
نه انقدر دور نه انقدر نزدیک
فاصلهی نجیب
جُستاری دربارهی مرزهای انسانی
شهرام کاظمی مرادی
در جهان پرهیاهوی آدمیان، تعادل میان نزدیکی و دوری، هنریست که باید آموخت.
نه آنقدر نزدیک که مرزهای روح در هم بشکند،
و نه آنقدر دور که گرمای انسانیت یخ بزند.
زیستن، ظرافت نگاهداشتن این فاصله است؛ فاصلهای که شخصیت را شکل میدهد و حرمت را پاس میدارد.
حسادت، سایهای خاموش است که در ازدحام نزدیکیهای بیمرز رشد میکند.
تنگنظری، از مقایسههای بیمار زاده میشود؛
آنجا که برخی، به جای دیدن راه خویش، در جستوجوی لغزش دیگریاند—نه برای آموختن، که برای فروکاستن قامت او به کوتاهی خود. با کوچک کردن دیگران هیچ کسی بزرگ نمیشود
آنان که برتری را تاب نمیآورند، به دنبال نقطه ضعف میگردند؛
گویی شکوه دیگری، آینهایست که کاستی درونشان را نمایان میکند.
در چنین میانمایگیهایی، فضولی و دخالت در زندگی دیگران، جایگزین ساختن و خلاقیت میشود، و زندگی خویش را با نگرانی و دخالت در حریم دیگران توجیه میکنند.
تفرقه، ابزار ذهنهای کوچک است؛
کسانی که توان ساختن ندارند، با دوهمزنی و پراکندگی، آرامش دیگران را بر هم میزنند.
اما انسان آگاه میداند: هر نزدیکی، حق ورود نیست؛
هر آشنایی، مجوز افشای راز نیست.
مرز، نه دیوار بیاعتنایی، بلکه سپر حرمت است.
"آدمی باید آنقدر نزدیک باشد که انسان بماند
و آنقدر دور که حرمت و آزادی درونیاش محفوظ بماند."
انسانِ آگاه، فاصله را نه از سرِ بیمهری، که از سرِ حرمت نگاه میدارد.
در جهانِ آدمیان، آنکه مرز را میشناسد، آرامش را از دست نمیدهد.
در این تعادل است
که شخصیت نمیشکند،
آرامش فرو نمیریزد،
و روح، بیزخمی، راه خویش را ادامه میدهد.
انسانِ حکیم، فاصله را نه از سر بیمهری، که از سر حرمت نگاه میدارد.
و در این نگاهِ سنجیده، آموخته است که حضور حقیقی، نیازی به نزدیکی افراطی ندارد؛
و سکوت و فاصله نیز، گاه سخنگویترین زبان است. در همه جا
ودر پایان
امضا هنری اخلاقی من همیشه این است
هزار ترانه خالق اجرا
«من خالقِ اثرم؛ اجرا، انتخابِ آگاهانهی من است.»