مدیر و حق البستنی سرمربی

برد و باخت زیاد است ولی آنچه میماند رفاقت هاست و پول قرارداد! ما در فوتبال مدیر های خوبی داریم که در حوزه های مختلف مدیرهای خوبی هستند یعنی به این شکل که شما کافیست در آپارتمان خود مدیر ساختمان قوی و باتجربه ای باشی و مشکلات ساختمان را به خوبی حل کنید و شارژها را مرتب دریافت کنی و شوفاژخانه و آسانسور سالم باشند و حتی با ریش سفیدی مشکلات خانوادگی ساکنین را حل کنید تا یک روز صبح ببینی فلان تیم از پایتخت به شهر تو منتقل شده و عده ای از سینه چاک های مدیریت تو با پارچه و بنر و پوستر، اسپند دودکنان روی دوششان تو را به ساختمان باشگاه ببرند و حکم مدیر عاملی را برایت امضا کنند. اولین سوالی که مطرح میشود این است که اینجا دقیقا قرار است چه کاری بکنیم؟ میگویند این ساختمان دفتر یک باشگاه فرهنگی ورزشی است و تو مدیرعامل این باشگاه! میپرسی یعنی دقیقا کدام رشته ورزشی؟ میگویند نظر شما مهم است خودتان بفرمایید چه رشته ای دوست دارید. میگویی خودم که به شخصه به همان بازی خانوادگی که تو 13بدر انجام میشود علاقه دارم ولی آقازاده عاشق فوتبال است و نظر من هم احترام به احساسات پاک این نوجوانان است. در مرحله بعد وارد سایت های فوتبالی شده روزنامه ها را ورق میزنی و از کیوسک مطبوعاتی محل اسم فوتبالیستهایی که پوسترشان آویزان است میپرسی و نظرت بر مربیگری یکی از همان ها میشود که تذکر میدهند ایشان بازیکن 24ساله است و فعلا نباید مربیگری کند. سراغ اسطوره ها میروی و چون نمیشناسی مجدد از اینترنت کمک میگیری و بالاخره یک اسم دهان پر کن را انتخاب میکنی و میگویی همین! میگویند ایشان گران است و جواب میدهی خب باشد پولش را میدهیم! اسطوره مد نظر به باشگاه دعوت میشود و در محاصره خبرنگاران پیراهن باشگاه را دستش میدهی و زیر برگه ها را امضا میکنید و به سیاق مصاحبه مدیران موفق از کامیابی های آتی میگویی و قول قهرمانی در هر 3 جام را میدهی و در اینجا گوشزد میکنند این تیم در آسیا حضور ندارد و نهایتا میشود دو جام گرفت! چند هفته اول تیمت میبازد به مربی میگویی آقا چرا میبازیم؟ مربی جوابت را نمیدهد و اهالی رسانه را دعوت میکند و میگوید عذر میخواهم این آقا اصلا در حدی هست که بپرسد چرا میبازی؟ آنجا میفهمی برای مطالبه باید حدت زیاد باشد و به همین دلیل تا مدتها سکوت میکنی. تیم در سراشیبی سقوط قرار میگیرد فشار هیات مدیره و طرفداران ناچارت میکند مربی را برکنار کنی! روز بعد مصاحبه بعدی بیرون می آید که اگر لازم باشد خیلی حرفها را به زبان خواهم اورد و تو میترسی و سریع میروی به حساب کتاب اهالی ساختمان نگاه میکنی که مبادا حق شارژ اضافه گرفته باشی! خیالت که راحت میشود جلسه مشترک برای پایان دعواها تشکیل میدهی و آنجا متوجه میشوی آن برگه ای که به عنوان قراداد امضا کردی داخلش اعداد و ارقامی نوشته شده که به آن مبلغ قرارداد میگویند و باید تا ریال آخر آن را پرداخت کنی پس این بار تو مصاحبه میکنی و میگویی مربی در قراردادش درخواست 3عدد بستنی یخی روزانه داشته ولی بستنی ها را تنهایی خورده و باز باخته است. هیچ اتفاقی نمیفتد چون هم پول مربی و هم حق البستنی در قراداد قید شده و به ناچار استعفا میدهی تا مدیر مجتمع کناری با چند گونی پول شارژ وارد شود و ضمن پرداخت بدهی های معوقه برای فصل بعد و مربی بعدی تصمیم بگیرد.