
نویسنده: محدثه نخعی
اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان، مختص به اسلام و مسلمانان نیست؛ بلکه در همۀ اديان بزرگ الهی و حتی غیر الهی مانند آيین هندو ، بشارتهاي متعددي بر آمدن ايشان داده شده است. در این نشریه و سلسله نشریات بعدی، به بررسی این اعتقادات در ادیان، از کهن ترینها تاکنون میپردازیم.
گزیدهای از مهر و آیین مهرپرستی
مهر (میترا) یکی از خدایان کهن و باستانی آریایی است. از آنچه که بر میآید، معلوم است که در عهد قبل از زرتشت دارای مقام و اهمیتی بسیار بوده است که به صورت مؤثری در اوستا راه یافته و مقامی پیدا کرده است. از لحاظ معنای لغوی، برای مهر معانی چندی گفتهاند که اغلب یک مفهوم کلی را میرساند، و آن دوستی و محبت است.
مهر در اوستا از آفریدگان اهورا مزدا محسوب شده و ایزدِ محافظ عهد و پیمان است و از این رو، فرشتۀ فروغ و روشنائی است تا هیچ چیز بر او پوشیده نماند. ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه، جشن مهرگان و یَشت[1]دهم اوستا یعنی مهر یشت مخصوص اوست.
مهر یا میترا در شب یلدا پا به عرصۀ هستی میگذارد و زندگانی پر فراز و نشیبی را آغاز میکند. در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد، تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیر و کمان در دست. برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایرۀ بروج گرفته است. و در مسیحیت چون روز میلاد مسیح مشخص نبوده، این روز را روز تولد مسیح اعلام کردند.
آیین میترائیسم
میترائیسم به مهرپرستی گفته میشود که مقارن استقرار آئین زردشت در اواخر دورۀ هخامنشیان در ایران رونق گرفت و از این سرزمین به آسیای صغیر گسترش یافت. این آئین را آریائیها به ایران آوردند؛ آن گونه که به هند نیز بردند. مهرپرستان معتقد بودند که خدای مهر یک بار به صورت انسانی در یک غار ظهور کرد و شبانانی که در آن مکان به چرانیدن گوسفند مشغول بودند، به وی ایمان آوردند. آن گاه خدای مهر، گاو نری را کشت و خون او را بر روی زمین افشاند. هر جا که قطرهای از خون او افتاد، سرسبز و بارور شد.
آئین میترایی مربوط به دورههای نخستین مهاجرین آریایی تبار به فلات ایران و سرزمین هند است که موجب اشتراکات اعتقادی زیادی در مدت زمان طولانی میان اقوام ایران و هند شده بود. این پیشینۀ تاریخی به دو هزار و چهارصد سال قبل از میلاد مسیح میرسد. با گذشت زمان این اشتراکات اعتقادی دچار اختلاف شد. در آثار ودا به وجه مشترک بین دو قوم مهاجر برخورد میکنیم. اشورا در ودا همان اهورای ایرانیان است. این آئین در سرزمین هند به نام میترا و در ایران به نام مهر شناخته میشد. مهر یا میترا (از ریشۀ میثر) از کهنترین ایزدان ایرانی و هندی است. برخی نشانههای پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر میگردانند.
عقاید میتراپرستان در باب منجی
شام آخر
در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو، گوشت او، نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.
عروج میترا
بعد از ضیافت میترا سوار ارابۀ خورشید شده و به آسمان عروج میکند. میترا پرستان بر این باور بودند که میترا به آسمان بالا رفته است و همواره در انتظار بازگشت دوبارهاش به زمین برای اصلاح بشر و نابودی شرارتها و ناپاکیها بودند. به عقیدۀ ایرانیان باستان، میترا نظامدهندۀ کون و نجات دهندۀ آن که تحت فرمان زمان است، چیزی جز خدای اوستای ایران باستان نیست که رنگ زروانی به خود گرفته است. میترا روزی خواهد آمد و آتشی را که همۀ جهان را میبلعد خواهد افروخت؛ همچنانکه شیوا خدای هند چنان خواهد کرد. میترا نیز جهان را از لوث کثافات پاک میکند و تاریکی و اهریمن را از میان بر میاندازد. اندیشۀ مهدویت که از میترائیسم آغاز شده بود، بعدها به نام سوشیانت همچنان نجات دهندۀ بشر در ادیان دیگر پارسی باقی ماند.
موعود آخرين در منابع زردشتیان (سوشیانت)
دين زرتشت، تا قبل از ظهور اسلام، در میان ايرانیان غالب بوده است. آيین ظهور نجات دهنده ظاهرا از تعالیم خود زرتشت است. اين باور از با نفوذترين اعتقادات زرتشتی است. همچنان كه منجیباوري در شرق در آيین بودايی و در غرب در دين يهود و مسیحیت و حتی در آيین میتراپرستی و انواع فرقههاي عرفانی نفوذ فراوانی دارد.
ظاهرا باور به منجی جهان یعنی سوشیانت در دورۀ هخامنشی به باور انتظار براي سه منجی گسترش يافته است كه هر يک از نطفۀ زرتشت و از زهدان مادري دوشیزه تولد میيافت. به نظر میرسد اين تحول با چهارچوب هزارهگرايی مرتبت بوده است. اعتقاد بر اين بود كه عمر جهان دوازده هزار سال خواهد بود كه به چهار دورۀ سه هزار ساله تقسیم میگردد و خود زرتشت در اواخر سه هزارۀ سوم به دنیا آمده و وحی را دريافت داشته است.
هزار سال بعد نخستین منجی به نام اوخشیت ارته به معناي «گسترندۀ پارسايی» بشارت پیامبر را احیا خواهد كرد. سپس هزار سال بعد از او دومین منجی به نام اوخشیت نمه به معنای «گسترندۀ نماز» پديدار میشود. تاريخ تکرار خواهد شد و سرانجام در پايان آخرين هزاره، بزرگترين منجی و سوشیانت یعنی استوت ارته ظهور خواهد نمود.
لفظ «سوشیانس» ظاهرا به طور خاص متعلق به نفر سوم يعنی «استوت ارته» بوده و گاهی به صورت عام در مورد هر سه نفر ايشان استفاده میشود. بر طبق اوستا، سوشیانس و يارانش داراي فره كیانی و واجد يک نیروي آسمانی هستند كه قابلیتهاي ويژهاي به ايشان میدهد.
اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ايران باستان به قدري رايج بود كه در شکستهاي جنگی و فراز و نشیبهاي زندگی، با يادآوري ظهور او، خود را از يأس و ناامیدي نجات میدادند.
برگرفته از مقالۀ الهیات تطبیقی نوشتۀ مهین عرب
[1] یشتها سرودهایی هستند که در آنها ستایش ایزدان قدیم ایرانی مطرح شده است و در اوستا به بخشهایی با همین مضامین گفته میشود . اوستا شامل 21 یشت میباشد که هر یک نام مخصوصی دارند.