داستان اولین شکست کاری من و درس هایی که گرفتم

من معتقدم که پول هنر مردمان بی هنره به همین دلیل سعی می کنم کارهام رو به صورت تهاتری و مبادله کالا به کالا پیش ببرم. در این مسیر از کسب و کارهای مختلفی که باهاشون همکاری دارم در مقابل تولید محتوا خدمات مختلفی رو دریافت می کنم.

ماجرا از جایی شروع شد که تصمیم گرفتم سایت شخصی خودم رو را اندازی کنم و کسب و کار شخصیم رو توسعه بدم به همین دلیل گزینه های مختلف رو بررسی کردم و تصمیم گرفتم با یه شرکت که بیش از یک سال بود براشون تولید محتوا انجام می دادم خدمات طراحی سایت دریافت کنم و در ازاش به جای پول کار کنم.

خوش برخورد بد بدرقه

مدیرعامل شرکت در ابتدای کار خیلی استقبال کرد و پیشنهاد کرد قرارداد همکاری تنظیم کنیم. قرار داد براین اساس بود که در ازای راه اندازی سایت به ارزش دو میلیوین و نیم به مدت یک سال براشون یه مقدار محتوا به صورت رایگان بنویسم.

موقع امضای قرارداد به این دلیل که بعد از 10 سال محتوا نویسی برای دیگران قرار بود برای اولین بار برای خودم تولید محتوا کنم خیلی خوشحال بودم.

از این لحظه تاریخی عکس گرفتم و قرار شد ظرف مدت یک ماه سایتم رو دریافت کنم و به تعهداتم عمل کنم.

وفای به عهد و بد عهدی طرف مقابل

بیشتر از دوماه من با وجود کارهای مختلفی که داشتم محتواها رو با کیفیتی که قرار گذاشته بودیم تهیه می کردم و به شرکت مربوطه ارسال می کردم.

از سایت خبری نشد بعد از پیگیری های مختلف یه سایت نصفه و نیمه تحویل گرفتم که هیچ کدوم از محتواهای ارسالی من داخلش وارد نشده بود و کارکنان شرکت مدعی شدن که ورود اطلاعات باید از طرف خودم انجام بشه.

من هم از بس ذوق و شوق داشتم قبول کردم، سایت قرار بود سایت قالب آماده داشته باشه اما باید برای من شخصی سازی می شد.

به نظرم یه جای کار مشکل داشت به همین دلیل از یک دوست متخصص کمک گرفتم و متوجه شدم کلاه بزرگی سر رفته.

کلاه بزرگی که سرم رفت

کارشناس بهم گفت برای طراحی سایت از قالب آماده «صحیفه» استفاده شده که قیمتش در بازار 60 هزار تومن هست و قالب هیچ گونه شخصی سازی ای هم روش انجام نشده.

حتی قالب خودش راست چین بوده و شرکت مربوطه زحمت این کار رو هم به خودش نداده.

رفتم پیش مدیر عامل و ازش گله کردم که بعد از یک سال و نیم همکاری این حق من نبوده. از سر دوستی و محبت در آمد و گفت این سایت هدیه ما به شما و اینکه ورود اطلاعات رو هم خودشون انجام می دن برام.

من گفتم اهل هدیه پذیرفتن نبوده و نیستم و گرنه به شکل کلمه ای با شرکت های مختلف همکاری نمی کردم.

القصه یک ماه هم از اون تاریخ گذشت اما همون سایت نصفه و نیمه با قالب آماده که 60 هزار تومن بیشتر نمی ارزید و من قرار بود ظرف مدت یک سال دو میلیون و نیم بابتش پرداخت کنم هم بهم تحویل ندادن.

اولین شکست تجاری من

توی این سال ها با مجموعه های مختلفی کار کردم و همیشه رفتار و برخورد کارکنان و مدیرانشون برای من سرمشق بوده و خیلی هاشون الگوهای دنیای حرفه ای من هستن.

این اولین تجربه خیلی بد من از مجموعه ای هست که بیش از یک سال و نیم به صورت دورکاری باهاشون همکاری داشتم و برای ادامه همکاری بهشون اعتماد کردم.

جالبه بدونیم مدیرعامل اون شرکت که کم سابقه و غیر حرفه ای هم نیست، پیشتر به من پیشنهاد شراکت داده بود که من به دلایل شخصی نپذیرفتم و به همین خاطر هر روز خدارو شکر می کنم.

این اولین شکست خیلی برام دردناکه و از نظر زمان چند ماه من رو به عقب انداخته، همین طور از نظر احساسی قلبم شکسته و روحیه ام تحلیل رفته اما انگیزه ام اصلا کم نشده و با کلی امید و آرزو دنبال پیدا کردن راه حل های جایگزین هستم.

همه برنامه نویس ها بد قول هستن

قبلا از خیلی ها شنیده بودم که برنامه نویس ها بد قول هستن و نباید روی قول آن ها حساب کرد اما شخصا تجربه بدی از همکاری با آن ها نداشتم اما این تجربه اخیر باعث شده جمله ای که بارها از دوستان و همکارانم شنیده بود توی گوشم تکرار بشه.

آیا واقعا همه برنامه نویس ها بد قول هستن؟

اولین تجربه اعتماد من که خیلی بد تموم شد و خاطره بدی برام به جا گذاشت.

قصر رویاها و واقع گرایی

شاید دلیل اینکه خیلی راحت به این شرکت اعتماد کردم تجربه همکاری خوبی بود که باهاشون داشتم و به ذهنم هم خطور نمی کرد که با همچین شرایطی روبرو بشم.

شاید هم کارفرماهای خوب من رو خوش خیال کردن، خیلی وقت ها شده کارفرما به دلیل رضایت از کارم پاداش و پرداخت بیش از دستمزدم، من رو شاد کرده و این تجربه های قشنگ از کسب و کار قصر رویایی ای ساخته که الان فهمیدم چندان هم درست نبوده.

نتیجه گیری

راه انداختن کسب و کار شخصی یه تجربه خیلی هیجان انگیزه که باعث می شود با آدم ها و کسب و کارهای مختلفی برخورد داشته باشید و هر روزهای چیزهای جدید یاد بگیرید.

این آموخته ها همیشه شیرین نیستن و برخی هاشون با هزینه های زیاد و با تجربه های تلخ بدست میان. من یاد گرفتم که در کسب و کارهای شخصی باید آهسته و پیوسته حرکت کرد و هیچ وقت به نا امیدی اجازه نداد به زندگی مون راه پیدا کنه.

وقتی اوضاع سخت تر می شه و غم به سراغم میاد بلند تر می خندم و قوی تر گام برمی دارم تا خودش حساب کار دستش بیاد و دمش رو روی کولش بذاره و فرار کنه .

این تجربه باعث شد بعد از این واقع گراتر باشم و سعی کنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرم و وقتی پیشنهاد همکاری به کسب و کارهای دیگه می دم باید همه جوانب رو به خوبی بسنجم.

شما هم تجربه های مشابهی داشتید اگر اینطوره خوشحال می شم این تجربه ها را با من به اشتراک بگذارید و اگر جمله انگیزشی خوبی برای کسی که اولین تجربه شکست رو پشت سر می گذراه برام بنویسید.