
آخرين آيه سوره عنكبوت است واقعيت مهمى را بيان مى كند كه عصارهاى از تمام اين سوره و هماهنگ با آغاز آن است. مىفرمايد: راه خدا گرچه مشكلات فراوان دارد، مشكل از نظر شناخت حق، مشكل از نظر وسوسههاى شياطين جن و انس، مشكل از نظر مخالفت دشمنان سرسخت و بى رحم، و مشكل از نظر لغزشهاى احتمالى اما در اينجا يك حقيقت است كه به شما در برابر اين مشكلات نيرو و اطمينان مىدهد و حمايت مىكند و آن اينكه "كسانى كه در راه ما جهاد كنند ما آنها را به طرق خويش هدايت مىكنيم، و خداوند با نيكوكاران است."
در اينكه منظور از "جهاد" در اينجا چيست؟ و آيا جهاد با دشمن است، يا جهاد با نفس، يا جهاد در راه شناخت خدا از طرق علمى و استدلالى؟ مفسران احتمالات متعددى دادهاند. و همچنين در مورد تعبير "فينا" كه آيا منظور در راه رضاى خدا است، يا در راه جهاد با نفس، يا در طريق عبادت، يا در طريق مبارزه با دشمن؟
ولى پيدا است كه هم تعبير به جهاد تعبير وسيع و مطلقى است و هم تعبير فينا، بنابراين هرگونه جهاد و تلاشى را كه در راه خدا و براى او و به منظور وصول به اهداف الهى صورت گيرد شامل مىشود، خواه در طريق كسب معرفت باشد، يا جهاد با نفس، يا مبارزه با دشمن يا صبر بر طاعت، يا شكيبائى در برابر وسوسه معصيت، يا در مسير كمك به افراد مستضعف، و يا انجام هر كار نيك ديگر. كسانى كه در اين راهها به هر شكل و هر صورت براى خدا مجاهده كنند مشمول حمايت و هدايت الهى هستند. ضمنا از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از "سبل" در اينجا راههاى مختلفى است كه به سوى خدا منتهى مىشود: راه جهاد با نفس، راه مبارزه با دشمنان، راه علم و دانش و فرهنگ، خلاصه جهاد در هر يك از اين راهها سبب هدايت به مسيرى است كه به خدا منتهى مىشود.
اين وعده اى است كه خداوند مؤكدا به همه مجاهدان راهش داده، و با انواع تاكيدات (لام تاكيد و نون تاكيد ثقيله) آن را مؤكد ساخته و پيروزى و ترقى و موفقيت را در گرو دو چيز شمرده، "جهاد و خلوص نيت"
جمعى از فلاسفه معتقدند كه انديشه و مطالعه و تفكر ايجاد علم و دانش نمىكند، بلكه روح انسانى را براى پذيرش صور معقولات آماده مىسازد و هنگامى كه روح انسانى آماده پذيرش شد فيض علم از خالق متعال و واهب الصور بر روح انسان پاشيده مى شود.
بنابراين انسان بايد در اين راه جهاد كند ولى هدايت به دست خدا است. و اينكه در حديث وارد شده است كه علم به كثرت تعليم و تعلم نيست بلكه نورى است كه خداوند به قلب هر كس بخواهد و شايسته بداند مىافكند نيز ممكن است اشاره به همين معنى باشد.
جهاد و اخلاص:
از این آيه به خوبى استفاده مىشود كه هرگونه شكست و ناكامى نصيب ما شود معلول يكى از دو چيز است: يا در جهاد كوتاهى كردهايم، و يا اخلاص در كار ما نبوده است، و اگر اين دو با هم جمع شود بنا به وعده مؤكد الهى، پيروزى و هدايت حتمى است.
و اگر درست بينديشيم مى توانيم سرچشمه مشكلات و مصائب جوامع اسلامى را در همين امر پيدا كنيم. چرا مسلمانان پيشرو ديروز، امروز عقب ماندهاند؟ چرا دست نياز در همه چيز حتى در فرهنگ و قوانين خويش به سوى بيگانگان دراز مىكنند؟ چرا براى حفظ خود در برابر هجومهاى نظامى و سیاسی بايد به ديگران تكيه كنند؟ چرا يك روز ديگران ريزه خوار خوان نعمت علم و فرهنگ آنها بودند اما امروز بايد بر سر سفره ديگران بنشينند؟...
تمام اين چراها یك پاسخ دارد و آن اينكه يا جهاد را فراموش كردهاند و يا نيتها آلوده شده است. آرى جهاد در صحنههاى علمى و فرهنگى و سياسى و اقتصادى و نظامى به دست فراموشى سپرده شده، حب نفس و عشق به دنيا و راحت طلبى و كوته نگرى و اغراض شخصى بر آنها چيره شده، تا آنجا كه كشتگانشان به دست خودشان بيش از كشتگانى است كه دشمن از آنها قربانى مىگيرد! خودباختگى گروهى غربزده و شرقزده، خودفروختگى جمعى از زمامداران و سران، و ياس و انزواى دانشمندان و متفكران هم جهاد را از آنها گرفته، و هم اخلاص را. هر گاه مختصر اخلاصى در صفوف ما پيدا مىشود و مجاهدان ما تكانى به خود مىدهند پيروزيها پشت سر يكديگر فرا مىرسد. زنجيرهاى اسارت گسسته مىشود. يأسها تبديل به اميد و ناكاميها مبدل به كاميابى، ذلت به عزت و سربلندى، پراكندگى و نفاق به وحدت و انسجام تبديل مىگردد، و چه عظيم و الهام بخش است قرآن كه در يك جمله كوتاه هم درد و هم درمان را بيان كرده! آرى آنها كه در راه خدا جهاد مىكنند مشمول هدايت الهى هستند و بديهى است كه با هدايت او گمراهى و شكست مفهومى ندارد.
اگر در بعضى از روايات اهل بيت، اين آيه تفسير به آل محمد (ص) و پيروان آنها شده است بيان مصداق كاملى از آن است، چرا كه آنها در طريق جهاد و اخلاص پيشگام و پيشقدم بودند و هرگز دليل بر محدوديت مفهوم آيه نخواهد بود.
به هر حال هر كس اين حقيقت قرآنى را به روشنى در تلاش و كوششهايش لمس مىكند كه وقتى براى خدا و در راه او تلاش میکند، درها به روى او گشوده مىشود، و مشكلات آسان و سختيها قابل تحمل و سرانجام مىگردد.
نکته دیگر اینکه گروهى از مردم، پيكارگر مخلص هستند كه به حق مىرسند. اما گروه دیگری از اينها هم برترند، آنها دور نيستند تا نزديك شوند، از او جدا نيستند كه به او بپيوندند، چرا كه هميشه با اويند!
جمله "و الذين جاهدوا فينا" اشاره به گروه اول است. و جمله "ان الله لمع المحسنين" اشاره به گروه دوم! ضمنا از اين تعبير روشن مىشود كه مقام "محسنين از "مجاهدين" فراتر است چرا كه آنها علاوه بر جهاد و تلاش در راه نجات خود داراى مقام ايثار و احسانند و براى ديگران نيز تلاش مىكنند.
پروردگارا! آنچنان توفيقى به ما مرحمت كن كه در تمام عمر دست از تلاش و كوشش در راه تو باز نداريم. خداوندا! آنچنان اخلاصى مرحمت فرما كه به غير از تو نينديشيم، و براى غير تو گام برنداريم. بارالها! ما را از مقام مجاهدان فراتر بر، و به مقام احسان و ايثار محسنين نائل گردان، و در همه عمر زير پوشش هدايتت قرار ده!