همزمانی کوانتومی و مکانیک سیالات (شکافتن نیل)

بسیاری از پدیدههایی که «معجزهی فیزیکی» نامیده میشوند، بر پایهی اصل «همزمانی» (Synchronicity) و استفاده از نیروهای طبیعی در نقطهی اوج استوارند. برای نمونه، عبور از رود نیل را میتوان با پدیدهی «راندگی باد» (Wind Setdown) تبیین کرد. در دینامیک سیالات، وزش باد با سرعت و زاویهای خاص میتواند سطح آب را به عقب رانده و مسیری موقت ایجاد کند.
در اینجا معجزه در «تولید باد» یا «وجود آب» نیست، بلکه در تلاقیِ دقیقِ فرکانسِ نیازِ انسان با رخدادِ طبیعت است. این همزمانیِ حیرتانگیز نشان میدهد که ارادهی آگاهیِ برتر (خالق)، قوانین فیزیک را نمیشکند، بلکه آنها را با دقتی بینظیر در زمان و مکانی خاص، همگرا (Converge) میکند.
نسبیت عام و اتساع زمان (اصحاب کهف)
ماجرای درنگِ چندصدسالهی اصحاب کهف در غار، یکی از پیچیدهترین پروندههای علمی در نصوص مقدس است. از منظر فیزیکِ کلاسیک، زنده ماندن و پیر نشدن انسان در طی سه قرن غیرممکن است. اما طبق نظریه نسبیت عام اینشتین، زمان کمیتی ثابت نیست.
اگر تحت شرایطی خاص (مانند تغییر در میدان گرانشی یا ایجاد یک گره فضازمانی)، سرعت گذر زمان در یک محیط محدود (غار) نسبت به محیط بیرون (شهر) تغییر کند، پدیدهی «اتساع زمان» رخ میدهد. آنچه برای مردم بیرون ۳۰۰ سال به طول انجامیده، برای ساکنان غار تنها چند ساعت بوده است.
در اینجا، خالق قانون زمان را ابطال نکرده، بلکه از قابلیتِ «انعطافپذیری زمان» که خود جزئی از قوانین آفرینش است، استفاده نموده است.
بازآرایی اتمی و تبدیل ماده (عصای موسی و سرد شدن آتش)
تبدیل عصا به مار یا گلستان شدن آتش بر ابراهیم، در سطح زیراتمی قابل تحلیل است. ماده چیزی جز انرژیِ متراکم نیست (E=mc²). معجزاتی که در آنها ماهیت ماده تغییر میکند، در واقع فرآیند «نوآراییِ ساختار اتمی» در کسری از ثانیه هستند.
طبیعت در طی میلیونها سال، کربن را به الماس یا چوب را به فسیل تبدیل میکند؛ در معجزه، این فرآیندِ زمانی توسطِ «تزریق آگاهی و انرژیِ متمرکز» فشرده میشود. به عبارت دیگر، معجزه یک «شتابدهندهی کیهانی» است که فرآیند تبدیل انرژی به ماده را که در حالت عادی بسیار کُند است، به سرعتِ نور میرساند.
بیولوژی اطلاعات و کدگذاری ژنتیک (احیای مردگان و شفای بیماران)
در معجزاتِ مرتبط با شفا (مانند معجزات حضرت عیسی)، میتوان از منظر «نظریه اطلاعات» به موضوع نگریست. بدن انسان مجموعهای از کدهای بیولوژیک (DNA) است. بیماری یا مرگ، در واقع بروز خطا در این کدها یا توقف جریان انرژی در شبکه سلولی است.
شفای معجزهآسا میتواند حاصلِ نوعی «بازنویسیِ اطلاعاتی» یا «رزونانس فرکانسی» باشد که سلولهای آسیبدیده را به فرکانسِ سلامت بازمیگرداند.
همانطور که یک مهندس نرمافزار میتواند کدهای مخرب یک سیستم را با یک فرمان بازنویسی کند، آگاهیِ برتر نیز با دسترسی به لایههای بنیادین انرژی، سیستم بیولوژیک را «بازنشانی» (Reset) میکند.
قانون «ما»: مدیریتِ شبکهایِ آفرینش
نکتهی کلیدی در این میان، استفادهی خالق از ضمیر «ما» در هنگام توصیف این وقایع است. این «ما» نشاندهندهی این حقیقت است که خداوند جهان را از طریق یک «نظامِ یکپارچهی اسباب و مسببات» اداره میکند.
وقتی بادی میوزد، فرشتهای مأمور میشود، یا قانونی فیزیکی فعال میگردد، همگی بخشی از لشکریان انرژیِ خالق هستند. استفاده از ضمیر جمع، تأکیدی بر این است که معجزه یک رخدادِ بیقاعده و خارج از سیستم نیست، بلکه محصولِ همکاریِ تمامِ اجزایِ هوشمندِ هستی تحت یک فرماندهی واحد است.
نتیجهگیری
معجزه، «نقضِ» فیزیک نیست، بلکه «فیزیکِ پیشرفته» است. جهانِ ما لایهلایه است و آنچه ما قانون مینامیم، تنها پوستهی ظاهری این قوانین است و بهتر است اعتراف داریم که ما هنوز تمام قوانین را نمیدانیم. خالق به عنوان معمار بزرگ هستی، با اشراف بر تمام آنها عمل میکند و چه بسا هر چیزی که امروز آن را نقض قوانین بنامیم فردا روزی برسد که آن را یک قانون تازه کشف شده بنامیم.
ست. خالق به عنوان معمار بزرگ هستی، با اشراف بر تمام