
اگر جنگ را فقط از زاویۀ حملات نظامی و خسارتهای زیرساختی ببینیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که اسرائیل دست بالا را دارد. تنها در یک روز گذشته، اسرائیل ۱۳ مرکز و زیرساخت صنعتی، از جمله کارخانههای فولاد و سیمان و نیروگاهها را هدف قرار داده است. اما این فقط بخشی از واقعیت است. در پسِ این برتری هوایی و میدانی، شکافی در واشنگتن در حال شکلگیری است که میتواند در بلندمدت برای اسرائیل بسیار پرهزینهتر از خسارتهای نظامی باشد. جنگی که شاید در آسمان به نفع اسرائیل پیش برود، در سطح سیاسی و راهبردی نشانههای فرسایش را آشکار کرده است. از همین رو، برای فهم دقیق وضعیت اسرائیل، باید صحنۀ میدان و تحولات سیاسی را در کنار هم دید.
🔻از نقطه نظر اسرائیل در سطح میدانی، باید به این نکته توجه کرد که بسته شدن تنگه هرمز یا آسیب به زیرساختهای کشورهای خلیج فارس، بیش از آنکه مستقیماً برای اسرائیل خسارتبار باشد، به امریکا و اقتصاد جهانی ضربه میزند. چهبسا اسرائیل حتی از تضعیف برخی کشورهای عربی نیز خشنود باشد. در نتیجه، بخش مهمی از خسارتهای زیرساختی و اقتصادی که متوجه اسرائیل میشود، صرفا محدود به موشکهایی است که به خاک این رژیم اصابت میکنند.
در مقابل، هدف راهبردی اسرائیل از جنگ، صرفاً دفع یک تهدید فوری نیست؛ بلکه تضعیف بلندمدت ایران است؛ ایرانی که از منظر اسرائیل نباید دارای ظرفیت دفاعی، زیرساختی، اقتصادی و علمی مؤثر باشد. بنابراین هرچه اسرائیل با کمک امریکا بتواند آسیب بیشتری به زیرساختهای ایران وارد کند، به هدف خود نزدیکتر میشود. اگر از این زاویه نگاه کنیم، با وجود خساراتی که ایران به اسرائیل وارد کرده، به نظر میرسد اسرائیل فعلاً بیش از آنکه خسارت نظامی و زیرساختی ببیند، در حال وارد کردن خسارات زیرساختی به ایران است. به همین دلیل اسرائیل به شدت خواهان ادامۀ جنگ است.
🔻اما مسئلۀ اصلی فقط میدان جنگ نیست. بخش مهمتر ماجرا، هزینۀ سیاسی و راهبردی این جنگ برای اسرائیل است: مهمترین نمود این وضعیت، فرسایش حمایت سیاسی از اسرائیل در امریکا و دیگر کشورهای جهان است.
دادههای افکارسنجی* از تحول مهمی حکایت دارند: حمایت عاطفی و سیاسی از اسرائیل دیگر مانند گذشته بدیهی و یکدست نیست، و بخش قابل توجهی از جامعۀ امریکا، هزینههای این جنگ را بیش از پیش متوجه اسرائیل میداند. این تغییر نگرش، در کنار مباحثات فزاینده در فضای رسانهای و نخبگانی امریکا، نشان میدهد شکاف بر سر اسرائیل از حاشیه به متن سیاست داخلی امریکا وارد شده است؛ شکافی که نه فقط در میان دموکراتها، بلکه در درون جمهوریخواهان و پایگاه اجتماعی ترامپ نیز قابل مشاهده است. به همین دلیل هرچه جنگ طولانیتر شود و آثار اقتصادی آن بر زندگی مردم امریکا و جهان بیشتر نمایان شود، رویگردانی افکار عمومی از اسرائیل نیز بیشتر خواهد شد.
این شکاف فقط به افکار عمومی و فضای رسانهای محدود نیست، بلکه نشانههای آن در درون ساختار سیاسی و امنیتی امریکا نیز دیده میشود. استعفای جو کنت، مدیر مرکز ضدتروریسم امریکا، در میانۀ جنگ از همین منظر معنادار است. او دلیل اصلی کنارهگیری خود را ورود امریکا به جنگی خسارتبار دانسته که به گفتۀ او صرفا تحت فشار اسرائیل و بر پایۀ اطلاعات نادرست از سمت موساد آغاز شده است. اهمیت این موضعگیری فقط در شخص جو کنت نیست؛ بلکه در این نکته نیز هست که خود او تصریح کرده بسیاری از همکارانش در دستگاههای امنیتی و نظامی نیز کمابیش همین نگاه را دارند. همین مسئله نشان میدهد شکاف بر سر اسرائیل به سطوح بالای تصمیمگیری و نهادهای امنیتی امریکا نیز رسیده است. از این منظر، اسرائیل در بلندمدت ممکن است در حال از دست دادن مهمترین پشتوانۀ راهبردی خود، یعنی اجماع سیاسی و افکار عمومی حامیاش در غرب، باشد.
اگر امریکا در نهایت به سمت توقف جنگ و ارائۀ تضمین برای جلوگیری از حملۀ مجدد برود، این میتواند برای اسرائیل یک خسارت راهبردی جدی باشد. زیرا واقعیت این است که اسرائیل بدون حمایت مستقیم و همهجانبۀ امریکا، توان پیشبرد یک تقابل فرسایشی و گسترده با ایران را ندارد. اگر چنین توانی بهتنهایی وجود داشت، اساساً نیازی به دههها لابیگری برای کشاندن امریکا به جنگ مستقیم با ایران نبود.
جمعبندی این است: اسرائیل ممکن است در کوتاهمدت و در سطح زیرساختی و اقتصادی در حال وارد کردن خسارتهای سنگین به ایران باشد؛ اما در بلندمدت و در سطح سیاسی و راهبردی، خود با زیانهایی مواجه است که جبران آن بسیار دشوار خواهد بود. برتری میدانی و هوایی، الزاماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. شاید مهمترین هزینهای که این جنگ برای اسرائیل به همراه دارد، نه در آسمان منطقه، بلکه در شکافی باشد که امروز در واشنگتن در حال شکلگیری است.
برای مشاهدۀ جزئیات داده های افکارسنجیها، به کانال تلگرام شمس الدین شریعتی مراجعه نمایید.