
برای تهران، صلح پایدار با آمریکا فقط از مسیر مذاکرۀ مستقیم با واشنگتن نمیگذرد. یک حلقۀ حیاتی دیگر هم وجود دارد: لبنان.
اگر آتشبس در لبنان تثبیت نشود، هر توافقی میان ایران و آمریکا موقت، شکننده و فاقد ضمانت واقعی خواهد بود.
♦️1- لبنان؛ خط مقدمی که پشتش ایران ایستاده
دکترین امنیتی اسرائیل پس از هفت اکتبر نشان میدهد جنگ با لبنان، مقدمۀ تهاجم بعدی به ایران است. اسرائیل تمایل دارد ابتدا جبهۀ شمال را خاموش کند و سپس با دست بازتر، حملۀ مستقیم به ایران را در دستور کار قرار دهد.
به همین دلیل، توقف اسرائیل در لبنان فقط دفاع از یک متحد منطقهای نیست؛ بخشی از دفاع پیشدستانۀ ایران از امنیت خود است. اگر ایران بتواند اسرائیل را در لبنان متوقف کند، عملاً احتمال حمله دوباره به خاک ایران را کاهش داده است.
♦️2- جنگ چندجبههای؛ نقطه ضعف اسرائیل
در جنگ ۴۰روزه، همزمانی فشار حزبالله از شمال با حملات ایران یک اثر تعیینکننده داشت: توان پدافندی اسرائیل را به اشباع رساند. مسئله صرفاً تعداد موشک نبود — مسئله پراکندگی جبهه بود. اسرائیل وقتی ناچار باشد همزمان از شمال و از شرق تهدید شود، هزینۀ جنگ برایش بالا میرود و توان تمرکز راهبردیاش کاهش مییابد.
بر اساس گزارش روزنامۀ هاآرتص، در هفتههای پایانی این درگیری نرخ اصابت موشکهای ایرانی به حدود ۸۰ درصد رسیده بود — رقمی که بدون فشار همزمان حزبالله دستیافتنی نبود. همین فشار مضاعف بود که اسرائیل را به سمت آتشبس با ایران سوق داد؛ اسرائیل ترجیح میدهد همزمان در دو جبهۀ فرساینده گرفتار نشود. اما اگر ابتدا خیال خود را از لبنان راحت کند، محاسبۀ حملۀ دوباره به ایران برایش سادهتر خواهد شد.
♦️3- پرسشی که هر توافقی باید پاسخ دهد
ایران با یک پرسش اساسی روبهروست: اگر آمریکا نتواند یا نخواهد اسرائیل را در لبنان مهار کند، چه تضمینی وجود دارد که بعد از یک توافق دیپلماتیک، از حمله مجدد اسرائیل به ایران جلوگیری کند؟
این فقط یک پرسش دیپلماتیک نیست؛ پرسش بنیادین هر توافق امنیتی است. توافق زمانی معنا دارد که طرف مقابل بتواند رفتار متحد خود را کنترل کند. اما سابقۀ جنگهای اخیر منطقه نشان داده که آمریکا اراده یا توان مهار اسرائیل در عملیات نظامی را ندارد.
نتیجه منطقی روشن است: هر توافقی که لبنان را از معادله خارج کند، یکطرفه است. ایران امتیاز میدهد و هیچ ضمانت اجرایی دریافت نمیکند. اگر آمریکا خواهان صلح با ایران است، باید نشان دهد صلح فقط توقف موقت آتش در جبهۀ ایران نیست، بلکه مهار چرخۀ جنگ در جبهههای مرتبط نیز هست.
در غیر این صورت، ایران ابزارهای فشار خود — از جمله تنگه هرمز — را برای واداشتن آمریکا به این امر به کار میگیرد. پیام روشن است: اگر آمریکا نمیخواهد اسرائیل را مهار کند، ایران تلاش میکند هزینۀ مهار نکردن اسرائیل را بالا ببرد.
♦️4- اعتبار استراتژیک ایران
مسئلۀ بعدی، اعتبار ایران نزد متحدان منطقهای است.
حزبالله در جنگ اخیر هزینۀ سنگینی پرداخت و در عمل بخشی از فشار جنگ را از روی ایران برداشت. اما در سال ۱۴۰۳، زمانی که حزبالله زیر سنگینترین فشار نظامی اسرائیل قرار داشت، ایران تا پیش از ترور سید حسن نصرالله مستقیماً وارد درگیری نشد. اگر این تصور شکل بگیرد که تهران در لحظۀ خطر متحدانش را تنها میگذارد، پیامد آن فراتر از لبنان خواهد رفت. این پیام به یمن، عراق و دیگر حلقههای محور مقاومت نیز منتقل میشود.
حوثیها در یمن زمانی برای آمریکا و متحدانش هزینهساز میشوند که باور داشته باشند ایران نیز در لحظۀ بحران پشت متحدانش میایستد. آن ها کنترل تنگۀ بابالمندب را در اختیار دارند — تنگهای که اگر همزمان با هرمز بسته شود، ضربۀ اقتصادی آن به غرب چند برابر خواهد شد. همین امر یکی از عواملی است که انگیزۀ امریکا برای تشدید جنگ با ایران را از بین برده است. اما این اهرم زمانی مؤثر است که شبکۀ متحدان ایران احساس کند بخشی از یک اتحاد واقعی است، نه ابزاری مصرفشدنی در وقت نیاز.
برای ایران، حفظ اعتبار نزد متحدان منطقهای فقط یک مسئلۀ سیاسی یا اخلاقی نیست؛ بخشی از معماری بازدارندگی است.
♦️بنابراین آتشبس در لبنان برای تهران سه کارکرد همزمان دارد:
اول — حزبالله را بهعنوان اهرم فشار نزدیک بر اسرائیل حفظ میکند و هزینۀ هر تهاجم بعدی را بالا نگه میدارد.
دوم — توان و ارادۀ واقعی آمریکا برای مهار اسرائیل را میسنجد؛ آزمونی که هر توافق آیندهای باید از آن عبور کند.
سوم — انسجام شبکۀ متحدان منطقهای و توان بازدارندگی را حفظ میکند.
بدون لبنان، هر توافقی با امریکا بیضمانت و ناپایدار خواهد بود.
🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
www.shamspolitics.com