شما روایت کنید 4

درود بر شما فرزندان عزیز میهن!

درکنار تحلیل‌های گوناگونی که در خصوص یکشنبه سیاه شریف شده است، اجازه بدهید یک پزشک دانش آموخته طب ایرانی تحلیل خود را با نگاهی متفاوت، بر اساس مبانی طب فاخر ایرانی، و به منظور کمک به برنامه ریزی‌های آتی، در چند بند بنگارد که رسالت طب ایرانی کمک به بهبود حال ابناء بشر برای بندگی ایزد مهرآفرین است.


انسان اینگونه است که با افزایش سن از جوانی به میانسالی، به لحاظ مزاجی از حرارت ذاتیش کاسته می‌شود، و بلحاظ تجارب، بر آموخته‌ها و تجربیاتش (تربیت) افزوده می‌گردد. پس انفعالات نفسانی (واکنش به امور پیشامد کرده)، از حالت دلی (احساسی) به حالت مغزی (عقلایی) تغییر مسیر می‌دهد. 

بین احساس و اندیشه نسبتی وجود دارد. انفعالات نفسانی، خروجی تفاهم این دو با یکدیگر است. این نسبت بین آدمها یکسان نیست. بویژه عکس العملهای آدمها در بحران، این تفاوت را آشکارتر می‌سازد. و از جاهایی است که تفاوت جوان و میانسال مشخص می‌شود.

با این مقدمه، جوانی که در اوج گرمی مزاجی (که مایه‌ی تحرک، شور و نشاط، هیجان، پرخاش، خشم و.. است) و با حداقل آموخته و تجربه (تربیت) ساکت نشسته تا کسی بیاید با او حرف بزند، خیلی عاقلانه عمل می‌کند. همان جوان وقتی در یک کنش غافلگیرانه گیر بیفتد، چه واکنشی باید نشان بدهد؟

بعبارتی، سؤالی که اینجا مطرح است این است که در کنش‌های نفسانی حاد، انتظار داریم جوان به مقتضای مزاجش عمل کند یا به مقتضای تربیتش؟ و فرد میانسال/سالمند چطور؟

میانسال/سالمندی که به موقع به ابهامات جوان پاسخ نمی‌دهد، و واکنش هیجانی جوان را با هیجان پاسخ می‌دهد، از دو حالت خارج نیست:

یا دارد طبق تربیتی عمل می‌کند که طی سالها آموخته؛ (که به بازآموزی نیاز دارد)؛

یا بیمارگونه تحت تأثیر حرارتی غریبه است که هیجانی رفتار می‌کند چون از حرارت مزاجی ذاتیش بواسطه گذر زمان کاسته شده؛ (پس باید درمان شود).

ما در بررسی و تفسیر کنش‌ها و واکنش‌ها به علوم گوناگون نیازمندیم.

منتهی باید تصمیم قطعی در به کارگیری علم وجود داشته باشد.

تا زمانیکه چنین اراده‌ای وجود ندارد، و به هر چیزی مارک سیاسی، آنهم با تعبیر منفی، چسبانده می‌شود، از علوم به درستی استفاده نخواهد شد. 

در چنین فضایی که علم نقش پررنگی ندارد، هرچیزی بجز علم، نظیر تعصب، به راحتی سکاندار خواهد شد لذا گفتمان حتی میان میانسالان/سالمندان بسیار دشوار و گاه ناممکن خواهد بود. کما اینکه عده‌ای از ما، عده دیگر را به بی‌بصیرتی متهم می‌کنند. و البته منظورشان از بصیرت، دیدن امر جاریه با عینک ایشان است!

پس در این فضا، تعجبی نیست که رابطه بین جوان و میانسال/سالمند به درگیری و سرکوب منتهی بشود. بخصوص که نه تنها به سؤالات و ابهامات جوان پاسخی معقول داده نشده، با اتهاماتی مانند بازیگر زمین دشمن، که بر هم زننده آرامش روانی است، جوان با یک کنش حاد نفسانی مواجه بشود! و وای بر حالتی که در این کنش حاد، خود را بی‌دفاع در برابر چوب و چماق ببیند؛ گرمی مزاج، بی‌درنگ دهان وی را به ناسزا خواهد گشود تا از فشار بار روانی وارد آمده، بکاهد و این، در اصطلاح طب سنتی، دفع ضرر (عامل مؤذّی) است.


نکته مهم دیگر، بی‌توجهی به عنصر مهم عشق است.

فرضهایی مانند وجود دشمنان فراوان در اشکال و اسامی گوناگون، جدا از اینکه چه میزان درست هستند و چقدر کار علمی بر آنها شده است، فرض یک جوان نیست. ولی فرضی است که  امنیت روانی، اعتماد و از آن مهمتر عشق را لگدمال می‌کند.

جوانی است و عاشقی!

عشق که نباشد، جایش در قلب خالی نمی‌ماند و چیزهای دیگر مثل نفرت، جای خالی را پر می‌کنند.

حال،

آدمی که مزاجاً متمایل به عشق است

و تربیتاً لبریز از نفرت،

عجب دوگانگی را تحمل می‌کند.

و در این دوگانگی، چه انتظار از عملکرد معقول؟!

به دیگر بیان، جوان بلحاظ نیروی درونی به دنبال نشاط و عشق است. وقتی از بیرون مدام به وجود دشمن در هر فضایی، حقیقی یا مجازی، هشدار می‌شود، دچار تردید و بی‌اعتمادی نسبت به همه چیز و همه کس می‌گردد و همواره در یک جنگ درونی با خود است: نکند این دوست من، از فلان گروه دشمن باشد، نکند این استاد، دشمن است، و....

حالاتی نظیر ترس، بدبینی و..، یک سردی غیرطبیعی و سوداوی بر مزاج تحمیل می‌کنند و درعین حال، قادر به تعدیل حرارت طبیعی مزاجی نیستند. یعنی در زیر این سردی تحمیل شده، آتش خشم، که در ساده‌ترین حالتش، مربوط به گرمی مزاج است، مدفون می‌شود تا کی و کجا زبانه کشد!


خلاصه این بخش از کلامم این است که

منی که قلب را از عشق تهی کرده‌ام، چگونه مغز را به هوشیاری فرابخوانم؟!

که بر اساس آموزه‌هاي پورسینای بزرگ، در انفعالات نفسانی، قلب و مغز پیوندی عمیق دارند.


امید که در کنار هم، عالمانه و عاشقانه میهن خود را بسازیم و به آیندگان بسپاریم❤️