روزنامه شریف
خواندن ۳ دقیقه·۲۱ روز پیش

در بازی‌هایت زندگی می‌کنی یا زندگیت را بازی می‌کنی؟

•  «چه پاسی میده و تووووی دروازه! چه میکنه این بازیکن!»

•  «بردیا! تو خونه نون نداریم. نمیخوای بری نون بگیری؟»

•  «نه! الان دارم بازی میکنم!»

•  «الان بیشتر از یه ساله ازدواج کردیم. تو کی میخوای بزرگ شی؟ اون سری که بابات برات یه کار پیدا کرد، دو روز رفتی سر کار و از روز سوم نشستی پای این پلی‌استیشن لعنتی و گفتی دیگه نمیرم! بعدشم که بابام کلی به همکاراش رو انداخت و یه کار برات جور کرد، بازم گفتی میخوام بازی کنم و نرفتی و آبروی بابامو بردی! بسه دیگه! خجالت بکش! تو مثلاً ۲۷ سالته! اگه میخواستی صبح تا شب بشینی پای پلی‌استیشن، چرا زن گرفتی و منو بدبخت کردی؟ انگار بچه آوردم بزرگ کنم؛ صبح تا شب باید نون و دون آقا رو بدم که بشینه بازی کنه!»

شاید بخندید یا باور نکنید، اما این یک ماجرای واقعی بود که نهایتاً باعث جدایی این دختر و پسر شد. پسری که تمام دغدغه‌اش بازی بود و حاضر نمی‌شد سر هیچ کاری برود و دختری که احساس می‌کرد به جای همسر، سرپرست یک کودک است؛ کودکی که هرگز بزرگ نمی‌شود.

شاید شما هم در مواجهه با برخی افراد، حس کرده‌اید که با یک کودک طرف هستید، نه یک فرد بالغ. گاهی این احساس آن‌قدر قوی است که شما را از انتخاب آن فرد به‌عنوان همسر منصرف می‌کند. سوال اصلی اینجاست: رشدیافتگی یعنی چه؟ چرا بعضی‌ها با وجود سن بالا، هنوز کودکانه رفتار می‌کنند و بعضی‌ها در جوانی، افکاری فراتر از سنشان دارند؟ چطور می‌توان فهمید کسی به رشد لازم برای ازدواج یا حتی دوستی رسیده است؟

برای پاسخ به این سوال، کافی است به کودکان اطراف‌تان نگاه کنید. چه چیزی دنیای آن‌ها را می‌سازد؟ مثلاً وقتی پدری به خانه می‌آید، اولین حرف کودک چیست؟ «بابا! امروز تو مهدکودک با خاله خونه‌سازی کردیم.»

دغدغه‌های ما، مرزهای دنیای ما را تعیین می‌کنند. برای یک کودک، بازی‌ و کارتون‌ و خوراکی‌، مهم‌ترین چیزهای زندگی هستند. این دغدغه‌ها دنیای کودکی را می‌سازند؛ اما برای یک انسان بالغ و رشدیافته، دغدغه‌ها فراتر از این‌هاست. مثلاً دغدغه مصطفی احمدی‌روشن این بود که ایران را به افق‌هایی برساند که بسیاری حتی خوابش هم نمی‌بینند.

چه چیزی می‌تواند خواب را از چشمان ما بگیرد؟ فکر کردن به بازی‌ها؟ یا فکر کردن به حل مشکلات بزرگ و گشودن راه‌های جدید برای پیشرفت انسان‌ها؟ اگر کسی درگیر چنین افق‌های بلندی باشد، آیا برایش خنده‌دار نیست که صبح تا شب درگیر بازی‌های کودکانه باشد؟

پس رشدیافتگی، تابعی از بلندترین دغدغه‌های ماست. حالا چطور می‌توان مرزهای این رشدیافتگی را سنجید؟ بیایید یک آزمایش ساده انجام دهیم:

یک بار کتاب‌های علمی را از دسترس کودک خارج کنید و یک بار هم اسباب‌بازی‌هایش را. در کدام حالت بی‌تابی می‌کند و عصبانی می‌شود؟ حالا همین آزمایش را با یک دانشمند انجام دهید: یک بار ابزارهای پژوهشی‌اش را از او بگیرید و یک بار تلویزیون و پلی‌استیشن را. در کدام حالت بیشتر ناراحت می‌شود؟

این روش نه‌تنها برای سنجش سطح دغدغه‌ها و تعیین مرزهای رشدیافتگی مفید است، بلکه راهی برای تغییر این مرزهاست. مثلاً وقتی به کتابخانه می‌رویم، خودمان را در شرایطی قرار می‌دهیم که عوامل حواس‌پرتی را حذف و روی مطالعه تمرکز کنیم.

بیایید سالی یک بار، خودمان را در معرض آزمون رشدیافتگی قرار دهیم. ببینیم دغدغه‌هایمان چقدر فراتر از خواب‌وخوراک و تفریحات روزمره است. با این آزمون، می‌توانیم کم‌کم دغدغه‌هایمان را بزرگ‌تر از جسم خود کنیم و به افق‌های بلندتر فکر کنیم.

ماه مبارک رمضان، فرصتی طلایی برای این آزمون است. این ماه، زمان مناسبی است تا از خود بپرسیم: «من چقدر بزرگ‌تر از جسم خود می‌اندیشم؟» انسانی که در بند خواسته‌های جسمانی است و با کمی گرسنگی بی‌تاب می‌شود، چطور می‌تواند با چالش‌های بزرگ زندگی روبه‌رو شود و به‌دنبال گشودن افق‌های جدید برای بشریت باشد؟

پس، از این فرصت استفاده کنیم. ماه رمضان فقط نخوردن و نیاشامیدن نیست؛ این ماه، فرصتی است برای رها شدن از قید جسم و پرداختن به معنا. فرصتی برای رشد کردن، برای شناخت دغدغه‌هایمان و عبور از مرزهای محدود دنیایمان. نخوردن، یک بهانه است؛ بهانه‌ای برای بزرگ شدن و رسیدن به افق‌های بلندتر.


امیر شعبان‌جولا | ۱۳۹۱ علوم کامپیوتر

آخرین متن و حواشی دانشگاه صنعتی شریف از بزرگترین رسانه دانشگاهی کشور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید