
تفاهمی که همه از پیش میدانند موقت است، چگونه میتواند یک انتخاب عقلانی باشد؟
این پارادوکس، هستهٔ معمایی است که این روزها بر سر میز تصمیمگیران ایرانی قرار دارد. تفاهمنامهای که احتمالاً امضا میشود، نه صلح میآورد و نه پایان جنگ است؛ اعتبار رسمیاش شصت روز اعلام شده، اما متغیری که عمر واقعی آن را تعیین میکند جای دیگری است: تقویم انتخابات میاندورهای آمریکا در آبانماه.
پرسش این یادداشت اما درستـوغلطِ توافق نیست. مسئله این نیست که این تفاهمنامه ایدهآل است یا نه — آشکارا نیست. مسئله این است که هزینه-فایدۀ گزینهٔ جایگزینش، یعنی ادامهٔ فشار حداکثری، چیست؟
بنابراین مسئلۀ توافق یک محاسبهٔ هزینهـفایده میان مسیرهای متفاوت است.
🔻دو مسیر، یک انتخاب
تهران در عمل میان دو مسیر رقیب ایستاده است.
مسیر نخست: ادامهٔ فشار حداکثری و حفظ اهرم بستن تنگهٔ هرمز. منطقش ساده است — الان وقت رها کردن اهرم نیست و باید هزینۀ بیشتری به امریکا تحمیل شود.
مسیر دوم: تثبیت دستاوردهای کنونی و بهرهبرداری از پنجرهٔ سیاسیِ محدودی که در واشنگتن باز شده و احتمالاً پس از انتخابات بسته میشود.
ادعای این نوشته این است که در محاسبهٔ سرد هزینه و فایده، مسیر دوم منطقیتر است. برای بررسی آن، سه منطق را باید کنار هم گذاشت: منطق زمان، منطق میدان، و منطق اقتصاد.
🔻منطق زمان: کالایی که تاریخ انقضا دارد
انعطاف سیاسی آمریکا در قبال ایران یک کالای فاسدشدنی است؛ تاریخ مصرف دارد، و آن تاریخ، انتخابات میاندورهای است.
چرا اکنون؟ پاسخ را باید نه در دیپلماسی، که در پمپ بنزین جست. ترامپ پیش از انتخابات بیش از هر چیز به مهار قیمت انرژی نیازمند است؛ قیمت بنزین یک واقعیت انتخاباتی بیواسطه است، چیزی که رأیدهندهٔ آمریکایی هر روز در جیب خود لمس میکند.
به همین دلیل، ترامپ فعلاً تمایل شدیدی دارد بهسمت آرامش و کاهش تنش برود تا قیمت انرژی پایین بماند. و همین تمایل است که برای ایران پنجرۀ فرصتی میگشاید تا از واشنگتن امتیاز بگیرد.
و چرا این پنجره بسته میشود؟ زیرا پس از انتخابات، چشمانداز سیاسی دگرگون میشود. با پشتسر گذاشتن انتخابات آبان، ترامپ تا آغاز رقابتهای ریاستجمهوری بعدی نزدیک یک سال فاصله دارد؛ یک سالِ تمام که در آن، عملاً هیچ فشاری برای امتیازدهی به ایران بر او وارد نیست — برعکس، همهٔ فشارها در جهت امتیاز ندادن خواهد بود.
و اگر در این میان دموکراتها کنترل کنگره را به دست بگیرند — که احتمالش بالاست — با ابزارهایی چون اهرم بودجه، قدرت احضار و حتی تهدید استیضاح، دست دولت را برای هر گشایش تازه با ایران میبندند و ترامپ را بابت هر امتیاز مؤاخذه میکنند.
به بیان دیگر، فاصلهٔ کنونی تا آبان، مهمترین مقطعی است که دولت آمریکا همزمان سرمایهٔ سیاسی، فضای تنفس قانونگذاری، و انگیزهٔ لازم برای یک توافق جدی و امتیاز دهی به ایران را در اختیار دارد.
این منطق به شخص ترامپ گره نخورده است؛ هر دولتِ آمریکایی در آستانهٔ انتخابات کموبیش همین رفتار را نشان میدهد.
🔻منطق میدان: نه جدایی، که فاصله
مهمترین دستاورد میدانیِ یک توافق موقت، صلح نیست؛ بیرون ماندن آمریکا از معادلهٔ دفاعی اسرائیل است.
اینجا باید دقیق سخن گفت: ادعا «جدایی کامل» واشنگتن و تلآویو نیست — چنین چیزی دستکم فعلاً ناممکن است — بلکه «افزایش فاصله» میان آن دو است؛ چیزی که شواهد رفتاری اخیر آن را تأیید میکند.
این شواهد کم نیستند:
▪️ تماسهای پرتنش میان ترامپ و نتانیاهو که ترامپ صحت آنها را تایید کرد.
▪️ هشدار علنی ترامپ در شبکهٔ ۱۲ تلویزیون اسرائیل مبنی بر اینکه اگر نتانیاهو دوباره وارد جنگ شود باید تنها بجنگد؛
▪️ غیبت پدافند آمریکایی در رهگیری موشکهای اخیر ایران در پاسخ به بمباران بیروت؛
▪️ بیمیلی واشنگتن به مصرف بیشتر رهگیرهای تاد، با توجه به این که بین شصت تا هشتاد درصد کل موجودی این سامانه تاکنون مصرف شده است.
در سطح داخلی نیز مخالفت بخشی از همحزبیهای ترامپ با ادامهٔ درگیری به این تصویر افزوده میشود، در کنار نظرسنجیهایی که نشان میدهد بدنهٔ رأیدهندهٔ جمهوریخواه هم خواهان پایان آن است. بنابراین ترامپ اکنون انگیزۀ زیادی دارد که اسرائیل را در برابر ایران تنها بگذارد که این را در عمل هم نشان داد.
اما چرا غیبت آمریکا اینقدر مهم است؟ زیرا بخش بزرگی از پدافند اسرائیل عملاً بر دوش آمریکا بوده است. در جنگ چهلروزه، آمریکا برای حفاظت از آسمان اسرائیل بیش از خودِ اسرائیل موشک رهگیر شلیک کرد.
وقتی این ستون از زیر سقف دفاعی اسرائیل کشیده شود، نتیجهاش روشن است: افزایش نرخ عبور موشکها، بالا رفتن هزینهٔ دفاعی تلآویو، و انتقال کامل بار پدافند به انباری که پیشتر تهی شده — گزارشها از مصرف حدود هشتاد درصد رهگیرهای کمان و بیش از نیمی از رهگیرهای فلاخن داوود در جنگهای دوازدهروزه و چهلروزه، و زمانبَر بودن جایگزینی آنها حکایت دارند.
در چنین وضعی، اگر اسرائیل آتشبس را نقض کند و ایران پاسخ موشکی بدهد اما آمریکا کنار بماند، موازنه بهگونهای محسوس به سود ایران میچرخد و دست ایران برای وارد کردن ضربات سنگین بازتر میشود.
🔻منطق اقتصاد: کدام مسیر گرانتر است؟
بهجای پرسش «آیا توافق خوب است؟» باید پرسید «کدام مسیر گرانتر است؟»
مسیر ادامهٔ فشار، هزینههای انباشتهای دارد که اغلب جدی گرفته نمیشود: تداوم محاصرهٔ دریایی برای خودِ ایران، تشدید فشار اقتصادی، و — مهمتر از همه — بالا رفتن خطر تنشهای اجتماعیِ برخاسته از همان فشار؛ خطری که سابقهٔ 18 و 19 دیماه نشان داد چقدر میتواند پرهزینه باشد.
این فشار حتی فراتر از مرزها میرود: ادامهٔ بستن تنگه به متحد اصلی ایران، چین، هم آسیب میزند. اقتصاد صادراتمحور پکن به سلامت اقتصاد جهانی گره خورده، و رکودِ ناشی از بسته بودن هرمز، مشتریان چین و در نتیجه خود چین را هدف میگیرد.
در برابر، هزینهٔ مسیر تثبیت چیست؟ کاهش قیمت نفت و از دست رفتن یک اهرم. اما این اهرم اساساً هیچ وقت بر اسرائیل - عامل اصلی تنشها- فشار وارد نمیآورد، بلکه بر آمریکا و متحدان عربش سنگینی میکرد. هدفش از ابتدا همین بود: آمریکا و شرکای منطقهایاش از درگیری کنار بکشند؛ هدفی که، دستکم فعلاً، محقق شده است.
و اینجا یک نکتهٔ کلیدی است: ایران با تثبیت، صرفاً تنفس اقتصادی نمیخرد، بلکه زمان میخرد — برای بازسازی ذخایر، بازآرایی دفاعی و ترمیم اقتصاد، آنهم وقتی انبار حریف از همیشه خالیتر است و جایگزینی رهگیرها بیش از چهار سال زمان میبرد.
اینجاست که منافع نامتقارن میشود: اگر توافق چند ماه دوام بیاورد، آمریکا فقط آرامش بازار نفت را میگیرد، اما ایران علاوه بر آن، محاصره را میشکند و وقت میخرد و کنترلش بر تنگه نیز همچنان وجود دارد. درست است که در این وقفه طرف مقابل نیز بازسازی میکند، اما وقتی جایگزینی ذخایر او سالها زمان میبرد، نرخ ترمیم به سود طرفی است که از محاصره رها شده.
🔻جمعبندی: ساعتی که در واشنگتن کوک شده
این تفاهمنامه نه صلح است و نه پایان ماجرا؛ یک وقفهٔ تقویمی است که عقربههایش را نه متن آن، که تقویم انتخاباتی آمریکا تنظیم میکند. این توافق قرار است آمریکا را فعلا از میدان دور نگه دارد، فشار محاصره را بشکند، و از تنگنای انتخاباتی واشنگتن امتیاز بیرون بکشد. ارزشش در تغییر موقتِ محیط راهبردی به سود ایران است که میتواند به تغییرات پایدارتر نیز منجر شود.
ایران در این میانه با یک معاوضهٔ نامتعارف روبهروست: واگذاری اهرمی ملموس و پرهزینه، در ازای چیزی که نه دیده میشود و نه در دست میماند و گاهاً تصور میشود همیشه وجود دارد — فرصت.
و دشواریِ هر محاسبهٔ راهبردی دقیقاً همینجاست: اهرمها دیده میشوند، شمارش میشوند و اندازهگیریپذیرند؛ اما زمان، تنها وقتی ارزش خود را نشان میدهد که از دست رفته باشد.
🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
www.shamspolitics.com