از خودشناسی تا خداشناسی



مبحث پیش‌رو از سلسله مباحث " سطوح مختلف شناخت" می‌باشد که در این شماره و شماره‌های آتی در نظر داریم این مباحث را پیگیری کنیم.

یکی از گام های نخستین در راه اصلاح نفس و تهذیب اخلاق خودشناسی است. خودشناسی به معنای اطلاع بر خود، شناختن خود و عارف به نفس خود شدن ، و در اصطلاح یعنی شناختن انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی است، انسان از طریق آن به کرامت نفس و عظمت خلقت الهی و اهمیت روح آدمی که پرتویی از انوار الهی است، پی می برد.

یکی از راه های خودشناسی تفکر است. انسان می تواند با تعمق و تأمل در درون خود و جستجوی اعماق وجود خود به شناختی عمیق و درونی برسد.

خودشناسی در آیات:

در مورد خودشناسی در قرآن، خداوند در برخی آیات، با ذکر نشانه‌هایی در وجود انسان و مهم دانستن آنها، از آن جهت که شناخت آنها منجر به شناخت خود و در نتیجه پیدا کردن مسیر و راه سعادت است، اهمیت خودشناسی را بیان می کند: «به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن‌ها نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است.» «و در وجود خود شما(نیز آیاتی است)، آیا نمی‌بینید؟»

هیچ چیزی به انسان از خود او به او نزدیک‌تر نیست؛ اگر ارتباط انسان با خودش تبیین گردد معلوم می‌شود که انسان کجائی است ؛از کجا آمده؛ به کجا می‌رود؛ آغاز او از کجاست؛ انجام او به کجاست؛ جایگاه او در نظام آفریش چیست؛ هدف از خلقت او چیست و … و بالاخره اگر خودش را بشناسد، خدایش را نیز شناخته است. چرا که بین خودشناسی و خداشناسی رابطه مستقیم وجود دارد.

بشر باید خود را به ضعف و نقص و قصور بشناسد تا خدا را به كمال و قوت و لایتناهی و نباید طمع كند كه خداوند را با حسی از حواس خود درك كند.

این عبارت که “خود شناسی مقدم بر خداشناسی است” مشهور است و معنایش این است که انسان تا خود را نشناسد نمی‌تواند خدا را بشناسد.

این سخن از جهات متعدد درست است نه از یك جهت. یك جهتش این است كه انسان باید ضعف دستگاه فكری خود را بشناسد، باید خود را به ضعف و نقص و قصور بشناسد تا خدا را به كمال و قوت و لایتناهی. انسان باید قصور فهم و ادراك خود را بشناسد كه تا موجودی محدود و ناقص نباشد و تا او را ضدی و نقطه مقابل نامحدودی نباشد نمی‌تواند او را بشناسد. پس طمع نكند كه من باید خداوند را با حسی از حواس خود درك كنم. باید بداند كه محسوساتش هم اگر همه یكنواخت بود، اگر همیشه یك بو به یك طرز به مشامش می‌رسید ابدا متوجه آن نمی‌شد.

بشر نباید خیال كند خدا از او مخفی شده، بلكه باید بفهمد كه تنها ظهور یك حقیقت كافی نیست. برای فهم و ادراك بشر، وجود نقطه مقابل هم كمك می‌كند. نور ذات خدا محیط و ازلی و ابدی است، غروب و افولی ندارد و از همین جهت، ادراكات ضعیف بشرعاجز است كه او را درك كند.

ضرورت خودشناسی:

امام علی(ع) می‌فرماید: دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی از آن همین بس که ارزش خویش را نشناسد. امام علی(ع) خودشناسی را زمینه ساز انجام وظایف انسانی و نشانه خودباوری می شمارند. به همین علت خودشناسی نسبت به سایر علوم در مرحله نخست قرار دارد. زیرا اوّلاً آدمی از راه خودشناسی به دیگرشناسی دست می یابد و دوّماً انسان واجد تمام خصائص دیگر موجودات است، لذا اگر خود را شناخت به طریق اولی دیگر موجودات را شناخته است و سوّماً با خودشناسی می توان خدا را شناخت؛ زیرا زمانی که خودش و جهان اطرافش را شناخت به این نکته پی می برد که جهان حتما پدیدآورنده‌ای باید داشته باشد که به هیچ وجه شبیه آفریده‌هایش نیست.

مهم ترین فایده خودشناسی، خداشناسی است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخته است. زیرا خداوند هم مبدأ است و هم معاد. پس با شناخت خود که به شناخت خدا نیز منجر می شود، هم مبدأ را شناخته و هم معاد را.

قرآن کریم انسان را بالفطره خداشناس معرفی می‌کند و مدعی است که همه انسان ها در مرحله ای وجود پروردگار خویش را به صورت عیان مشاهده کرده و به ربوبیت او اعتراف کرده‌‌اند و به حسب آفرینش خود، یک نوع شناخت از آفریننده خود دارند.

دو نوع خداشناسی :

خداشناسی حضوری : دل انسان ارتباط عمیقی با آفریننده‌ی خود دارد و هنگامی که انسان به عمق دل خود، توجه نماید چنین رابطه‌ای را خواهد یافت ولی اکثر مردم مخصوصا در اوقات عادی زندگی که سرگرم اموردنیا هستند، توجهی به این رابطه قلبی ندارند و تنها هنگامی که توجه‌شان از همه چیز بریده می‌شود و امیدشان از همه اسباب قطع می‌گردد، می‌توانند به این رابطه قلبی توجه نمایند.

خداشناسی حصولی : خداشناسی حصولی این است که عقل انسان برای تصدیق وجود خدا نیازی به تلاش و کوشش ندارد، بلکه به آسانی درک می‌کند که وجود انسان و همه پدیده‌های جهان نیازمند هستند. پس خدای بی‌نیازی وجود دارد که نیاز آنها را رفع کند.

بشر محدود، خدا را با آثارش می‌شناسد. خداوند را افعال و مخلوقاتی است، نورهایی است كه آفریده اوست. آن نورها طلوع می كنند و غروب می كنند. خداوند خود را از راه نورهای فعلی خود به ما می‌شناساند. حیات و زندگی نور الهی است، نوری است كه آن را بر ماده ظلمانی بسط می‌دهد و سپس قبض می‌نماید. در سوره حجر، آیه 23 می‌فرماید: ماییم كه نورحیات را به جهان می‌گسترانیم و پس می‌گیریم. همه چیز به ما بر می‌گردد. ما وارث همه چیز هستیم.

نیاز ذاتی انسان به خداوند، عامل شناخت و گرایش به اوست. در تفسیر المیزان مى‌خوانیم: «انسان هر قدر متکبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى‌تواند این حقیقت را انکار کند که مالک وجود خویش نیست، و استقلالى در تدبیر خویشتن ندارد، چرا که اگر مالک خویشتن بود، خود را از مرگ و سایر آلام و مصائب زندگى باز مى‌داشت، و اگر مستقل به تدبیر خویش بود، هرگز نیاز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ... بنابراین، نیاز ذاتى انسان به پروردگار و مالک مدبر، جزء حقیقت وجود اوست، و فقر و نیاز بر پیشانى جانش نوشته شده، این حقیقتى است که هر کس از کمترین شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى کند، و تفاوتى میان عالم و جاهل و صغیر و کبیر، در این مساله نیست.

بنابراین، انسان در هر مرحله اى از انسانیت باشد، به روشنى مى بیند که مالک و مدبر و پروردگارى دارد، چگونه نبیند در حالى که نیاز ذاتى خود را به روشنى مى‌بیند.

انسان در زندگى دنیا آن را در مى‌یابد که در همه چیز از شؤون حیات خود، نیازمند است - نیازمند به بیرون وجود خود - « پس ما انسان‌ها را به نیاز و احتیاجشان آگاه ساختیم و آنها به ربوبیت ما اعتراف کردند.» ( تفسیر المیزان جلد ۸،صفحه ۳۰۷).

به این ترتیب ثابت مى شود که شناخت حقیقت نفس انسان با صفات و ویژگی‌هایش، سبب معرفة الله و شناخت خداست.

مطلب آخر:

راهی که به تو ختم نگردید کج است
بی مرحمت تو کار عالم فلج است
هرسال بدون تو شده طی، ای کاش
امسال بگویند که سال فرج است

گردآورنده:محدثه نخعی

منابع:
wikifeqh.ir
porseman.com
hawzah.net