
پیام ترامپ دربارۀ ایران یک نشانۀ سیاسی مهم بود.
او در ظاهر از توافق خوب با ایران سخن گفت، و همزمان هشدار داد که اگر توافقی شکل نگیرد، بازگشت به میدان جنگ «بزرگتر و قویتر» خواهد بود. با این حال، بخش تعیینکنندۀ پیام نه تهدید به جنگ بود و نه خوشبینی ظاهری به مذاکره؛ نقطه اصلی جای دیگری بود. ترامپ از عربستان، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و دیگر کشورها خواست به پیمان ابراهیم بپیوندند؛ یعنی همان چارچوبی که هدف اصلی آن عادیسازی رابطه با اسرائیل و تثبیت موقعیت منطقهای آن است.
همینجا باید مکث کرد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده دربارۀ چارچوب اولیۀ آتشبس، قرار نیست مسائل هستهای ایران در همان مرحلۀ نخست حلوفصل شود. موضوعات حساس هستهای، از جمله جزئیات غنیسازی، ذخایر اورانیوم و سازوکارهای نظارتی، به مذاکرات بعدی موکول میشود. یعنی پروندۀ هستهای، دستکم در این مرحله، قابل تعویق است. اما چیزی که ترامپ حاضر نیست به بعد موکول کند، اسرائیل است.
به بیان سادهتر، واشنگتن ممکن است پایان جنگ را بدون توافق نهایی هستهای بپذیرد، اما نمیخواهد آن را بدون یک دستاورد راهبردی برای اسرائیل تمام کند. این همان نکتهای است که پیام ترامپ را فراتر از یک موضعگیری معمول میبرد: پروندۀ هستهای میتواند موقتاً به آینده سپرده شود، اما جایگاه اسرائیل در نظم منطقهای نه.
این مسئله با روایت رسمی ترامپ از جنگ فاصلۀ جدی دارد. او بارها تلاش کرد جنگ را به «خطر بمب اتم» گره بزند؛ گویی تمام بحران فقط بر سر اورانیوم، سانتریفیوژ و غنیسازی بود. اما اکنون، در لحظهای که بحث پایان جنگ و آتشبس مطرح است، خود او نشان میدهد که مسئلۀ اصلی هستهای نیست.
نشانههای دیگر نیز همین تصویر را تقویت میکند.
مارکو روبیو در روزهای آغاز جنگ توضیح داد که آمریکا میدانست اسرائیل قصد حمله دارد و ایران در پاسخ ممکن است نیروهای آمریکایی و متحدان واشنگتن را هدف قرار دهد؛ بنابراین آمریکا پیشدستانه وارد شد. حتی اگر بعداً تلاش شد این سخنان تعدیل یا بازتفسیر شود، معنای سیاسی آن روشن بود: منطق ورود آمریکا، به جاهطلبیهای منطقهای اسرائیل گره خورده بود.
نامۀ استعفای جو کنت، رئیس مستعفی مرکز ملی ضدتروریسم آمریکا، نیز تصریح میکند که ایران تهدید قریبالوقوعی برای آمریکا نبود و جنگ تحت فشار اسرائیل و حامیان آن آغاز شد. این سخن از درون همان دستگاه امنیتی میآمد که قرار بود منطق جنگ را توجیه کند.
از این زاویه، پرسش اصلی دوباره مطرح میشود: اگر مسئله واقعاً فقط دور کردن ایران از بمب اتم بود، چرا پیشنهادات بیسابقۀ ایران در مذاکرات ژنو مانع جنگ نشد؟
بر اساس اظهارات وزیر خارجۀ عمان، ایران دربارۀ عدم انباشت مواد غنیشده، کاهش سطح ذخایر موجود و راستیآزمایی کامل آژانس، امتیازهایی جدی و بیسابقه روی میز گذاشته بود. همزمان، گزارش گاردین دربارۀ ارزیابی مشاور امنیت ملی بریتانیا، نشان میداد که از نگاه او توافق در ژنو دور از دسترس نبود و پیشنهاد ایران میتوانست مبنای پیشرفت باشد.
بنابراین، اگر مسیر دیپلماسی میتوانست زمان حرکت ایران به سمت بمب را بهطور معناداری افزایش دهد، چرا برای جلوگیری از جنگ کافی نبود؟
خطای تحلیلی آن است که تصور کنیم پروندۀ هستهای، تمام حقیقت جنگ بود. پیام اخیر ترامپ نشان میدهد که برای واشنگتن، پایان جنگ فقط به گرفتن امتیاز هستهای از ایران وابسته نیست؛ بلکه باید به بازسازی نظم منطقهای مطلوب اسرائیل نیز کمک کند. در غیر این صورت، ترامپ تهدید میکند که با وجود همه هزینهها، دوباره به جنگ بازخواهد گشت. به همین دلیل، پیمان ابراهیم ناگهان از حاشیه بیرون میآید و به بخشی از منطق توافق با ایران تبدیل میشود.
اینجاست که روایت رسمی ترک برمیدارد.
اگر همه مسئله هستهای بود، امتیازهای هستهای باید برای توقف جنگ کافی میبود. اما وقتی پایان جنگ به پیمان ابراهیم گره میخورد، روشن میشود که هدف اول واشنگتن تثبیت موقعیت منطقهای اسرائیل است.
معنای پیام ترامپ همینجاست: جنگ با نام بمب اتم توجیه شد، اما پایان آن را میخواهند با نام اسرائیل ثبت کنند.
🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
www.shamspolitics.com