شهرزاد قصهگو·۵ روز پیششب هشتصد و هفده یا سومین زمستاناین هفتمین/هشتمین زمستان متوالی دور از وطن است. سومین زمستان کوهستانی که طعم برف و شلاق سرما را حس میکنم.هفتهی پیش، همین دوم دسامبر، آمدم…
شهرزاد قصهگو·۱۶ روز پیششب هشتصد و شونزده یا فرزند عشقگفتمش آخه مامان!اون کجا، من کجا؟!شایدم یه جاهایی ته قلبم، وسطای این همه جلسه تراپی، مرگ تدریجی رمانس درونم و بازگشت پاهام روی زمین، هر چیزی…
شهرزاد قصهگو·۱ ماه پیششب هشتصد و پونزده یا مرگاین پست دارکیه. نخونین اگه توانشو ندارین.منم فکر میکنم باید بنویسمش که به قول خارجیا از سیستمم خارج بشه.دوست بازیگر جوانم مرد امروز. من فک…
شهرزاد قصهگو·۱ ماه پیششب هشتصد و چهارده یا تمرکزاین روزها، پر حادثه است.شاید هم چنان زندگیام خطی شده که اینها را حادثه میبینم.دیروز ۲۰:۴۳ اکس بوی فرند، پیام داد میایی فیلم ببینیم. من خ…
شهرزاد قصهگو·۲ ماه پیششب هشتصد و سینزده یا خانوم یایااسم تزیینی است.مثل دلیل حضور آدمهای نارسیست.با آقا پسر، بچه خوشگلی که ۸ سالی ازم جوونتره آشنا شدم.با علم به عمق کم، افق کوتاه و فاصلهی س…
شهرزاد قصهگو·۲ ماه پیششب هشتصد و دوازدهم یایک اتفاقی افتاده در این ویرگول که دیگر تر و تمیز نمیتوانم پست بنویسم یا حتی ادیت کنم.یا جای خالی خلاصه.رییس لاشی، از ریاست درآمد. پروندهی…
شهرزاد قصهگو·۲ ماه پیششب هشتصد و یازدهم یا رهاش کن رییسنمیدانم چرا عکسهایم دیگر اینجا اپلود نمیشوند. به هر رو.با هر افتان و خیزانی بود رسیدیم شب ۸۱۱. یعنی بی حرف پیش، ۱۹۰ تا قصه بنویسم، روشنا…
شهرزاد قصهگو·۳ ماه پیششب هشتصد و دهم یا آخر هفته طولانیپنجشنبه، ساعت ۲:۲۰ است و من با اخرین کلاس هفتهی اول خداحافظی کردهام و هیچ نشده، آمدم زیر کولر، دراز کشیدم و تعطیلاتی بسیار طولانی در انت…
شهرزاد قصهگو·۴ ماه پیششب هشتصد و هفتم یا در جستجوی حقیقتاحتیاج به خوابآور دارم این روزها. بس که ذهنم پریشان است و اوضاع گنگ.شبها به ضرب خوابآور میخوابم و روزها را میشمارم که زودتر تمام شوند.…
شهرزاد قصهگو·۴ ماه پیششب هشتصد و ششم یا اسکی در آیندهبذار از اینجا شروع کنم که آن ویژگی که ما را یکتا میسازد، ما را به عزلت مینشاند.من تخیل قویای دارم.دهنی بازیگوش، داستانسرا و سراسر شیطنت…