
در آيه مورد بحث به ذكر علت واقعى انحراف قوم نگونبخت منافقین پرداخته، مىگويد: "آيا آنها در آيات قرآن تدبر نمىكنند (تا حقيقت را دريابند و وظائف خود را انجام دهند) يا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است؟!" (افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها)
آرى عامل بيچارگى آنها يكى از دو چيز است يا در قرآن، اين برنامه هدايت الهى و اين نسخه كامل شفابخش، تدبر نمىكنند، و يا اگر تدبر مىكنند بر اثر هواپرستى و اعمالى كه از قبل انجام دادهاند قفلهایی بر دلهاى آنها است، به گونهاى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمىكند.
و به تعبير ديگر اگر كسى راه خود را در ظلمات گم مىكند، يا چراغى به دست ندارد و يا چشمش نابينا است كه اگر هم چراغ باشد و هم چشم بينا يافتن راه همه جا آسان است.
اقفال جمع قفل در اصل از ماده قفول به معنى بازگشت كردن يا قفيل به معنى اشياء خشك است، و از آنجا كه وقتى در را ببندند و بر آن قفل زنند هر كس بيايد از آنجا بازمىگردد، و همانند موجود خشك و صلب چيزى در آن نفوذ نمىكند اين كلمه به اين ابزار مخصوص گفته شده است.
قرآن كتاب انديشه و عمل
آيات مختلف قرآن اين حقيقت را فاش مىگويد كه اين كتاب بزرگ آسمانى تنها براى تلاوت نيست، بلكه هدف نهایى از آن ذكر (يادآورى)، تدبر (بررسى عواقب و نتایج كار)، انذار (خارج كردن انسانها از ظلمات به نور) و شفا و رحمت و هدايت است.
در آيه 50 سوره انبياء مىخوانيم: و هذا ذكر مبارك انزلناه: اين يادآورى پر بركتى است كه ما نازل كردهايم.
در آيه 29 سوره ص مىخوانيم: كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته: اين كتاب پر بركتى است كه بر تو نازل كردهايم تا در آياتش تدبر كنند.
و در آيه 19 سوره انعام آمده است: و اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ: اين قرآن به من وحى شده است تا شما و تمام كسانى را كه اين پيام به آنها مىرسد به وسيله آن انذار كنم.
و در آيه 1 سوره ابراهيم مىفرمايد: كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور: اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به وسيله آن از ظلمتها به سوى نور خارج سازى.
و بالاخره در آيه 82 سوره اسراء آمده است: و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين: آياتى از قرآن نازل مىكنيم كه مايه شفا و رحمت براى مؤمنان است.
و به اين ترتيب بايد قرآن مجيد در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آنرا قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.
اما متاسفانه برخورد گروهى از مسلمانان با قرآن برخورد با يك مشت اوراد نامفهوم است، تنها به تلاوت سرسرى مىپردازند، و در نهايت به تجويد و مخارج حروف و زيبایى صوت اهميت مىدهند، و بيشترين بدبختى مسلمانان از همينجاست كه قرآن را از شكل يک برنامه جامع زندگى خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت كردهاند.
قابل توجه اينكه در آيات مورد بحث با صراحت مىگويد اين منافقان بيماردل در قرآن تدبر نكردند كه به اين روز سياه افتادند.
تدبر از ماده دبر بر وزن ابر به معنى بررسى نتایج و عواقب چيزى است، به عكس تفكر كه بيشتر به بررسى علل و اسباب چيزى گفته مىشود، و به كاربردن هر دو تعبير در قرآن مجيد پرمعنى است.
اما نبايد فراموش كرد كه بهرهگيرى از قرآن نياز به يک نوع خودسازى دارد، هر چند خود قرآن نيز به خودسازى كمک مىكند، چرا كه اگر بر دلها قفل باشد، قفلهایى از هوى و هوس، كبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمىدهد، در آيات مورد بحث به همين امر نيز اشاره شده است.
و چه زيبا مىگويد اميرمؤمنان على (ع) در خطبهاى كه پيرامون صفات پرهيزگاران فرموده: آنها شب هنگام برپا ايستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مىكنند، و جان خود را با آن محزون مىسازند، داروى درد خود را از آن مىگيرند، هر گاه به آيهاى رسند كه در آن تشويق است با علاقه فراوان به آن روى مىآورند، و چشم جانشان با شوق بسيار در آن خيره مىشود، و آن را همواره نصبالعين خود مىسازند، و هر گاه به آيهاى رسند كه در آن بيم و انذار است گوشهاى دل خود را براى شنيدنش باز كرده، فكر مىكنند صداى ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانههايش در گوش جانشان طنينانداز است.
در تفسير جمله "ام على قلوب اقفالها" از امام صادق(ع) چنين آمده است:
براى تو قلبى است و گوشهایى كه راه نفوذ در آن است و خداوند هرگاه بخواهد بندهاى را (بخاطر تقوايش) هدايت كند، گوشهاى قلب او را مىگشايد، و هنگامى كه غير از اين بخواهد بر گوشهاى قلبش مهر مىنهد، به گونهاى كه هرگز اصلاح نخواهد شد، و اين معنى سخن خداوند است.
.