در روزهای قطعی اینترنت چه بر من گذشت؟

چند روز پیش یک برنامه طنز رادیویی می‌شنیدم در مورد قطعی اینترنت کشور، اصلا نمی‌دانم کدام شبکه رادیویی بود، حتی اسم برنامه را هم نمی‌دانم وقتی گوینده‌ها از لایک و کامنت‌های از دست رفته و دستورغذاهایی که دیده نشده بود می‌گفتند و انتظار داشتند مخاطب بخندد من بی امان گریه می‌کردم. همین اتفاق ساده بهانه نوشتن این مطلب شد.

قبل از هرچیز بگویم «وی در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود!» یعنی من.

حتی پاسپورت ندارم و یک بارهم از چارچوب این مملکت بیرون نرفته‌ام.

به عنوان شخصی که از طریق تحصیل، کار و تلاش سعی می‌کند طبقه اجتماعی خود را تغییر دهد و پیشرفت کند، فرصتی برای مسافرت به شهرهای مختلف کشور خودم را نداشته‌ام چه برسد به خارج از کشور پس به هیچ جا وابسته نیستم.

به عنوان شخصی که به رئیس جمهورش رای داده وقتی در خبرها شنیدم که ایشان گفته مردم حق بیان عقیده دارند، تصمیم گرفتم از طریق این پلتفرم ایرانی یعنی ویرگول قصه آنچه بر من گذشت را برای دیگران بازگو کنم.

من داستان سرای کسب و کارها هستم به همین دلیل قصه آنچه برمن گذشت را برای شما بازگو می‌کنم و بحث‌های تخصصی، حقوقی،کارشناسی و سیاسی را برای متخصصان خودش می‌گذارم.

خوشحال می‌شوم اگر تجربه مشابهی داشتید با من به اشتراک بگذارید و این نوشته را از هر طریقی می‌توانید بازنشر دهید تا شاید به گوش مسئولان برسد.

شاید بپرسید چرا امروز این مطالب را منتشر می‌کنم؟ دلیلش ساده است، می‌خواستم کمی زمان بگذرد تا از عصبانیتم کم شود، شاید از پیش داوری و قضاوت دور شوم و بتوانم بدون جهت‌گیری خاصی بنویسم.


چطور متوجه قطعی اینترنت شدم؟

یک روز صبح از خواب بیدار شدم؛ طبق روال معمول هر روز بعد از انجام کارهای اولیه روزانه و قبل از اینکه بخواهم به سمت محل کارم حرکت کنم تصمیم گرفتم اول بازخورد مطالبی که روز قبل منتشر کرده بودم را بررسی کنم و برای محتواهایی که آن روز قصد انتشارش را داشتم ایده بگیرم.

هرچه تلاش کردم از طریق مودم منزل نتوانستم به اینترنت وصل شوم، اینترنت تلفن همراهم هم کار نمی‌کرد حتی تصورش را هم نمی‌کردم که اینترنت قطع شده باشد اول فکر کردم بسته اینترنت تمام شده و گفتم بخشی از کارها را در محل کارم پیگیری می‌کنم و راهی محل کار شدم.آنجا بود که متوجه قطعی سراسری اینترنت شدم.

چه احساساتی را تجربه کردم؟

اول بهت زده شده بودم و نمی‌توانستم شرایط را آنالیز کنم، در محل کارم برای چند ساعت کاملا بیکار شده بودیم و همه به هم نگاه می کردیم و لحظات پر استرسی داشتیم. تکلیف کار ما چه می‌شد این شرایط تا کی ادامه داشت؟ در آن لحظات پر استرس، احساسات متفاوتی را تجربه کردم:

تحقیر شدن

حس می‌کردم به شدت تحقیر شده‌ام و با وجود تمام تلاشی که برای پیشرفت در زندگی‌ام انجام می‌دهم کسانیکه نمی‌دانم دقیقا چه کسی هستند و کجا زندگی می‌کنند وقتی که من خوابم می‌توانند کل زندگی‌ام را دگرگون کنند.

هیچ حسی سنگین‌تر و دردآورتر از این حس تحقیر شدن که تجربه می‌کردم نبود.

تنهاتر شدن

به عنوان یک فرد درونگرا من برای خودم در این دنیا زندگی شادی ساخته ام و از این طریق که شما مشغول مطالعه این مطلب هستید و راه‌های ارتباطی متنوعی که اینترنت جهانی در اختیارم قرار داده با مردم تبادل نظر می‌کنم و آن روز در یک لحظه همه دوستانم را از دست داده بودم.

از هیچ کدام خبر نداشتم و نمی‌دانستم در چه حالند؟

آن روزها به دنیای سرد و تنهایی خودم بازگشته بودم و فشار زیادی را تجربه می‌کردم.

ناامیدی و یاس

تازه سایتی برای خودم راه انداخته ام که تلاش می‌کردم با انتشار مطالب مختلف در آن و بهینه سازی مطالب برای موتورهای جستجو مخاطب و مشتری خودم را پیدا کنم.

برای راه انداختن این سایت درد سرهای زیادی را متحمل شدم که پیشتر در مطلبی تجربیاتم در این باره را با شما به اشتراک گذاشته بودم.

حال که داشت شرایط روی روال می‌افتاد و امید داشتم به درآمدزایی برسم همه چیز در هاله‌ای از ابهام فرو رفته بود.

ترس از بی‌پولی

به عنوان کارشناس تولید محتوا امکان داشت کار خودم را در شرکت از دست بدهم و به عنوان شخصی که در اوقات فراغت از کار به عنوان فریلنسر برای دیگران محتوا تولید می‌کند هیچ راه ارتباطی با کسب و کارهایی که با آن‌ها کار می‌کردم را نداشتم.

حتی نمی‌توانستم در گوگل یک سرچ ساده بکنم تا یک مطلب جدید بنویسم و بعد از وصل شدن اینترنت آن را منتشر کنم.

ترس از بی پولی و دراز شدن دستم مقابل دیگران خواب شب را از من گرفته بود.

بدخلقی و بی اعصابی

با کلی امید و آروز در کلاس‌های مختلف ثبت نام کرده بودم که حضور در آن‌ها بدون اینترنت کاملا بی معنا بود.

به یکباره از یک شاگرد مستعد علاقه‌مند که استادم به همکاری با من تمایل داشت به یک آیینه دق بدخلق تبدیل شده بودم.

انگیزه حل تمرین‌های کلاسی و تحقیق و پرسشگری را کلا از دست داده بودم.


گرفتاری در چاه بی خبری

اینترنت به روی سایت‌های داخلی باز بود اما من آدرس هیچ کدام از سایت‌های خبری را به یاد نداشتم. در گوگل هم که امکان سرچ نبود به همین سادگی نمی‌توانستم از هیچ جا خبر بگیرم.

زمان وصل اینترنت جهانی هم که مشخص نبود و حتی نمی‌توانستم ایمیل‌های خودم را چک کنم در تاریکی و بی خبری سرگردان شده بودم.

بی انگیزگی

کتاب‌های مختلفی در حوزه دیجیتال مارکتینگ و تولید محتوا در قفسه کتاب‌های من جا خوش کرده که تا آن روز هر روز چند ساعت به مطالعه آن‌ها می‌پرداختم، مطالب را خلاصه نویسی می‌کردم و سعی می‌کردم چیزهای تازه‌ای یاد بگیرم اما به یکباره همه انگیزه خودم را از دست داده بودم و این تصور از ذهنم می‌گذشت که اگر اینترنت جهانی برای همیشه از دسترس خارج شود دیگر یادگرفتن این چیزها به چه دردی می‌خورد؟

باید اعتراف کنم تا این لحظه مطالعه کتاب‌ها را شروع نکرده ام و هنوز نتوانسته‌ام به شرایط قبلم برگردم.

نبود سرویس‌های داخلی مناسب

بعد از چند روز به فکر آن افتادم که از سرویس‌های موجود داخلی استفاده کنم تا کارها را به پیش ببرم. هرچه تلاش کردم نتوانستم در سیستم ایمیل ملی ثبت نام کنم.

پیام رسان‌های داخلی جایی نبود که دوستانم را بتوانم درآن‌ها پیدا کنم و موتورهای جستجوی داخلی در مقابل جستجوهای من پاسخ‌های عجیب و غریب می‌دادند.

پس از مدت کوتاهی دوباره به پیله تنهایی خودم برگشتم.

نتیجه گیری

این مطالب را ننوشتم که بگویم ناامیدم و بذر یاس بکارم، فقط خواستم احساساتی که این چند روز تجربه کردم با شما و مسئولان به اشتراک بگذارم.

خواستم یادآوری کنم مردمی داریم که از دو سو تحت فشار هستند. پدری دارم که در یکی از نمایندگی‌های رسمی چشم بادامی‌ها در ایران شغل سطح پایینی داشت که به خاطر کارشنکنی‌های ترامپ از دست داده و مجبور است با حقوق حداقلی سازمان تامین اجتماعی یک خانواده چهار نفره را بگرداند.

این روزها حتی امیدی به کار کردن روی ماشین شخصی خودش هم ندارد. هر روز با آتش زدن پاکت‌های سیگار روز را سپری می‌کند.

با تمام این اوصاف اینجا سهم من از تمام دنیاست، جایی است که می‌شناسم و هیچ وقت قصد ترک کردنش را ندارم. در واقع نخبه ام نیستم که رفتنم خسارت زیادی به کشور وارد کند یک آدم معمولی از قشر متوسط جامعه که بود و نبودش به جز برای دوستان و آشنایان شاید احساس هم نشوداما با این اوصاف درحال تلاشم کاری کنم که غصه سرآید. به آینده امید زیادی دارم اما از مسئولان انتظار تصمیمات کارشناسی شده و برنامه ریزی مشخص دارم.

دقیقا به همین بهانه هم این مطلب را نوشتم تا شاید با به اشتراک گذاشتن آنچه بر من گذشت با دیگران قدم مثبتی بردارم برای آگاه کردن آن‌ها که جای ما نبودند و از دیگران هم انگیزه بگیرم. امیدوارم با دیدن نظرات و کامنت‌های شما بتوانم تصمیمات بهتری برای آینده کسب و کارم بگیرم.