
میگفت، مگر میتوان نوشت؟ در این فضا، مگر اصلا نوشتن فایدهای هم دارد؟ نمیدانم، شاید داشته باشد؛ ولی مطمئنم در فضای کنونی، نوشتن همچنان برای جبههای غول بیشاخ و دم است، که اگر نبود، از «نوشتن» پیامک، «نوشتن» توییت و حتی «نوشتن» نظراتی کوتاه در اپلیکیشن کتابخوانی محروم نبودیم! این را به عنوان مقدمهای از آنچه در این پست مد نظرم است، قبول بفرمایید. هدفم از نوشتن این پست، ساده است: شرح احساسات نسبتا بیپرده از اتفاقات ماه اخیر و همین.
همه میدانیم چه شد! نه لازم است و نه میتوانم اشارهای به آن کنم. تقریبا چنگ به هر چیز زدند که صداها خاموش شوند و شدند؟ شاید فریادهای دلقکهای رسانهای که میگویند «ما پیروز شدیم»، برخی را فریب دهد، اما واضح است که نمیتوان روی خون بنا ساخت، چون میلغزد، چون فرو میریزد، چون متزلزل است! همه ما میدانیم، حتی اگر موبایلهای در دستمان را آفلاین کنید و در عین حال امتحانتمان را مجازی!
شاید نقل قولی کوتاه از کتاب همه میمیرند، کافی باشد برای تعیین برنده: «پیروزی بر قحطی و طاعون ممکن است؛ اما آیا میشود بر انسانها پیروز شد؟» پاسخ شما چیست؟ به نظر شما تیر و کالابرگ و بند، چسبی مطمئن بر دهان آزادیخواه است؟
کتاب خودآموز دیکتاتورها در نکتهای کنکوری، اهمیت اینترنت برای دیکتاتورها را آشکار میکند. احتمالا سران مملکت ما، روی این مبحث حساب ویژه باز کردهاند که به محض «احساس خطر»، آن دکمه لعنتی را فشار میدهند و گستاخانه راجع به اتصال اینترنت وعده و وعید نثار ما میکنند؛ در ضمن چه اینترنتی؟ شایسته است در مطالب آتی (به شرط حیات خودم و اینترنت)، راجع به بسترهایی که در این خاک جغرافیایی، قابل دسترسی نیستند، صحبت مفصلی کنم.
روی سر ما جا دارید که امتحانات را مجازی کردید تا در فضای آرام خانواده و با خیالی آسوده، امتحانات ترم کنونی را به پایان برسانیم؛ اما قبول کنید، این آواز دهل برای شما خوشتر بوده است! صرفهجویی در مصرف گاز + صرفهجویی در تجمعات + صرفهجویی در تعداد تیرها + صرفهجویی در تعداد بازداشتها! دیگر چه میخواهید؟ راهکار هوشمندانهای بود! پیشنهاد میکنم با نویسنده کتاب خودآموز دیکتاتورها رایزنی کوتاهی برای حضور در آن داشته باشید.
جملهای از آلبر کامو همیشه در ذهن من است: «عادت کردن به نومیدی، وخیمتر از خود نومیدی است.» ما تمام نمیشویم، تکثیر میشویم و سهمگینتر از گذشته فریاد میزنیم. این را فراموش نکنید.