

هر منوتیک و دراماتیک
گفتوگو با شهرام کاظمی مرادی
خالق هزار ترانه، اندیشمند نوگرا و صاحب تمام موسیقایی خوانندگی شخصی هرمنوتیک و دراماتیک
در جهان موسیقی معاصر، بسیاری از هنرمندان با اجرای صحنهای شناخته میشوند، اما گروهی اندک مسیر دیگری را برگزیدهاند: مسیرِ خلق. شهرام کاظمی مرادی، ترانهپرداز، اندیشمند و صاحب مجموعهای گسترده از آثار، از همین گروه است؛ هنرمندی که هویت هنری او نه بر «اجرا»، بلکه بر «اندیشه» و «خلق» استوار است.
هنرمندی که خواندن و نواختن را «نمایش» نمیداند
کاظمی خود را «خالق» مینامد؛ کسی که ترانه را از ریشه میسازد و لحظهٔ آفرینش را امری کاملاً خصوصی میداند.
به گفتهٔ او:
«خواندن و نواختن برای من نجوای درونیاند؛ نه نمایش. صدای من برای صحنه نیست—برای بیان عمقِ درونی من است.»
این نگاه، او را از بسیاری از مجریان موسیقی متمایز میکند. در آثارش، اجرا فقط ابزاری برای حمل معناست، نه هدف. به همین دلیل، کاظمی هر عنوانی را که او را «خواننده» یا «نوازنده» معرفی کند، مجموعه اجرای زنده ندارد او تمرین باورمند است
هرمنوتیک در ترانه؛ شخصی کاظمی
ترانههای او بر پایهٔ نگاه هرمنوتیکی شکل میگیرند؛ متنهایی که معنا در آنها سیستم بسته نیست، بلکه شناور و پویا است. او معتقد است:
«کلمه اگر یکبار معنا داشته باشد، ارزش نوشتن ندارد. کلمه باید زنده باشد؛ رشد کند؛ تغییر کند.»
در جهان هنری او، ترانه صرفاً روایت نیست؛ تجربه است. ترانه باید «دیده» و «لمس» شود و شنونده را وارد جهان دیگری کند.
الهامگیری بیمرز، اما خلقِ کاملاً خصوصی
شهرام کاظمی از جهان بیرون بیپروا الهام میگیرد—از انسانها، لحظهها، صداها و حتی آثار دیگران—اما فرآیند خلق برای او خط قرمز است:
«از همهکس و همهچیز استفاده میکنم، وخود میخواند اما لحظهٔ زایش درونی خصوصی است. هیچکس وارد قلمرو خلق من نمیشود.»
به همین دلیل، او ترجیح میدهد بسیاری از مراحل تولید اثر را خود انجام دهد. این کار نه از سر وسواس یا کنترل، بلکه بهگفتهٔ خودش «حفظ انسجام روح اثر» است.
مجری یا خالق؟ تمایزی که باید جدی گرفته شود
در فضای موسیقی امروز، اغلب خالق اثر و مجری آن بهاشتباه یکی فرض میشوند. اما کاظمی تأکید میکند:
«جامعه اجرا را میبیند، نه خلق را. اما ستون اصلی هر اثر، ترانه و اندیشهٔ پشت آن است.»
او نقش خالق را «مسئولیتی سنگین» میداند، نه عنوانی تزئینی. «خالق هزار ترانه» بودن، برای او یعنی داشتن امضا، عمق و استمرار.
شرافتِ درون و آزادیِ حقیقی
یکی از محورهای اصلی اندیشهٔ او مفهوم «آزادی» است—اما نه آزادیِ بیرونی؛ آزادیِ درونی. او میگوید:
«آزادی ساخته میشود، تحمیل نمیشود. انسان تا وقتی شرافتش فروشی نیست، اسیر نیست—حتی اگر در زندان باشد.»
این جملهها نشان میدهد که جهانبینی او محدود به موسیقی نیست؛ بلکه به حوزهٔ اخلاق، فلسفه و زیست درونی انسان گسترش یافته است.
نوازندگی متعادل و سنجیده
به باور او، نواختن نه میدان نمایش تکنیک، بلکه میدان تفکر است:
«هر نت باید در خدمت ترانه باشد، نه در خدمت خودنمایی.»
او نوازندگی را هنرِ اندازه و شعور میداند؛ هنری که باید «متعادل» باشد، نه متظاهر.
نواندیشی؛ دیدنِ نو، سنجیدنِ نو
در نگاه کاظمی، نوآوری تنها زمانی واقعی است که با تحمل مخالف همراه باشد. او به صراحت میگوید:
«توهین و فضولی نقد نیست؛ توقف اندیشه است.»
به باور او، تخریبها و حسادتها مسیر هنریاش را کند نمیکند. حسود را «همیشه آخرِ صف» میداند.
اجرا؟ وقتی زمانش برسد
کاظمی عملکرد رسانهایاش را بسیار سنجیده پیش میبرد. دربارهٔ اجراهای زنده میگوید:
«اجرا باید عمق درونی اثر را منتقل کند. تا وقتی آماده نباشم، اجرا نمیکنم.»
برای او، اجرا تعهدی هنری است، نه ابزار شهرت.
پیامی به مخاطبان و منتقدان
کاظمی برای مخاطبانش احترام ویژهای قائل است، زیرا به باور او:
«مخاطبان من ترانه را میفهمند؛ این ارزشمندترین چیز است.»
و خطاب به منتقدان:
«نقد کنید، اما محترمانه. خلق سخت است—احترام حداقلِ آن است.»
بیانیهٔ پایانی شهرام کاظمی مرادی
آزادی در شرافت درون است.
عشق مقدس است؛ عاشق ظلم نمیکند.
هنر باید خالق باشد، نه مقلد.
حتی در زندان، اگر شرافت فروخته نشود، آزادی زنده است.
خواندن و نواختن برایم خصوصیاند؛ نجوای درونیاند، نه نمایش.
از همهکس و همهچیز الهام میگیرم، اما لحظهٔ خلق خصوصی است.
مسیرم را خودم میسازم؛ آرام، عمیق، خصوصی—با امضای خودم.
و همیشه شاگردم.