در شماره گذشته تولید و واردات گاز بیشتر را به عنوان راه حل احتمالی حل ناترازی بررسی کردیم. دیدیم که نه امکان واردات گاز به مقدار نیاز را داریم و نه اگر امکان فنی آن موجود بود، به علت راهبردی بودن انرژی به عنوان یک کالای پیشنیاز تولید، واردات آن به صورت گسترده امری صحیح بود. تولید نیز به تنهایی راه مناسبی نیست. چرا که علاوه بر نیاز به سرمایه گذاری اولیه بسیار بالا، حتی در صورت عدم محدودیت مالی بیشترین میزان انرژی که قادر به تولید آن هستیم، با روند فعلی کفاف مصرفمان را نمیدهد. این بدون در نظر گرفتن مشکلاتی بزرگتر مانند هدررفت بیشتر و نیاز به افزایش بازدهی مصرف انرژی است.

این بدین معناست که چارهای جز کاهش مصرف غیر مولد وجود ندارد. حال سوال اینجاست که به فرض هم اگر بنا به کاهش مصرف باشد، از کجا باید شروع کرد؟ آیا اصلا میزان مصرف ما بیشتر از حد معمول است که بخواهیم آن را کاهش دهیم؟

ما مردم، چقدر مصرف میکنیم؟
برای پاسخ به دو سوال بالا، باید چگونگی مصرف گاز خود را دوباره بررسی کنیم. به صورت میانگین، بیش از 47 درصد گاز کشور در بخش خانگی مصرف میشود. این میزان در فصل سرد، که ناترازی گاز معمولا در آن فصل دامنگیر کشور میشود، به حدود هشتاد درصد میرسد! این میزان از مصرف گاز برای گرمایش خانگی ما را به این پرسش میرساند که بقیه مردم دنیا برای گرمایش خانههایشان چه میزان انرژی مصرف میکنند؟
برای گرفتن نتایج درست باید به چند نکته توجه کرد. اولین نکته که واضح است این است که باید آب و هوا و اقلیم کشورهای دیگر را هنگام مقایسه مورد توجه داشت. نکته دیگر که بسیار مهم بوده و بسیاری از تحلیل گران، عامدانه یا غیرعامدانه آن را در نظر نمیگیرند این است که هنگامی که درباره مصرف انرژی به جهت گرمایش و یا سرمایش صحبت میکنیم، نباید انرژی را به صورت مصرف سرانه بلکه به صورت مصرف هر مشترک بررسی کرد. تصور کنید که میخواهید خانه خود را گرم کنید. تفاوتی نمیکند که در خانه تنها باشید و یا بقیه اعضای خانواده در خانه باشند. در هر دو صورت برای گرمایش خانه یک میزان انرژی صرف میشود. اما اینکه حجم هوای داخل خانه چقدر است، با میزان انرژی که صرف گرمایش آن میشود ارتباط مستقیم دارد. پس اگر علاوه بر مصرف بر مشترک، میخواهیم عامل دیگری را لحاظ کنیم، باید میانگین متراژ خانههای کشورهای دیگر را هم بررسی کنیم. به عبارت دیگر، سوالی که میبایست به دنبال آن رفت این خواهد بود: هر مشترک به ازای هر متر مربع، چه میزان انرژی برای تهویه هوا مصرف میکند؟
ما، فقیر و ثروتمند، شهری و روستایی، ساکن مناطق گرمسیر یا سردسیر، همه با هم، انرژی را هدر میدهیم.
پاسخ این سوال بسیار جالب اما قابل حدس است. میزان انرژی که ما برای گرم کردن خانه استفاده میکنیم، در حدود کشورهایی مانند فنلاند و نروژ و بیش از 2 برابر خاورمیانه و 2.7 برابر میانگین جهان است. اگر مساحت خانهها را لحاظ کنیم، کشورهایی مانند ایالات متحده که میانگین مساحت منازل در آنها بالاست، مصرف بر واحد مترمربعشان سقوط میکنند اما ایران کماکان در میان پر مصرفترین کشورها مانند بلژیک، روسیه و انگلستان خواهد بود.
مورد دیگری که بهینه سازی مصارف خانگی را در اولویت قرار میدهد، میزان بالای صرفهجویی به ازای مقدار مشخصی سرمایه گذاری نسبت به محلهای دیگر مصرف است. به زبان ساده، میتوان با خرج کمتر، میزان بیشتری انرژی را صرفه جویی کرد. اگر میزان گازی که با انجام روشهای مختلف بهینه سازی انجام میشود را به میزان سرمایهای که برای انجام این پروژه ها نیاز است تقسیم کنیم، برای پروژههای مربوط به بخش خانگی، مانند تعویض بخاریهای قدیمی و نصب پنجرههای دوجداره، به عدد 14 میلیارد متر مکعب به ازای هر میلیون دلار میرسیم. این عدد، برای پروژههای مربوط به بهسازی تولید و انتقال تنها 6 و برای بهینه سازی نیروگاهها تنها 3 است. تنها قسمت قابل توجه، صنایع هستند که این اندیس برای آنها برابر 13 است. که البته مسئله در مورد صنایع حجم پایین مصرف آنها در برابر مصرف عظیم بخش خانگیست.

از میان ما، چه کسانی بیشتر مصرف میکنند؟
مورد دیگری که بلافاصله بعد از سخن گفتن درباره بهینه سازی مصرف خانگی مطرح میشود، میزان اختلاف حجم مصرف افراد در کشور است. اینکه چطور عده کمی از افراد ثروتمند، به اندازه کسر زیادی از مردم انرژی مصرف میکنند. این گزاره به تنهایی گزاره صحیحیست. در سال گذشته، پرمصرف ترین مشترک گاز، 13500 متر مکعب در دوره قبض خود مصرف کرده که در مقایسه با میانگین قبض مشترکین کم مصرف که 50 متر مکعب است، به اندازه 270 مشترک گاز مصرف شده است. این بدین معناست که تفاوت فاحشی در میان مصرف مشترکین وجود دارد. اما این گزاره صحیح را نباید به صورت اشتباهی برداشت کرد. آنهم اینکه کسر بیشتری از مصرف گاز کشور سهم اقلیتی ثروتمند است. در واقع، اگر میانگین حجم مصرف گاز مشترکین هر صدک رفاهی را اندازه بگیریم، به جز سه صدک بالا (99،98 و 100) که جمعا حدود 5 درصد گاز خانگی کشور را مصرف میکنند، بقیه گاز خانگی به صورت تقریبا یکسان و تنها با اختلاف کمتر از 15 درصدی بین اعضای صدکهای رفاهی پخش میشود. یعنی افراد دهکهای رفاهی مختلف، هر چند در میان خودشان اختلاف حجم مصرف قابل توجهی دارند، اما به صورت میانگین یکسان مصرف میکنند. این گزاره شاید تلخ باشد اما تنها یک معنی دارد و آن این است که ما، فقیر و ثروتمند، شهری و روستایی، ساکن مناطق گرمسیر یا سردسیر، همه با هم، انرژی را هدر میدهیم. صحت این پدیده به صورت شهودی هم قابل حدس است. دمای رفاهی که افراد خانه خود را در آن دما نگه میدارند، به میزان درآمدشان بستگی ندارد. پس تنها عاملی که میتواند با افزایش سطح درآمد به افزایش حجم مصرف بینجامد، یا مصارف غیر معمول مانند استخر و جکوزیست و یا افزایش مساحت خانهها. مورد اول که دقیقا همان علت افزایش غیرمعمول مصرف سه صدک مرفه است. در مورد مساحت خانهها نیز اتفاقا شواهد حاکی از این است که به جز مناطقی مانند مرکز شهر تهران، درآمد بیشتر لزوما به معنای خانههای بزرگتر نیست. بهترین مثال آن استانهای مرکزی کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان است که خانههای قدیمی، معمولا بزرگتر هستند و افراد با درآمد بیشتر، در آپارتمانهایی با مساحت کمتر و تجهیزات بهتر زندگی میکنند که نتیجه آن مصرف کمتر این خانوارهاست.

اصلاح قیمتها: نه فورا، ولی حتما
حال که فهمیدیم مسئولیت مصرف غیر بهینه، بر گردن همه ماست، شاید فرصت برای بیان راه حلها مناسب باشد. اولین و مهم ترین پاسخی که دههها در کشور درباره آن بحث شده، مسئله اصلاح قیمت حاملهای انرژی ست. درباره اهمیت و ضرورت اصلاح قیمتها، آنقدر سخن گفته شده که گمان آن سخت است که فردی این متن را بخواند و درباره اصل این دغدغه تردید داشته باشد. هرچند ممکن است تجویزهای مختلفی برای چگونگی این امر وجود داشته باشد. از شوک درمانی هایی مانند آبان 98 تا قانون هدفمندی یارانه ها، همه در همین دسته تعریف میشوند. بهبود قیمتها، با ملزم کردن افراد به افزایش بازدهی مصرف انرژی، تنها مسائلی مانند ناترازی و بهره وری پایین انرژی را حل نمیکنند؛ بلکه در زمینه کاهش یارانه پنهان انرژی و افزایش عدالت عمومی نیز موثر هستند. مسئله فقط بررسی چگونگی روش بهتر اصلاح قیمتهاست. اینجاست که آنجه درباره پراکندگی مصرف در دهکهای رفاهی بیان شد، مهم میشود. روشهای مرسومی که برای اصلاح قیمتها بیان میشود، مانند طرح کوپن انرژی و یا افزایش تعرفه پلکانهای بالاتر مصرف، همه بر این فرض اولیه غلط استوارند که ثروتمندها بیشتر مصرف میکنند، در صورتی که در حقیقت اینگونه نیست و اتفاقا فشار شدید مالی، به دهکهای پایینتر رفاهی جامعه برخورد میکند. به عنوان مثال، بیش از 52 درصد مشترکان پرمصرف گاز، در دهکهای 2 الی 5 هستند. جهت مقایسه بهتر است بدانید دهکهای 1 تا 3 مستحق قرار گرفتن تحت پوشش کمیته امداد هستند. در چنین شرایطی نمیتوان به یکباره افزایش ناگهانی قیمتهای انرژی را دنبال کرد.
راهکار پیشنهادی، شرکتهای ESCO
یکی از راه حلهایی که در شرایط مشابه وضعیت فعلی در کشورهای دیگر ارائه شده است، تاسیس، توسعه و حمایت از شرکتهای صرفهجوی انرژییا به اختصار ESCO هاست. در شرایطی که مصرف کننده انرژی، که در اینجا مردم هستند، توان مالی و یا انگیزه صرفه جویی در مصرف انرژی را ندارد، این شرکتها به نحوی که برای مصرف کننده سود اقتصادی داشته باشد، وی را تشویق به صرفه جویی میکنند. به طور مثال، به صورت رایگان و یا با تخفیف قابل توجه، تجهیزات وی را نوسازی و تعویض میکنند. یا برای مقدار مشخصی کاهش مصرف، جایزه مالی در نظر میگیرند. بعد از صرفه جویی، تامین کننده انرژی، که در اینجا دولت است، از محل انرژی صرفه جویی شده، درصدی را به شرکت اسکو در قالب پول و یا گواهی صرفه جویی قابل فروش ارائه میکند. اینگونه، هر سه ضلع سود کرده اند. دولت میتواند در درجه اول ناترازی خود را کاهش دهد و در مراحل بعد، انرژی بدست آمده را در قسمت مولد استفاده کند. شرکتهای اسکو به سوددهی اقتصادی میرسند و مصرف کننده انرژی نیز بدون کاهش رفاه، هم صاحب تجهیزات نو شده و هم از میزان بهای پرداختی انرژیاش کاسته شده. بعد از اینکه میزان انرژی مصرف شده توسط اسکوها کاهش یافت و فشار مالی اصلاح قیمتها برای دهکهای کم درآمد قابل تحمل شد، آنوقت میتوان طرحهای اصلاح قیمتی را نیز پیش برد.
امین زمانی | ۱۴۰۰ مهندسی برق