داستان روزنامه نگاری که از دنیای محتوا سر در آورد


اولین باری که به صورت حرفه ای وارد دنیای روزنامه نگاری شدم به سال 83 بر می گرده، همزمان با اینکه در رشته ارتباطات گرایش (روزنامه نگاری) تحصیل می کردم در کلاس های آزاد روزنامه نگاری خبرگزاری ایسنا و باشگاه خبرنگاران جوان که اون زمان زیر نظر مستقیم صدا و سیما اداره می شد شرکت کردم.

به عنوان یه جوان 18 ساله هنوز آماده ورود به دنیای کسب و کار نبودم و بعد یک سلسله اشتباهات تونستم راهم رو پیدا کنم.

اولین اشتباه خنده دار من در روزنامه نگاری

خیلی زود دوره ها را با موفقیت پشت سر گذاشتم و بعد از قبولی در امتحان به عنوان یه عنوان کارآموز وارد ایسناشدم.

هیچ تجربه ای نداشتم و آداب رفتار در محیط کار رو هم نمی دونستم. وقتی بیکار می شدم با کاغذ قورباغه درست می کردم و روی میز همکارا می انداختم.

توی جلسات مطبوعاتی حوصله ام سر می رفت و دلم می خواست به جای کارهای کوچیک توی جلسات مهم تر شرکت کنم.

غافل از اینکه حالا حالا ها باید کار یاد بگیرم این رو وقتی متوجه شدم و غرور بی جام رو کنار گذاشتم که توی یه مصاحبه ساده تلفنی یه خبر مهم رو از دست داده بودم و اصلا توی نوشته ام نیاوردمش.(یه استاد دانشگاه بهم گفت پایان نامه ها فروخته می شه و من اهمیتش رو درک نکردم! البته اون روزا خرید و فروش پایان نامه مثل امروز عادی نشده بود!!)

سردبیر خیلی با من مهربون بود و اشتباهاتم رو بهم گوشزد می کرد و این باعث شد خیلی سریع هم با دنیای کسب و کار و هم فضای روزنامه نگاری آشنا بشم.

روزی که از ایسنا بیرون آمدم

تازه داشتم توی ایسنا کار یاد می گرفتم که پدرم از تا دیر وقت کار کردن های من خسته شد و ازم خواست بین ایسنا و اون یکی رو انتخاب کنم.

روزنامه نگاری ساعت مشخصی نداره و وقتی شما توی یه برنامه حاضر می شید باید همه اتفاق ها رو پوشش بدید و این ممکنه خیلی بیشتر از ساعات کاری یه کارمند معمولی طول بکشه.

خوب من هم بین پدرم و کار پدر رو انتخاب کردم و این پایان حضور من در ایسنا بود.

خداحافظ ایسنا سلام دنیای دیجیتال

چند ماه برای اینکه روابطم با پدرم بهتر بشه کار تمام وقت رو کنار گذاشتم و به عنوان خبرنگار حق التحریر با چند تا روزنامه به صورت همزمان همکاری داشتم.

فکر کنم این اولین تجربه فریلنسری من بود، البته اون زمان اصلا نمی دونستم همچین روش کاری هم هست و خیلی ها توی دنیا توی خونه کار می کنن و درآمد خوبی هم دارن.

درآمد زیادی نداشت اما خیلی جذاب بود که هر روز اسم خودم رو توی روزنامه های مختلف می دیدم.

حس اعتماد به نفسم حسابی تقویت شده بود و خیلی بهتر از قبل می تونستم با آدم ها ارتباط برقرار کنم.

بازگشت به دنیای کار تمام وقت

در همین زمان ها بود که با یه شرکت تازه تاسیس که این روزها بهش می گیم استارتاپ آشنا شدم و اونجا به صورت تمام وقت مشغول کار شدم.

کارم دقیقا همون چیزی بود که باید؛ برای یه سایت خبری محتوا تولید می کردم و ساعت کاری مشخصی هم داشتم که خانواده ام رو خوشحال می کرد. خیلی خوب بود که راه حل میانه که همه رو خوشحال می کرد پیدا کرده بودم.

جوملا، وردپرس و دنیای محتوا

چند سال توی سایت های خبری می نوشتم از جوملا استفاده می کردم اما اصول و قواعدش رو نمی دونستم.

کار توی شرکت هایی که برنامه نویس داشتن برای من یه تجربه عالی بود به عنوان کسی که از کامپیوتر هیچی سر در نمی آورد و سن کمی هم داشت (اون زمان حدود 21 سال) خیلی مورد لطف همکارای با تجربه قرار گرفتم و اصول روزنامه نگاری آنلاین رو یاد گرفتم.

اما هنوز نمی دونستم کارشناس تولید محتوا کیه و در واقع این عنوان شغلی اون زمان در ایران زیاد مطرح نبود، بعدها اساتیدی در ایران مطرحش کردن و با شکل گیری سایت دیجی کالا به اوج خودش رسید.

اون روزها شهروند خبرنگاری به شکل امروز مرسوم نبود و روزنامه نگارهای آنلاین وظیفه اطلاع رسانی رو به عهده داشتن.

حرکت از روزنامه نگاری به دنیای محتوا

وقتی شبکه های اجتماعی شکل گرفتن و مردم جذب این دنیای جدید شدن خطر بیکار شدن رو حس کردم.

هروقت از پایان عصر روزنامه نگاری حرف می زدم همکارا بهم می خندیدن.

شایدم دلیل اینکه روزنامه نگاری دلم رو زده بود این بود که همه چیز با ایده آل های من خیلی فاصله داشت.

حالا فهمیده بودم که آرمان های یه جوان پر شور تو قالب روزنامه نگاری محقق نمی شه.

دنیا رو با قلم و واکمن نمی شد تغییر داد، برای یه کسی که خودش خیلی چیزا باید یاد می گرفت تصمیم گرفتم دنیا رو به حال خودش بزارم و از خودم شروع کنم.

تجربه روزنامه نگاری باعث شده بود بتونم تو دنیای تجارت آنلاین و تولید محتوا خیلی راحت تر حرکت کنم و حس خوبی رو تجربه کنم.

تولید محتوای یک روزنامه نگار

من دغدغه های تغییر دنیا و ساختن یه فضای بهتر برای زندگی رو از روزنامه نگاری به دنیای محتوا آوردم و توی این سال ها اگرچه اشتباهات زیادی داشتم اما در مورد کسب و کارهایی که باهاشون همکاری داشتم هیچ وقت به مخاطبم دروغ نگفتم.

تمام تلاشم این بوده که ضمن معرفی برندها اطلاعاتی رو به کاربر منتقل کنم که برای اون جذاب باشه و گره ای رو ازش حل کنه.

قبل از نوشتن هر مطلب از خودم سوال می کنم که هدفم از نوشتن این مطلب چیه؟ و خودم رو جای مخاطب میزارم اگر جواب درستی نداشته باشم از خیر نوشتن اون مطلب می گذرم.

نتیجه گیری

همه ما توی دنیای کسب وکار اشتباه ها و ابتکارهای مختلفی انجام می دیم و قشنگی کار کردن هم همینه هر روز چیز تازه ای برای یاد گرفتن هست.

موفق اون هایی هستن که از تجربه ها درس می گیرن و یه اشتباه رو دو بار مرتکب نمی شن.

خوشبخت هم کسایی هستن که از یاد گرفتن لذت می برن و هیچ شکستی باعث ترس و ناامیدی شون نمی شه.