

🎤 مصاحبهٔ اختصاصی با شهرام کاظمی مرادی
اندیشمند، ترانهپرداز، خالق هزار ترانه، نغمهسرا و صاحب نجوای درونی هرمنوتیک و دراماتیک خوانده و نوازنده گیتار متعادل و سنجیده
من «خالق» هستم؛ ترانهپرداز، اندیشنده و کسی که کار را از ریشه میسازد. خواندن و نواختن ساختن برای من کاملاً خصوصیاند؛ نجوای درونیاند، نه نمایش. صدای من برای صحنه نیست— صدای من برای بیانِ عمقِ درونی من است. الهام از همهجا میآید؛ از همهکس و همهچیز استفاده میکنم، از خوانندگی تا اهنگ و غیره اما لحظهٔ خلق خصوصی است و بوی من میدهند هیچکس نمیتواند واردحریم خلقم بشود. مسیر من از درون ساخته میشود و با امضای خودم ادامه پیدا میکند. سؤالهای بیمورد دربارهٔ «چرا اینطور میسازی یا چرا خودت انجام میدهی؟» صدای تو هست نیست خصوصی است طرفدارانم فقط لذت و استفاده میکنند ومن خوشحالم ...
و سوال خودت میخوانی؟؟ ویا اهنگ؟؟ خصوصی است
فقط از ناآگاهی میآید. طرفدارانم میدانند: هویت اصلی، ترانه است و جهان درونی آن.
سؤال – آزادی در بیرون نیست؛ در شرافت درون است. این نگاه از کجا میآید؟
شهرام: آزادی زمانی معنا دارد که شرافتت فروشی نباشد. هیچ دیوار و هیچ فشاری نمیتواند انسان را اسیر کند اگر درونش نایستاده باشد. آزادی ساخته میشود، تحمیل نمیشود.
سؤال – «کلمه اگر یکبار معنا داشته باشد ارزش نوشتن ندارد.» یعنی چه؟
شهرام: کلمه باید زنده باشد؛ معناهای تازه بگیرد، رشد کند، تغییر کند. ترانه جای معناهای شناور است، نه معنای بسته.کارهای من هرمنوتیک است
سؤال – ترانه برای شما «دیدن، لمس کردن و سنجش» است. این تجربه چگونه ساخته میشود؟
شهرام: ترانه باید حس شود. شنونده باید بتواند وارد آن جهان شود. ترانهای که فقط روایت بدهد، تجربه نمیسازد. هنر یعنی لمس، یعنی پرسش، نه گزارش.
سؤال – چرا نمیخواهید «خواننده» یا «نوازنده» معرفی شوید؟
شهرام: چون خواندن و نواختن در هویت من «نمایش» نیست. اینها خصوصیاند؛ زمزمهٔ درونیاند. من برای منتقلکردن معنا میخوانم، نه برای دیدهشدن. عنوانها مهم نیستند؛ روح اثر مهم است.
سؤال – «نوازندهٔ متعادل و سنجیده» یعنی چه؟
شهرام: یعنی نواختنِ همراه با فکر و اندازه. هر نت باید در خدمت ترانه باشد، نه در خدمت خودنمایی.به اندازه خودم بلدم تمرین مجری خوانندگی با سواد آکادامیک پاس میدارم وبرای خودم خصوصی است
سؤال – شما گفتهاید: «از همهکس و همهچیز استفاده میکنم، اما دستها خصوصیاند.» توضیح؟
شهرام: الهامگیری آزاد است؛ از جهان، از انسانها، از لحظهها. اما فرآیند خلق باید خصوصی باشد. آن لحظهٔ زایش درونی، قلمرو من است.
سؤال – چرا همهٔ کارها را خودتان انجام میدهید؟
شهرام: چون انسجام برایم اصل است. اثر نباید تکهتکه شود. این انتخاب از سرِ کنترل نیست؛ از سرِ وفاداری به روح اثر است.
سؤال – چرا مردم «مجری» را با «خالق» اشتباه میگیرند؟
شهرام: چون جامعه اجرا را میبیند، نه خلق را. اما ستون اصلی هر اثر، ترانه است و اندیشهٔ پشت آن.
سؤال – نواندیشی یعنی چه؟
شهرام: یعنی نو دیدن، نو سنجیدن، و تحمل نظر مخالف. توهین و فضولی نقد نیست؛ توقف اندیشه است.
سؤال – با حسد و تخریب چه میکنید؟
شهرام: هیچ. حسود همیشه آخرِ صف است. مسیر من با این صداها کند نمیشود.
سؤال – عنوان «خالق هزار ترانه» مسئولیت است یا ادعا؟
شهرام: مسئولیت. یعنی عمق، یعنی امضا، یعنی ارتقای فهم هنری. تعداد مهم نیست؛ هویت مهم است.
سؤال – اجرای زنده؟
شهرام: فعلاً نه. اجرا باید عمق درونی اثر را منتقل کند. تا وقتی آماده نباشم، اجرا نمیکنم.
سؤال – پیام شما به مخاطبان و منتقدان؟
شهرام: مخاطبانم ترانه را میفهمند، این ارزشمندترین چیز است. به منتقدان: نقد کنید، اما محترمانه. خلق سخت است—احترام حداقلِ آن است.
بیانیهٔ پایان آخر
آزادی در شرافت درون است؛ نه در بیرون.
عشق مقدس است؛ عاشق ظلم نمیکند.
هنر باید خالق باشد، نه مقلد.
حتی در زندان، اگر شرافت فروخته نشود، آزادی زنده است.
من دیدهام، شنیدهام، زیستهام و با جان لمس کردهام—فریب نمیخورم.
خواندن و نواختن برایم خصوصیاند؛ نجوای درونیاند، نه نمایش.
از همهکس و همهچیز الهام میگیرم، اما دستها و لحظهٔ خلق خصوصیاند.
مسیرم را خودم میسازم؛ آرام، عمیق، خصوصی—با امضای خودم.
و همیشه شاگردم.