ویرگول
ورودثبت نام
شمس الدین شریعتی
شمس الدین شریعتیدانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشگاه ملی ایرلند مینوت. کارشناسی ارشد جامعه شناسی، دانشگاه شهید بهشتی
شمس الدین شریعتی
شمس الدین شریعتی
خواندن ۷ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

دکترین تازۀ ایران پس از جنگ: تثبیت حوزۀ نفوذ


۹ اسفند ۱۴۰۴، ایران هدف عملیات تهاجمیِ ترکیبی آمریکا و اسرائیل قرار گرفت؛ در وضعیتی که مسئلۀ نخستش دفاع از موجودیت و بقاء خود بود. اما چند ماه بعد، همان ایران به اعتماد به نفسی رسیده بود که بی‌آن‌که خاکش هدف حملۀ تازه‌ای قرار گرفته باشد، مستقیماً اسرائیل را به صورت پیش‌دستانه هدف قرار داد. مهم‌تر از آن، آمریکا در تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد، آتش‌بس را به لبنان نیز تسری داد و پیوند میان امنیت لبنان و معادلۀ ایران و آمریکا را وارد یک سند رسمی کرد.

این نشان از تغییر در منطق امنیتی ایران بود. دکترین دفاعی ایران که عمدتاً بر پاسخ به تعرض مستقیم علیه خاک ایران استوار بود، به وضعیتی رسید که حمله به حوزۀ نفوذ و امنیت پیرامونی‌اش نیز می‌توانست پاسخ مستقیم ایران را در پی داشته باشد.

برای فهم این چرخش، باید از مفهومی آغاز کرد که در مرکز این تحول قرار دارد: حوزۀ نفوذ (Sphere of Influence).

🔻حوزۀ نفوذ؛ از ادعا تا تثبیت

در نظریۀ واقع‌گرایانه (Realism) روابط بین‌الملل، حوزۀ نفوذ منطقه‌ای است که یک قدرت در آن منافع امنیتی برتر خود را تعریف می‌کند و دیگران را وادار می‌سازد مداخله در آن را با واکنش و هزینه‌ای جدی محاسبه کنند.

اما حوزۀ نفوذ با اعلام سیاسی ساخته نمی‌شود بلکه باید تثبیت شود. تثبیت آن سه شرط دارد: نخست، قدرت مدعی باید نشان دهد برای دفاع از آن واقعاً هزینه می‌پردازد. دوم، رقیب باید این هزینه را جدی بگیرد و رفتار خود را تنظیم کند. و سوم، این واقعیت باید از میدان به سیاست منتقل شود؛ یعنی رقیب اصلی ناچار شود آن را در یک سند یا ترتیبات رسمی وارد کند.

ایران پیش از این جنگ در هیچ‌یک از این سه مرحله به نقطۀ تثبیت نرسیده بود. نفوذ ایران در لبنان واقعیتی سیاسی و امنیتی بود، اما روشن نبود تهران برای دفاع مستقیم از آن تا کجا پیش می‌رود؛ روشن نبود که آیا اسرائیل و آمریکا این آستانه را جدی می‌گیرند؛ و این حوزۀ نفوذ هنوز در هیچ سازوکار رسمی میان ایران و آمریکا جای نداشت.

تحولات جنگ، هر سه مسئله را تغییر داد.

🔻۱۷ خرداد ؛ جابه‌جایی آستانۀ واکنش

نقطه عطف در ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ رخ داد. اسرائیل به جنوب بیروت حمله کرد؛ حمله‌ای محدود از حیث هدف مستقیم، اما بزرگ از نظر پیام راهبردی. تا آن زمان، اسرائیل می‌توانست فرض کند حمله به بیروت، حتی اگر با اعتراض تهران روبه‌رو شود، الزاماً پاسخ مستقیم ایران را در پی نخواهد داشت.
ایران این فرض را شکست.

تهران در پاسخ، حملۀ موشکی گسترده‌ای علیه اسرائیل ترتیب داد؛ بی‌آن‌که در آن مقطع خاک ایران هدف حملۀ تازه‌ای قرار گرفته باشد. این اقدام واکنشی گسسته از زمینۀ جنگ نبود؛ پاسخ به حملۀ اسرائیل در جبهه‌ای بود که ایران آن را بخشی از امنیت راهبردی خود می‌داند.

تفاوت اصلی با واکنش‌های پیشین در همین‌جا بود: آستانه واکنش از «حمله به خاک ایران» به «تعرض به حوزۀ امنیتی و نفوذ منطقه‌ای ایران» منتقل شد. ایران نشان داد دفاع از لبنان برایش صرفاً موضعی سیاسی یا تبلیغاتی نیست؛ مسئله‌ای است که در سطحی معین، حاضر است برای آن هزینۀ مستقیم نظامی بپردازد.

این، گذار از بازدارندگی سرزمینی به بازدارندگی فرامرزی بود: ایران دیگر فقط هزینۀ حمله به خود را بالا نمی‌برد، بلکه هزینۀ حمله به حوزۀ نفوذش را نیز افزایش می‌داد و این نخستین شرط تثبیت حوزۀ نفوذ است.

🔻وقتی رقیب محاسبۀ خود را تغییر می‌دهد

اما پرداخت هزینه به‌تنهایی کافی نیست. شرط دوم آن است که رقیب این هزینه را جدی بگیرد و رفتار خود را با آن تنظیم کند.
پس از حملۀ ایران، آمریکا در دفاع هوایی از اسرائیل در برابر آن حملۀ خاص مشارکت نکرد. سپس، در حملۀ متقابل اسرائیل نیز وارد عمل نشد. پس از پاسخ موشکی دوبارۀ ایران، اسرائیل با فشار امریکا، چرخۀ پاسخ را ادامه نداد.

این توالی نشان داد حمله به لبنان دیگر یک کنش کم‌هزینه و محلی نیست. هر عملیات در این جبهه می‌تواند پاسخ مستقیم ایران را فعال کند، خطر گسترش جنگ را بالا ببرد، امنیت اسرائیل را تحت فشار قرار دهد و بحران را دوباره به هرمز و بازار انرژی بکشاند.

آنچه برای ایران کار کرد، ترکیبی از توان موشکی، ظرفیت گسترش هزینۀ جنگ به جبهه‌های دیگر، موقعیت ایران در گلوگاه انرژی جهان و آمادگی برای عبور از آستانۀ تنشی بود که پیش‌تر اسرائیل و آمریکا آن را بعید می‌دانستند.

🔻تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد؛ انتقال واقعیت میدان به متن توافق

در ادبیات رئالیستی، بالاترین سطح تثبیت حوزۀ نفوذ زمانی رخ می‌دهد که واقعیت میدان وارد متن سیاست شود. قدرت‌ها تا زمانی که بتوانند واقعیت جدیدی را نادیده بگیرند، آن را در توافق‌های رسمی بازتاب نمی‌دهند. اما وقتی ناچار می‌شوند آن را در یک سازوکار سیاسی یا امنیتی وارد کنند، یعنی دیگر نمی‌توانند واقعیات جدید را نادیده گرفته و بر مبنای نظم پیشین عمل کنند.

بند اول تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد از همین زاویه اهمیت دارد. این بند، پایان عملیات را به همۀ جبهه‌ها، از جمله لبنان، تسری می‌دهد و طرف‌ها و متحدانشان را به خودداری از اقدام خصمانه، تهدید و استفاده از زور متعهد می‌کند.

ورود لبنان به تفاهم‌نامۀ ایران و آمریکا یعنی امنیت این جبهه دیگر از رابطۀ تهران و واشنگتن جدا نیست. اگر اسرائیل پس از این در جنوب لبنان عملیات انجام دهد، از منظر ایران صرفاً یک درگیری محلی آغاز نکرده است؛ سازوکاری را نقض کرده که آمریکا نیز با امضای تفاهم‌نامه پذیرفته است. یعنی امریکا حق ایران برای استفاده از زور علیه اسرائیل در لبنان را به رسمیت شناخته است. پاسخ ایران به نقض آتش بس توسط اسرائیل در لبنان، نه آغاز جنگی تازه، بلکه تلاشی برای بازگرداندن نظمی خواهد بود که طرف مقابل نیز آن را امضا کرده است.

این همان نقطه‌ای است که نفوذ فرامرزی ایران از یک واقعیت عملی به یک واقعیت سیاسیِ ثبت‌شده تبدیل می‌شود.
می‌توان برای فهم اهمیت این مرحله، به نمونه‌های تاریخی نگاه کرد. توافق یالتا در ۱۹۴۵، اروپا را بین امریکا و شوروی تقسیم کرد و حوزۀ نفوذ هر دو را رسمی کرد. تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد در مقیاس و شرایطی کاملاً متفاوت، سازوکاری مشابه را در خود دارد.

🔻از مهار بحران تا تثبیت حوزۀ نفوذ

در این چارچوب، سخن نتانیاهو پس از حملۀ ۱۷ خرداد معنای دیگری پیدا می‌کند. او گفت ایران می‌کوشد معادله‌ای تازه را در منطقه تثبیت کند و اسرائیل مانع آن شده است. اما معادله‌ای که متحد اصلی اسرائیل ناچار شود آن را در یک تفاهم‌نامه وارد کند، متوقف نشده است؛ وارد مرحلۀ تثبیت شده است.

مقایسۀ وضعیت ایران در ۹ اسفند و پس از تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد، عمق این تغییر را نشان می‌دهد. در آغاز جنگ، ایران در موضع دفاع از بقاء بود. نفوذ منطقه‌ای‌اش وجود داشت، اما آستانۀ دفاع مستقیم از آن روشن نبود؛ رقیب رفتار خود را با آن تنظیم نکرده بود؛ و آمریکا نیز آن را در هیچ چارچوب رسمی نپذیرفته بود.

چند ماه بعد، هر سه شرایط تغییر کرده بود: ایران اعتماد به نفسی یافته که فراتر از مرزهای خود، برای دفاع از حوزۀ نفوذ خود به اسرائیل حملۀ مستقیم و پیش‌دستانه می‌کند؛ اسرائیل و آمریکا ناچار شدند هزینۀ این واکنش را در محاسباتشان وارد کنند و از افزایش تنش خودداری کنند؛ و بند اول تفاهم‌نامه، لبنان را به عنوان بخشی از حوزۀ نفوذ ایران در سازوکار پایان جنگ میان ایران و آمریکا وارد کرد.

اظهار نظر جی‌دی ونس خطاب به منتقدان اسرائیلی تفاهم‌نامه نیز در همین زمینه معنا پیدا می‌کند. او گفت «آن ها باید بیدار شوند و واقعیت وضعیت آن کشور را ببیند.» واقعیتی که ونس اسرائیل را به دیدن آن فرامی‌خواند، همان نظم در حال ظهوری است که ایران در میدان بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کرد و در تفاهم‌نامۀ اسلام آباد بروز یافت: نظمی که در آن لبنان بخشی از حوزۀ نفوذ ایران تلقی می‌شود، امنیت هرمز بدون تفاهم با تهران قابل مدیریت نیست، و آمریکا ناچار شده هر دو واقعیت را در تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد وارد کند.

https://vrgl.ir/4UzES

این تحول به معنای آن نیست که حوزۀ نفوذ ایران اکنون بدون چالش یا برای همیشه تثبیت شده است. تثبیت واقعی نیازمند تکرار، دوام و تبدیل‌شدن به قاعده‌ای پایدار در رفتار بازیگران منطقه است. اما یک دگرگونی بنیادی رخ داده است: دکترین مهار بحران و پرهیز از تقابل مستقیم، جای خود را به دکترین دفاع فرامرزی و تثبیت حوزۀ نفوذ داده است.

تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد بدون فهم این دگرگونی قابل خواندن نیست.

🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.

https://t.me/Shamsoddin_Shariati

وبسایت شمس الدین شریعتی

www.shamspolitics.com

ایران
۱
۰
شمس الدین شریعتی
شمس الدین شریعتی
دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشگاه ملی ایرلند مینوت. کارشناسی ارشد جامعه شناسی، دانشگاه شهید بهشتی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید