
اسرائیل پس از ۷ اکتبر دکترین متفاوت با ایران را در پیش گرفت.
برای اسرائیل، ۷ اکتبر فقط یک حملۀ امنیتی نبود؛ یک شوک دکترینی بود. همانطور که ۱۱ سپتامبر دکترین امنیتی آمریکا را به سمت جنگ پیشگیرانه برد، ۷ اکتبر نیز در اسرائیل این نگاه را تقویت کرد که تهدیدهای بالقوه نباید تا مرحله بالفعلشدن تحمل شوند.
از این نقطه به بعد، منطق امنیتی اسرائیل از «مهار تهدید» به سمت «حذف پیشدستانۀ تهدید احتمالی» حرکت کرد. روزنامۀ محافظهکار تایمز آو اسرائیل نیز در تحلیلی پس از ترور سیدحسن نصرالله در سال ۱۴۰۳ همین نکته را برجسته کرد: ایران میکوشد با خویشتنداری نظم پیشین را تا حدی حفظ کند، اما اسرائیل پس از ۷ اکتبر وارد وضعیت تهاجمیتری شده بود.
در همان تحلیل، جان هانا از مؤسسه JINSA گفت دکترینهای پیشدستی و پیشگیری با شدت بیشتری به دکترین امنیت ملی اسرائیل بازگشتهاند و به این زودیها کنار نخواهند رفت.
این نکتۀ کلیدی است. در منطق جدید اسرائیل، تهدید بالقوه دیگر یک احتمال دور نیست؛ خطری است که باید پیش از کاملشدن حذف شود. در چنین نگاهی، فاصله میان «ممکن است روزی خطرناک شود» و «باید همین حالا هدف قرار گیرد» بسیار کوتاه میشود؛ حتی اگر ارزیابیهای اطلاعاتیِ متحد اصلی اسرائیل، فوریت چنین تهدیدی را تأیید نکند.
این شکاف در درون دستگاه امنیتی آمریکا نیز قابل مشاهده بود. در اسفند ۱۴۰۳، تولسی گابارد، مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، در شهادت رسمی خود در کنگره گفت جامعۀ اطلاعاتی آمریکا همچنان ارزیابی میکند ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست و برنامۀ تسلیحاتی هستهای تعلیقشده نیز دوباره فعال نشده است.
بعدتر، جو کنت، مدیر پیشین مرکز ملی مقابله با تروریسم آمریکا، نیز تأکید کرد ایران تهدید قریبالوقوعی علیه آمریکا نبود. او طی مصاحبههای خود بیان داشت تصویری که اسرائیل از فوریت تهدید ایران به واشنگتن منتقل میکرد، با ارزیابیهای رسمی جامعۀ اطلاعاتی آمریکا همخوان نبود. این همان نقطهای بود که منطق تهدید بالقوه جای ارزیابی سرد از تهدید بالفعل را گرفت.
از همین زاویه، آغاز جنگ دوازدهروزه در خرداد ۱۴۰۴ را نباید حادثهای جدا از مسیر پیشین دید. این حملات در فضایی رخ داد که روایت اسرائیل از فوریت تهدید ایران، بر ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا غلبه کرده بود. جنگ خرداد ۱۴۰۴ نقطۀ انفجار شکافی بود که از ۷ اکتبر شکل گرفته بود: شکاف میان مدیریت بحران از سمت ایران و حذف پیشدستانۀ تهدید از سمت اسرائیل.
این منطق فقط به ایران محدود نماند. از همین منظر میتوان نگرانی فزایندۀ اسرائیل از ترکیه و همچنین حملات گستردۀ آن به زیرساختهای نظامی سوریه را نیز فهمید. مسئله فقط تهدید بالفعل نیست؛ هر بازیگری که بتواند در آینده آزادی عمل اسرائیل را محدود کند، در دایرۀ تهدید قرار میگیرد.
اسرائیل حتی در برابر سوریهای که پس از تغییر قدرت از محور ایران فاصله گرفته و در پی بازتعریف رابطۀ خود با غرب و اسرائیل است، همچنان با منطق پیشگیرانه عمل میکند. هدف، پاسخ به یک تهدید موجود نیست؛ بلکه جلوگیری از شکلگیری ظرفیت تهدید در آینده است.
در چنین دکترینی، تهدید هنوز شکل نگرفته، اما پیشاپیش مستحق حذف تلقی میشود. همینجاست که مرز میان دفاع، پیشدستی و جنگ پیشگیرانه مبهم میشود.
ایران طی ماههای قبل کوشیده بود سطح درگیری را کنترل کند: از لبنان تا تهران، از پاسخهای محدود تا پیامهای دیپلماتیک، از تأخیر در واکنش به ترور هنیه تا پیشبرد پروندۀ حساس FATF. اما اسرائیل پس از ۷ اکتبر در مسیری حرکت میکرد که تهدید بالقوه را هم هدف مشروع میدانست.
مسئله اساسی همین بود: دو منطق در برابر هم قرار گرفتند. یکی میکوشید بحران را مهار کند؛ دیگری قواعد بحران را تغییر میداد.
جنگ دوازده روزه محصول همین برخورد بود؛ برخورد میان تلاش برای کنترل جنگ و دکترینی که میخواست تهدید را پیش از ایجاد از میان بردارد.
🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
www.shamspolitics.com