
هر بار که به آینه نگاه میکنم
خطوط زمان مثل رگههای رودخانه روی صورتم جاریست
گذشته مثل شب سیاه،
آرام به سپیدهدم میرسه
تقدیر مثل قلمی دردست باد،
هر نفس و هر قدم را
مینویسد میجنگم
تا پرندهی درونم آزاد شود،
تا نگذارم سایهها مرا به زنجیر بَکشند
با من بخوان،
برای خندهها و اشکها،
وقتی دنیا مثل طوفان میخواهد خاموشم کند
تا آخرین نفس بجنگم،
حتی اگر فردا همه چیز از دست برود
شعلهی درونم
مثل آتشفشان همیشه زنده بماند
این لحظهها مثل ستارههای شب،
همیشه در یادها بدرخشند
نقش خیالم را نور میپاشم،
تا رویاهایمان رنگ حقیقت بگیرند
آمدن و رفتن دست خود آدم نیست،
گریه نوزاد گریه رفتن، قطرههای یک بارانند
باید مثل رودخانه باشی که از سنگها بَگذری
بازی کنی تا یاد بگیری چگونه دوباره برخیزی
رویاها را رها نکن، حتی وقتی راه مثل کویر خشک است
هر شکست، پلهای به سوی قلهی پیروزی است
با هر نفس،
امید را مثل آتش در باد زنده نگه دار
تا روزی که خورشید بر تو بتابد
و راهت را روشن کند
با من بخوان،
برای خندهها و اشکها،
وقتی دنیا مثل شب تار میخواهد خاموشم کند
تا آخرین نفس بجنگم،
حتی اگر فردا همه چیز از دست برود
شعلهی درونم
مثل فانوسی در تاریکی همیشه زنده بماند
این لحظهها مثل خاطراتی طلایی در دلها حک شوند
نقش خیالم را نور میپاشم،
تا رویاهایمان همیشه رنگ حقیقت بگیرند
هزار ترانه خالق اجرا
شهرام کاظمی مرادی
بماند اثر ماندگار نفیس فاخر
به یادگار یادها. بدرخشد حک شود
یکی از وصیت شاعر
سفارش، پند و اندرز