بعضی افراد مثل من انگار هرکاری میکنند نمیتوانند بیشتر از مدت کوتاهی در یک شغل دوام بیاورند. گاهی با خودم فکر میکنم آیا بیرون آمدن از آن شغل کار درستی بود یا خیر.
در سال ۲۰۱۶ متوسط مدتی که یک شخص در ایالات متحده در یک شغل میماند ۴ سال بود. چیزی که روشن است این است که ما دیگر در جامعهای زندگی نمیکنیم که کل عمر خود را در یک شرکت سپری کنیم.
هیچکدام از ما تمام روزهایی که به سر کار میرود خوشحال نیست. این موضوع کاملا طبیعیست. اما اینکه حتی یک روز کاری هم وجود نداشته باشد که در آن خوشحال باشیم، جای بحث دارد.
اینجا چند نشانه برایتان بازگو میکنم که نشانگر این هستند که دیگر وقتش است شغلتان را عوض کنید.
۱- بیش از ۵ سال است که در این شغل هستید و هنوز از آن رضایت ندارید
اگر ۵ سال از حضورتان در یک شغل میگذرد و هیچ رضایتی از کارتان ندارید، هراس نکنید! در عوض از خود بپرسید آیا در حال افزایش مهارتها هستید؟ آیا خودتان را به چالش میکشید؟ دقت کنید که راحت بودن در کار یک چیز است و لذت بردن از کار یک چیز دیگر. صرف نظر از اینکه هر ۵ سال شغلتان را عوض میکنید این نکته را هم باید در نظر بگیرید که در هر شغل تا جای ممکن رشد و پیشرفت کرده باشید.
۲- کمتر از ۵ ماه است که در یک شغل هستید
آغاز شغل جدید اغلب با چالشهای جدید همراه است. بعد از گذشت ۵ ماه شاید آن اندازه که فکر میکردید نتوانستهاید با رییستان کنار بیایید. یا شاید وظایفی که به شما محول میکنند با وظایفی که قبلا دربارهشان صحبت کردهاید متفاوت باشند. قبل از ترک کردن کاری که به تازگی وارد آن شدهاید سه سوال از خودتان بپرسید:
آیا کاری هست که بتوانم انجام دهم تا شرایط کار را بهتر کنم؟
با رییستان صحبت کنید تا وظایفتان را با آن چیزی که مورد انتظارتان بوده و قبلا دربارهاش صحبت کردهاید منطبق کند. یا سادهتر، رییستان را به یک قهوه دعوت کنید و سعی کنید همدیگر را بهتر بشناسید.
چگونه میتوانم این تجربهی کوتاه کاری را برای کارفرمایان آینده توضیح دهم؟
قبل از اینکه شغلتان را ترک کنید به این فکر کنید که به کارفرماهای بعدی چه توضیحی قرار است از این دوره بدهید. گفتن جملاتی مثل کاری که انجام میدادم را دوست نداشتم یا نمیتوانستم با رییسم کنار بیایم در مصاحبههای کاری ممکن است به نتیجهی خوبی منجر نشود.
آیا لازم است و میتوانید به این موقعیت شغلی کمی بیشتر زمان بدهید؟
آیا واقعا مطمئن هستید که مسائل بهتر نخواهند شد؟ اگر یک سال دیگر به خودتان وقت دهید ممکن است طوری پیش برود که ابروهای مصاحبه کنندهی بعدی از تعجب بالا نپرد؟ از خودتان بپرسید چالشهای ترکِ کار بعد از مدت کوتاهی، ارزش آن را دارند که بعدا موقعیت و تفکری منفی درباره شما پیش نیاید؟
۳- شغل شما به احوال خارج از محیط کاریتان تاثیر بدی میگذارد
مطالعات اخیر نشان میدهد میزان لذت بردن شما از تعطیلات آخر هفته تا حد زیادی به رضایت شما از محیط کاریتان بستگی دارد. طبق این مطالعه اینکه شما از تعطیلات لذت ببرید به این بستگی دارد که رییستان را به عنوان یک دوست ببینید یا محیط کاریتان محیط قابل اعتمادی باشد. اگر پاسختان به این سوال ها مثبت باشد تا حد زیادی حال روحیتان در اواسط هفته با حالت روحیتان در آخر هفته یکی خواهد بود.
برای فهمیدن اینکه آیا کارتان روی خلقوخویتان تاثیر بدی گذاشته است یا خیر، میتوانید با دوستان یا خانوادتان مشورت کنید. از آنها بخواهید بگویند هنگامی که دربارهی کارتان صحبت میکنید روحیهی مثبتی دارید یا فقط نکات منفی را بازگو می کنید. هرکسی روزها یا ماههای ناخوشایند را میگذراند اما اگر بیشتر روزهای سال خلقوخویتان تنگ است وقتش رسیده که کنترل زندگیتان را در دست بگیرید.
۴- هیچ چیزی یاد نمیگیرید
اگر از افراد دور و برتان نکتهی جدیدی یاد نمیگیرید و یا با هیچ چالش جدیدی در کارتان روبرو نمیشوید، زمان آن است که به فکر تغییر شغل بیفتید.
در بازار کار کنونی که به سرعت در حال حرکت است و محیطی شدیدا رقابتیست، خیلی مهم است که مهارتهایتان بتواند شما را در پیشبرد شغلیتان کمک کند. اگر بعد از سالها همچنان با یک چالش به خصوص دست و پنجه نرم میکنید به نظر میرسد رشدی در شغلتان نداشتهاید.
این موضوع را با مدیرتان در میان بگذارید و ببینید آیا راهی وجود دارد که بتواند مسئولیتهای مختلفی را در تیم به عهدهی شما بگذارد یا خیر. اگر جواب خیر است یا جواب مبهمی مانند در چند ماه آینده رسیدگی میکنم دریافت کردید، وقتش رسیده که از کارتان خارج شوید.
۵- افزایش درآمدی ندارید
در سال ۲۰۱۴ متوسط افزایش درآمدی که یک کارمند میتوانست انتظار داشته باشد ۳ درصد از کل حقوقش بود که اکنون به کمتر از ۱ درصد رسیده است. متوسط افزایش درآمدی که یک کارمند حین انتصاب به موقعیت شغلی جدید کسب میکند بین ۱۰ تا ۲۰ درصد است.
پیگیری رشد مالی در موقعیت شغلی فعلیتان اهمیت زیادی دارد. قطعا سالیانه ۲۰ درصد افزایش حقوق نخواهید داشت اما اگر بعد از گذشت ۳ یا ۴ سال همچنین این میزان افزایش را نداشته باشید وقت آن است که به فکر صحبت با مدیرتان و یا تغییر شغل بیفتید.
صحبت دربارهی امور مالی کمی سخت خواهد بود بنابراین سعی کنید وظایفتان را به نحو احسن انجام داده باشید تا بتوانید اعتماد کافی را جلب کنید.
۶- با فرهنگ تیم یا شرکت هماهنگی ندارید
گاهی این اتفاق میفتد. ممکن است شرکتتان واگذار شود و یا رییسی داشته باشید که هیچوقت تابهحال با او روبرو نشدهاید. هماهنگی و همخوانی داشتن با رییس و شرکت بسیار اهمیت دارد. برخی اوقات استراتژیهایی که مدیر تیم برمیگزیند منطقی نیستند و با طرز فکر شما مغایرت زیادی دارند. گاهی بدون هیچ فکری تصمیمی اتخاذ میشود که به نظرتان به نفع شرکت نیست. در این خصوص با رییستان صحبت کنید و به او بگویید در فهم علت اتخاذ فلان تصمیم مشکل دارید و به همین علت شغلتان را ترک میکنید.
۷-شرکتتان به جای پیشرفت، پسرفت میکند
شرکتی که در صنعت مربوطه حرف جدیدی برای گفتن ندارد و هیچ استراتژی جدیدی نمیگیرد که کمی پیشرفت کند، ندای این را میدهد که بهتر است از آن خارج شوید. تیم و شرکتی که تلاشی برای پیشرفت نمیکند، برای شخص شما هم موقعیت پیشرفتی نخواهد داشت.
۸- سلامت شما در خطر است
آیا فشار خون بالایی دارید؟ آیا شغلتان استرس زیادی به همراه دارد؟
هیچ شغلی آنقدر ارزش ندارد که بخواهد تاثیرات دائمی روی فیزیک بدن شما بگذارد. با رییستان دربارهی این استرس صحبت کنید. از او بخواهید تعطیلات شما را بیشتر کند و یا به تیمی با استرس کمتر منتقل کند. اگر هیچکدام از اینها ممکن نیست بهتر است شغلتان را عوض کنید. بدانید بدنتان چه چیزی احتیاج دارد، سعی کنید آن را به دست آورید و از آن خجالت نکشید.
ترک کردن شغل واقعا ریسک بزرگیست. پیش از هرچیز مطمئن شوید انتخاب درستی میکنید. هیچوقت دربارهی آن سریع و بدون فکر، عمل نکنید. با خودتان دربارهی انگیزهی ترک شغل روراست باشید. هرموقع که ممکن بود برای شغلی که شما را قویتر میکند، چالشهای زیادی دارد و از شما حمایت میکند آماده باشید. این شغلی خواهد بود که هیچوقت از داشتنش پشیمان نخواهید شد.