از ازل تا ابد حکمرانی می‌کنند.

مهر گاوکش، با کلاه بلند شکسته، شنل، دشنه بر شانه گاو - صیدا، لبنان، قرن ۴ میلادی
مهر گاوکش، با کلاه بلند شکسته، شنل، دشنه بر شانه گاو - صیدا، لبنان، قرن ۴ میلادی

چنین است در اسطوره قدیمی‌تر، که مهر قربانی می‌کند. حال آنکه مهر در اسطوره جدیدتر مهرپرستی-غربی با پایان زمان کران‌دار دوازده هزار ساله، خود قربانی می‌شود. او با شهادتش رهسپار عالم مردگان می‌شود و با نور خود، تاریکی را از میان می‌برد. روشنایی بر ظلمت، خیر بر شر پیروز می‌شود و زمان بی‌کرانه و پیوسته دوباره آغاز می‌شود.

بنابراین مهر، پس از گذر از زمینه اساطیر میانرودان و در پایان عصر هخامنشی به ماهیتی تازه دست یافته بود. او مانند دوموزیِ بابلی (ایزد کشاورزی)، ایزدی شهید بود که با کشته شدن و تبعید به قلمروی ظلمت، زمینه را برای باززایشِ خویش و چیرگی نهایی نور بر ظلمت فراهم می‌کرد [۱].

مفهوم ایزد شهید چنان قدرتمند است که آثارش را در باورهای مسیحیت نیز می‌بینیم. در رستاخیز، مسیح همچون مهر دوباره زنده می‌شود.

شیر و مار و عقرب و سگ و کلاغ، همه گرداگرد مهر

اگر اسطوره آفرینش زروان را در نظر بگیریم که به تحول در «زمان» اشاره دارد، برج‌های فلکی به خوبی مفهوم زمان کران‌دار و گسسته را تجسم می‌کنند. همین است که در سنگ‌نگاره مهر که پایان دهنده زمان کران‌دار است، صورت‌های فلکی را می‌بینیم. حتی در دیگر تصاویر مهر گاوکش، برج‌های فلکی به شکل دایره مهر و گاو را احاطه کرده‌اند. در تابلوهای قرون وسطی مسیح جای مهر را گرفته و دوازده حواری او هر کدام با یک برج مقارن شده‌اند.

صفحه ۸۶۳، اسطوره‌شناسی آسمان شبانه، شروین وکیلی
صفحه ۸۶۳، اسطوره‌شناسی آسمان شبانه، شروین وکیلی

برج‌های فلکی یا همان صورت‌های فلکی ۱۲گانه در دایره‌البروج، با گذر ماه و فصل در آسمان شبانه جابه‌جا می‌شوند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که این صورت‌‌های فلکی نه در مصر و هند و یونان، بلکه در میان‌رودان (به طور خاص بابل) صورت‌بندی شده‌اند و جالب آنکه جهش در علم اخترشناسی بابل، با ورود اقوام آریایی به قلمرو ماد و ایلام همزمان بوده است. از آن گذشته، به جز صورت‌فلکی «بُز-ماهی» یا جُدی، سایر موجودات و جانوران برج‌های فلکی جایی در اسطوره‌های بابلی ندارند. همچنین پیشنهاد شده که عرض جغرافیایی مناسب برای انتخاب آن ۱۲ صورت فلکی ۳۶ درجه شمالی بوده است و با توجه به حرکت تقدیمی محور زمین، زمان صورت‌بندی برج‌های دوازده‌گانه بایستی هزاره سوم پیش از میلاد باشد. و این همزمان است با حضور طبقه مغان (دانشمندان و اخترشناسان) در آریایی‌های آسیای میانه...

جالب است که اسطوره‌شناسی روم و یونان و بابل از روایت داستان صورت‌های فلکی باز می‌ماند، اما در مهرپرستی و عرفان مهری اکثر موجودات برج‌های فلکی نقش پیدا می‌کنند. کلاغ، نماد نخستین مرحله از عرفان مهری است. کلاغ خبررسان است و جای گاو را به مهر نشان می‌دهد. کژدم (عقرب) بیضه گاو را گرفته و نیش می‌زند. مار زیر سینه گاو را می‌گزد و سگ یا شیر خیز برداشته‌اند به سوی گاو. در اسطوره مهر گاوکُش،‌ این موجودات به مهر کمک می‌کنند که گاو را از پای در آورد. دو پیکر، دو مشعل را رو به بالا و پایین گرفته‌اند، به نمایندگی از طلوع و غروب خورشید. ترازو (میزان) و آتشدان از ابزارآلات آتشکده هستند. شیر نماد آتش و چهارمین مرحله از عرفان مهری است و به همین شکل در نقش‌های هخامنشی می‌بینیم که این شیر است که به گاو حمله می‌کند.

در پایان، یک سوال و ایده باقی می‌ماند: آیا مهر گاوکُش علاوه بر اسطوره آفرینش و گذر از زمان ۱۲۰۰۰ ساله، به اعتدال بهاری نیز اشاره می‌کند؟ اگر حرکت حرکت تقدیمی محور زمین را در نظر بگیریم، در فاصله ۲ تا ۴ هزاره پیش از میلاد، اعتدال بهاری از برج گاو (ثور) آغاز می‌شده... هنگام اعتدال بهاری پس از ۱۲ ماه به تمثیل از ۱۲ هزار سال خورشید بر برج ثور، مهر بر گاو غلبه می‌کند و جهان نو می‌شود.

[۱] اسطوره‌شناسی آسمان شبانه، شروین وکیلی

[۲] اسطوره‌شناسی ایزدان ایرانی، شروین وکیلی