این هفتمین/هشتمین زمستان متوالی دور از وطن است.
سومین زمستان کوهستانی که طعم برف و شلاق سرما را حس میکنم.
هفتهی پیش، همین دوم دسامبر، آمدم سرم را روی بالش بگذارم که فکر کردم آخیش، اوضاع دارد درست میشود.
صبحش با خبر فرمان فاشیستی ترامپ بیدار شدم.
هر گونه تغییر و درخواست هر شکل از درخواست مهاجرتی و غیر مهاجرتی ایرانیان و هجده کشور دیگر، متوقف است.
تا کی؟ چگونه؟
نمیدانیم.
۵۵ میلیون آدم گیج شدند، مثل من.
در این سالهای هجرت، کم ندیدم.
تصور رفتن، هشدار خروج و بنبستها موقت.
اما حقیقتن، این یکی خیلی جدی به نظر میرسد.
بار اول است در تاریخ مهاجرتی امریکا.
و ترامپ دیگر ابابی ندارد شلنگ بکشد به بالا پایین ملیتهای مختلف.
هفته پیش، مردکان سومالی را آشغال و انگل خواند.
ما توی صفایم.
نفر بعدی تارگت توهین و تحقیر.
گیج شدم. هنوز هم هستم.
فکر میکنم باید رفت.
چقدرش حقیقی است و چقدرش واکنش به ترس، نمیدانم.
ولی جایی از من فکر میکند، رفتنیایم.
ما ۵۵ میلیون نفر.