
تفسیر:
غفلت و بيخبرى تا كى؟!
روشن است ياد خداوند اگر در عمق جان قرار گيرد و همچنين شنيدن آياتى كه بر پيامبر نازل شده است هرگاه به درستى تدبر شود بايد مايه خشوع گردد، ولى قرآن گروهى از مؤمنان را در اينجا سخت ملامت مىكند كه چرا در برابر اين امور خاشع نمىشوند؟ و چرا همچون بسيارى از امتهاى پيشين گرفتار غفلت و بيخبرى شدهاند؟ همان غفلتى كه نتيجه آن قساوت دل و همان قساوتى كه ثمره آن فسق و گناه است.
آيا تنها به ادعاى ايمان قناعت كردن و از كنار اين مسائل مهم به سادگى گذشتن و تن به زندگى مرفه سپردن، در ناز و نعمت زيستن، و پيوسته مشغول عيش و نوش بودن با ايمان سازگار است؟
در حديثى از على (ع) مىخوانيم: در هيچ كارى قبل از فرارسيدن زمانش عجله نكنيد كه پشيمان مىشويد، و فاصله ميان شما و حق نبايد طولانى گردد كه قلوب شما قساوت مىيابد.
افراد گنهكارى كه با شنيدن اين آيه توبه كردند:
آيه الم ياءن للذين آمنوا ... از آيات تكاندهنده قرآن مجيد است كه قلب و روح انسان را در تسخير خود قرار مىدهد، پردههاى غفلت را مىدرد و فرياد مىزند آيا موقع آن نرسيده است كه قلبهاى باايمان در برابر ذكر خدا و از آنچه از حق نازل شده خاشع گردد؟ و همانند كسانى نباشند كه قبل از آنها آيات كتاب آسمانى را دريافت داشتند اما بر اثر طول زمان قلبهاى آنها به قساوت گرایيد؟ لذا در طول تاريخ افراد بسيار آلودهاى را مىبينيم كه با شنيدن اين آيه چنان تكان خوردند كه در يك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتى بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند، از جمله سرگذشت معروف فضيل بن عياض است. (فضيل) كه در كتب رجال به عنوان يكى از راويان موثق از امام صادق (ع) و از زهاد معروف معرفى شده و در پايان عمر در جوار كعبه مىزيست و همانجا در روز عاشورا بدرود حيات گفت در آغاز كار راهزن خطرناكى بود كه همه مردم از او وحشت داشتند. از نزديكى يك آبادى میگذشت دختركى را ديد و نسبت به او علاقمند شد. عشق سوزان دخترك فضيل را وادار كرد كه شب هنگام از ديوار خانه او بالا رود و تصميم داشت به هر قيمتى كه شده به وصال او نائل گردد، در اين هنگام بود كه در يكى از خانههاى اطراف شخص بيداردلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همين آيه رسيده بود: الم ياءن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله ... اين آيه همچون تيرى بر قلب آلوده فضيل نشست، درد و سوزى در درون دل احساس كرد، تكان عجيبى خورد، اندكى در فكر رفت اين كيست كه سخن مىگويد؟ و به چه كسى اين پيام را مىدهد؟ به من مىگويد: اى فضيل آيا وقت آن نرسيده است كه بيدار شوى، از اين راه خطا برگردى، از اين آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى فضيل بلند شد و پيوسته مىگفت: بلى و الله قد آن، بلى و الله قد آن!: به خدا سوگند وقت آن رسيده است، به خدا سوگند وقت آن رسيده است! او تصميم نهایى خودش را گرفته بود، و با يك جهش برقآسا از صف اشقيا بيرون پريد، و در صفوف سعدا جاى گرفت، به عقب برگشت و از ديوار بام فرود آمد، و به خرابهاى وارد شد كه جمعى از كاروانيان آنجا بودند، و براى حركت به سوى مقصدى با يكديگر مشورت مىكردند، مىگفتند فضيل و دارودسته او در راهند، اگر برويم راه را بر ما مىبندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد! فضيل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد، و گفت چه بَد مردى هستم! اين چه شقاوت است كه به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بيرون آمدهام، و قومى مسلمان از بيم من به كنج اين خرابه گريختهاند!
روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبهكار اين سخنان را بر زبان جارى ساخت: اللهم انى تبت اليك و جعلت توبتى اليك جوار بيتك الحرام! خداوندا من به سوى تو بازگشتم، و توبه خود را اين قرار مىدهم كه پيوسته در جوار خانه تو باشم، خدايا از بدكارى خود در رنجم، و از ناكسى در فغانم، درد مرا درمان كن، اى درمانكننده همه دردها! و اى پاك و منزه از همه عيبها! اى بىنياز از خدمت من! و اى بىنقصان از خيانت من! مرا به رحمتت ببخشاى، و مرا كه اسير بند هواى خويشم از اين بند رهایى بخش! خداوند دعاى او را مستجاب كرد، و به او عنايتها فرمود، و از آنجا بازگشت و به سوى مكه آمد، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اوليا گشت!