
ما معمولاً عدد را مترادف حقیقت میدانیم.
چون عدد «نظر» نیست، «سلیقه» نیست، «قضاوت» نیست… پس لابد واقعیت است.
اما تجربه کار سازمانی چیز دیگری نشان میدهد:
عدد همیشه واقعیت را نشان نمیدهد؛
گاهی فقط زاویه نگاه ما به واقعیت را نشان میدهد.
بعد از سالها مواجهه با گزارشها و داشبوردهای مدیریتی، برای من روشن شد که عددها در سازمانها سه شخصیت دارند:
۱️-عددِ خودشیفته
این عدد میخواهد خوب دیده شود.
زمانی ساخته میشود که هدف، فهمیدن نیست؛
هدف، ارائه کردن است.
نمونههای آشنا:
«پیشرفت پروژه: ۸۷٪» — بدون تعریف روشن از «پیشرفت»
«۴۰٪ افزایش فعالیتها» — بدون اشاره به اثر واقعی
«رشد خروجی» — بدون سنجش کیفیت خروجی
ویژگی اصلی عدد خودشیفته:
پرسشناپذیر است.
وقتی دربارهاش سؤال میپرسی، سیستم ناراحت میشود، نه عدد.
این عدد واقعیت را توصیف نمیکند؛
تصویر مطلوب ما از واقعیت را بازتولید میکند.
۲️-عددِ فریبنده
این عدد خطرناکتر است، چون منطقی به نظر میرسد.
✔ درست محاسبه شده
✔ دقیق و مستند
اما از «جای اشتباه» اندازهگیری شده
مثال ساده:
افزایش سرعت انجام کارها میتواند همزمان به کاهش بهرهوری منجر شود.
چرا؟
چون ما چیزی را سنجیدهایم که اندازهگیریاش آسانتر بوده، نه مهمتر.
ویژگی عدد فریبنده:
مسئلهاش محاسبات نیست؛
مسئلهاش انتخاب مسئله است.
۳️-عددِ واقعی
این عدد معمولاً زیبا نیست.
همیشه صعودی نیست
همیشه مناسب ارائه نیست
و گاهی خوشایند مدیر هم نیست
اما یک نشانه قطعی دارد:
تصمیم را تغییر میدهد.
اگر عددی:
برنامه را بازنگری کرد
مدیر را مردد کرد
مسیر را اصلاح کرد
سؤالهای جدید ساخت
احتمالاً واقعی است.
عدد واقعی گزارش را زیباتر نمیکند؛
سازمان را واقعیتر میکند.
جمعبندی
مسئله این نیست که عدد درست است یا غلط.
مسئله این است که ما از عدد برای چه استفاده میکنیم:
برای اثبات → خودشیفته میشود
برای سادهسازی → فریبنده میشود
برای فهم → واقعی میشود
و مدیریت دقیقاً از همینجا آغاز میشود:
از شجاعت مواجهه با عدد واقعی.
اعداد اگر درست فهمیده شوند، روایت میسازند.
و روایت صادقانه، مسیر تصمیم را اصلاح میکند.