این روزها در میان کشورهایی که اسیر دیکتاتوری بودهاند، توجهم به سمت «لیبی» جلب شده است؛ کشوری که در سال 1969 بر اثر کودتای نظامی، «بدون خونریزی» به دست معمر قذافی افتاد. این دیکتاتور را با لباسهای عجیب و تفکر آغشته به ناسیونالیسم عربی به یاد میآوریم.
دیروز به صورت «ناگهانی» و «کاملا اتفاقی» برایم سوال شد که معمر قذافی، این دیکتاتور «سمج» و «پوستکلفت»، آخرین جشن «انقلاب الفاتح» را چگونه گذرانده است؟
در سال 2009، قذافی چهلمین سالگرد حکومت خود را جشن گرفت. میدان سبز طرابلس از تاریخ 1 سپتامبر، میزبان جشنهای ششروزهای بود که به مناسبت آغاز رهبری «مقتدرانه» قذافی، هرساله برگزار میشدند. در این جشنها، رژه نظامی برگزار میشد، تانکها برای قدرتنمایی به حرکت در میآمدند و جنگندهها با پرواز در آسمان، مردم را سرگرم میکردند. رقص و اسبسواری هم، عضو جداییناپذیر این جشنها بود.
شاید قذافی فکر میکرد با برگزاری این مهمانی بیبدیل، میتواند از زیر سایه بمبگذاری لوکربی (که البته مسئولیت آن را پذیرفته بود، اما جنجالهای مربوط به آن هنوز ادامه داشت) و نفرت غرب خارج شود؛ اما آیا درست فکر میکرد؟
ناتالی مور در ارتباط با چهل و یکمین سالگرد حکومت قذافی نوشته است که این جشن نسبت به سال گذشته سادهتر بود، اما هنوز هم پر زرق و برق؛ باز هم رژه، پایکوبی و نمایش قدرت! طبق گفته این گزارشگر، حضور چشمگیر مردم لیبی شگفتزدهاش کرده و از اقتدار قذافی سر ذوق آمده است.
جالب است که قذافی در آخرین جشن خود، سخنرانی نکرد. این حرکت از سوی رهبری که علاقه وافری به سخنرانیهای طولانی داشت، واقعا بعید است. شاید اگر او میدانست، حدود 5 ماه دیگر، اعتراضات گستردهای علیهش زبانه میکشند و دقیقا 1 سال و 1 ماه و 17 روز بعد قرار است برای نجات خود به سوراخ موش پناه ببرد، قدر میکروفون و جایگاه سخنرانی را بیشتر میدانست :)
معمر قذافی، توجهی به اعتراضات گسترده مردم که از فوریه 2011 شروع شده بودند، نکرد. او اعتقاد داشت «رهبر لیبی» است و این رهبری، یک مقام دولتی نیست که از آن کنارهگیری کند. او در سخنرانیهای گسترده تلوزیونی خود از مردم میخواست به خیابانها بیایند و کشورشان را از دست «شورشیان» و «تروریستهای عضو القاعده» که تعدادشان از صد نفر بیشتر نیست، نجات دهند!
همچنین قذافی در مصاحبه با شبکه ABC، وقوع هر گونه اعتراض را رد کرد و اعتقاد داشت مردم لیبی عاشق کشورشان (قذافی مانند همه دیکتاتورها حکومت را مساوی وطن میدانست) هستند. او نمیدانست در 20 اکتبر همان سال قرار است به وسیله خشم همین «مردم سرکوبشده» کشته شود و پایانی یکی از طولانیترین دیکتاتوریهای تاریخ رقم بخورد.