«شریف»، نامی که وقتی سخن از جنبشهای دانشجویی دانشگاه صنعتی «شریف» به میان میآید، در حافظه جمعی ما تداعی میشود. عنوانی که حامل یک بار تاریخی، سیاسی و هویتیِ سنگین است. این نام، مستقیماً با یکی از شاخصترین چهرههایِ جنبشِ دانشجوییِ سالهایِ پرالتهابِ پیش از انقلاب گره خورده است: «شهید مجید شریف واقفی». زندگی او و بعضی از کارهایی که در دانشگاه، به عنوان دانشجوی فعال جنبش، انجام میداد را قبلا در «پرونده 944 روزنامه» روایت کردهایم. تنها مروری بر زندگی او و البته مرور جنبش دانشجویی یادآوری میکند که دانشگاه صرفاً محل آموزش نیست، بلکه سرنوشتساز یک ملت است. آنچه در این پرونده زیر ذرهبین قرار میگیرد هم بازخوانی زندگینامه کسی نیست، بلکه «روایتی» از «زوایایی» به جنبش دانشجویی شریف است که باعث «اثرگذاری بر ایران» شده است، روایتی که در خلال آن ویژگیهایی از جنبش دانشجویی و تحولات آن مشخص شود.
در تاریخ تحولات جنبش دانشجویی، دانشگاه میدان نیرومند شکلگیری ارادههاست. دهههای چهل و پنجاه خورشیدی، با آنکه دانشگاه نام آریامهر را یدک میکشید و تولیت آن بر عهده شاه بود، اما پیشتاز نگاه انتقادی و نظام شاهنشاهی بود. به طوری که نخستین حرکتِ سیاسیِ دانشجوییِ شریف در سال 1348، سه سال پس از تاسیس دانشگاه انجام گرفت. در آن روزها دانشگاه صنعتی آریامهر دیگر فقط محلی برای شرکت در کلاس و آزمایشگاه نبود. در راهروها زمزمهٔ حذف ترم دانشجویان میپیچید و سرودههای شبهای شعر کانون نویسندگان به زبان فریاد یک نسل بدل میشد. در روزهایی که خواندن بسیاری از کتابهای اندیشهای، یک موضعگیری سیاسی بود، افرادی مثل شهید شریف واقفی با دعوت از چهرههای سرشناس و صاحب سخن، اندیشه سیاسی و معنا را به مبارزات و جنبش دانشجویی شریف تزریق میکرد. همین فعالیتها باعث میشد در محفلهای خصوصی، بعضی از چهرهها بیش از دیگران بدرخشند. دانشگاه، از خلال همین چهرههای برجسته فعالتر جنبش دانشجویی، آرامآرام به میدان تولید رهبران جوان تبدیل میشد؛ رهبرانی که کنشگری را از همین راهروها و همین کلاسها آغاز کرده بودند. «مجید شریف واقفی» و «عباس زریباف» (که جلوتر معرفی کوتاهی خواهد شد) هر دو از چهرههای فعال آن روزها بودند. وجه اشتراک بنیادی آنها دریافت یک «بسته مشترک توانمندساز» از دانشگاه بود؛ بستهای که در آن اَقلامِ «نخبگی» دانشجویان، «تفکر سیستمی» فکرِ مهندسی، «شبکه ارتباطی» دانشجویان و فارغالتحصیلان وجود دارد و دانشگاه بستری آزمایشگاهی از جامعه و تفکرات و ایسمهای مختلف، از مارکسیست و ناسیونالیست، میشود. تنها همین چند قلم کالای ارزشمندی که در این بسته است، اعتماد به نفس برای دخالت در امور بزرگ کشور را به جنبش دانشجویی میداد و باعث میشد دانشجویان جنبش دانشجویی، خود را نه مصرفکننده که سازنده سرنوشت کشور میدیدند.
چند لحظه دانشگاه را یک «کارخانه عظیم تولید نیروی انسانی نخبه» در نظر بگیرید. این کارخانه، خطوط مونتاژ پیچیدهای دارد که مواد اولیه آن، استعدادهای درخشان سراسر کشورند. حالا تصور کنید دو محصول این کارخانه، «شهید شریف واقفی» و «عباس زریباف» باشد. مجید شریف واقعی پس از انشعاب ایدئولوژیک «سازمان مجاهدین خلق»، به دست همانها کشته شد، و عباس زریباف، نفوذی و از اعضای برجسته «سازمان مجاهدین خلق» بود، همان شخصی که در فیلم ماجرای نیمروز، حسین مهری نقش او را بازی میکرد. عجیب نیست؟! هر دو از یک دروازه وارد شدند و حتی هر دو برای مدتی در یک خط مونتاژ مشابه قرار گرفتند. اما وقتی از دروازه دیگر این کارخانه خارج شدند تا محصولِ خود را به جهان عرضه کنند، دو سرنوشت کاملاً متضاد رقم خورد؛ شریف واقفی، محصولی شد که مهندسی ذهنش را در مسیر بازبینی و تعمیر خطوط مونتاژ به کار گرفت. هزینه این نگاه مهندسی و پایبندی به اصلاح، حذف از خط تولید و شهادت خودش بود که مفصلا در پرونده 944 روزنامه روایت شده است. در سوی دیگر عباس زرباف، محصولی شد که مهندسی ذهنش را برای نقد خط خرج نکرد، بلکه تبدیل به اهرمی برای حذف هرگونه قطعه ناهمگون در خط شد. اما آنچه در این میان به چشم میآید، این است که این کارخانه، در هر دو محصولش یک «توان تغییردهندگی» یا «قدرت تاثیرگذاری» بالا میدهد. فارغ از اینکه این قدرت با انتخابهای درست و غلط افراد، چه در داخل جنبش دانشجویی و چه در خارج از آن، در نهایت در خدمت چه هدفی قرار گیرد، مکانیسم اعطای آن یکسان است. جنبش دانشجویی به هر دو آموخته بود که دنیا را نه فقط آنگونه که هست ببینند، بلکه آنگونه که میتواند باشد تصور کنند و جرأت و ابزار اقدام برای تغییر آن را داشته باشند. دانشگاه شریف توانست بهترین ابزارها را به آنها بدهد. تفاوت در این انتخاب است که یکی را به یادماندنیترین شهید این روزهای شریف و دیگری را به چهرهای اعدامی پس از انقلاب تبدیل کرد.
بعد از انقلاب، دانشجویان جنبش دانشجویی که معمولا در محفلهای چند نفره کارها را بین خود تقسیم میکردند، وارد فضایی جدیدی شدند. دانشجویان جنبش دانشجویی شریف با کمک همان «بسته توانمندساز» از فکر و ایده و اندیشه جلساتی که امثال شهید شریف واقفی برگزار میکرد پر شده بودند، پس از انقلاب خود را در صحنهای دیدند که میتوانند همان اندیشهها را به عمل تبدیل کنند و دنبال تاسیس و راهاندازی تشکلهای چند ده نفره و سازمانهای چند صد نفره افتادند.
همین هم شد که تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب، جلسهای با حضور تعدادی از دانشجویان شریف، تهران، علموصنعت و امیرکبیر در سالن آمفیتئاتر مرکزی دانشگاه تشکیل شد تا درباره چگونگیِ آغازِ آباد کردن مناطق محروم و دورافتاده ایران در قالب «جهاد سازندگی»، برنامهریزی کنند. همین جلسه شروع اقدامی بود که دستاوردهای فنی و مهندسی متنوعی برای ایران داشت و علاوه بر رفع محرومیت در روستاهای سراسر کشور، در جنگ 8 ساله هم نقشآفرینی کرد. در همین جلسه دانشگاه شریف مسئول سازندگی استان لرستان شد و افرادی چون «علیرضا افشار» که در «پرونده 957 روزنامه» با او گفتگویی داشتیم، در این تصمیمگیری سهیم بودند. حضور شریف در تصمیمگیریهای در این لایه نشاندهنده سطح اثرگذاری جنبش دانشجویی شریف است.
احتمالا آن روزها که «محسن وزوایی»، از دانشجویان فعال در انجمن اسلامی، در حال انجام وظایف خود در برگزاری جلسات عقیدتی جنبش دانشجویی بود، گمان نمیکرد با 99 همدانشگاهی دیگر خود، دست به کاری بزند که «انقلاب دوم» نام بگیرد. 13 آبان 1358 تعدادی از دانشجویان در خوابگاه زنجان آن روزها (احمدیروشن این روزها)، طرح اولیه تسخیر سفارت آمریکا را برنامهریزی کردند. محسن وزوایی هم در این عملیات نقش واحد اطلاعات بر عهده داشت. این اتفاق که در اعتراض به ورود شاه به خاک آمریکا و دسیسهچینی آمریکا صورت گرفت، نوعی از فعالیت جنبش دانشجویی بود که یک تاثیر مشخص و برجسته بر کشور گذاشت. قبل از آن کمتر کسی میتوانست کاری در این ابعاد نام ببرد که تماما جوشیده از دل دانشجویان باشد؛ اما این عملیات که از فعالیتهای تاثیرگذار تاریخ ایران است، پشت درِ همین خوابگاههای دانشگاه شریف طراحی شد و توسط 400 دانشجوی فعال در جنبش به نقطه عملیات رسید. کاری تماما دانشجویی که نشانی از عمق اثرگذاری جنبش شریف بود.
سالهای پس از جنگ، روزهایی برای ورود اندیشههای متنوع به جنبش بود. دانشجویان پس از تجربه انقلاب و نهادسازیهای بعد از آن، تجربه ورود به ساختارهای مدیریتی کشور، دولت و حکمرانی، و پس از اثبات عمق و شعاع اثرگذاری خود، در سایه آتشبس با بعثیها، وارد روزهای جدیدی میشدند. روزهایی که در آن بیشتر فعالیتهای جنبش به تضارب آرا و مطرح کردن و پرورش دادن نظرات مختلف و جهتگیریهای سیاسی میگذشت. نظرات دانشجویان تکثر بیشتری پیدا کرده بود و تولد نشریات دانشجویی سیاسی مختلف که عموما برای بازتولید یا نقد اندیشههای سیاسی خاصی منتشر میشدند، حاکی از همین تکثر است. این طرفداری و حمایت از جریانهای خاص فکری سیاسی را میتوان در طول دهه هفتاد و هشتاد در فضای جنبش دانشجویی مشاهده کرد. سالهایی که در آن گفتمانهای سیاسی به قدری با دانشجویان جنبش پیوند خورد که در طول بیست سال به هویتِ معنادار و معنابخش جنبش بدل شد.
اثرگذاری مستمر جنبش در این سالها بر ایران، خودِ پدیدهی انتخابات بود. جنبش دانشجویی که معنای خود را در حمایت از گفتمانهای سیاسی پیدا کرده بود، از کاندیداهای ریاست جمهوری حمایت میکرد و اندیشه آنها را ترویج میداد و برای رایآوردن و تشکیل دولتهای مورد علاقه خود، فعالیت میکرد. در واقع در این دوره، دانشجویان دولتسازی میکردند و در روزهای بعد از انتخابات، با نقد و مطالبه از دولت و حاکمیت، مسائل جنبش دانشجویی را مطرح میکردند.
در این دوره گاهی بین دانشجویان با نظرات مخالف، شکاف و ترکی عمیق ایجاد میشد که در دوران انتخابات و تقریبا هر 4 سال یک بار به اوج خود میرسید. فضای جنبش شریف در این سالها مشابه دیگر دانشگاهها بود، گاهی شدیدتر و گاهی ضعیفتر، اما مسیر یکسانی را طی میکرد. اواخر دهه هفتاد فضای سیاسی دانشگاه، تحت تاثیر فضای جامعه دچار التهاب شده بود؛ اما در شریف، به دلیل علاقه بیشتر عموم دانشجویان به مسائل فنی به نسبت دانشگاههای دیگر کمتر تحت تاثیر جریانات سیاسی واقع شده بود. بنابراین در طی این دوره بیشتر دانشجویان شریف به نسبت دانشگاههای مطرح دیگر، نسبت به جامعه و التهابات سیاسی بیشتر بیتفاوت بودند. دانشگاه بیشتر حالتی درونگرا داشت، بیشتر دانشجویان علاقه داشتند برای اهداف درون دانشگاهی فعالیت کنند.
در عین حال در بعضی موارد کمیاب، مسائل مرتبط با جنبش شریف به متن دانشگاه و دانشجویان و حتی کشور سرایت میکرد؛ گاهی فضا به قدری سیاسی میشد که حتی مراسم تدفین شهدای گمنام در سال 84 در مقبره شهدای مسجد دانشگاه، به صحنهای ملتهب برای زورآزمایی بدل میشد. پدیدهای که همین روزها به راحتی از کنار آن عبور میکنیم و بدون درگیری، بحث و گفتگویی به زندگی در کنار هم ادامه میدهیم، آن روزها موضوعی بحث برانگیز برای جنبش شریف بود؛ اتفاقی که فارغ از حواشی آن، باعث رواج تدفین شهدا در دیگر دانشگاههای کشور شد. هر دو گروه مخالف هم، تلاش میکردند برای اعمال نظرات خود، از گفتمانهای اندیشهای و نظرات سیاسی موجود سیاستمداران استفاده کنند و نظرات بازتولید شده خود را حتی در نشریات دانشجویی هم منعکس میکردند. در نهایت اواخر این دوره هم جنبش شریف مانند سطح جامعه و همزمان و شبیه به آن، به دلیل تضادهای انتخاباتی سنگین سال 88 دچار التهاب میشود و پس از دیگر دانشگاههای سرِزبانتر در این زمینه، مثل دانشگاه تهران، واکنشهای خود را نشان میدهد. دوقطبی سیاسی خارج از شریف و در سطح جامعه، در فضای جنبش دانشجویی شریف و حتی کلاسهای درس دیده میشود و دانشگاهها به مرکزی برای بازتولید این التهابات سیاسی تبدیل شدند. اتفاقی که مشابه بقیه کشور و دانشگاهها آغاز میشود و مشابه آنها پایان مییابد و در جامعه اثر میگذارد و از جامعه اثر میپذیرد.
پس از سال ۸۸، فضای دانشگاههای ایران بهتدریج وارد مرحلهای جدید شد؛ دورهای که مشخصهٔ اصلی آن افول تدریجی کنش جمعی و مخصوصا سیاسی بود. دههٔ 90 با دانشگاههایی آغاز شد که جنبش در آن پس از یک معنایابی سیاسی و ناامیدی از آن، خود را مقابل درِ بسته سیاست میدید. ورودهای گاه و بیگاه به جنبش دانشجویی و سیاستزدایی از هویت آن هم عرصه را محدودتر کرده بود. جنبش دانشجویی در این دوره که با ظهور رسانههای ارتباط جمعی و تغییر شکل اثرگذاری، و ظهور ادبیات استارتاپ همراه بود و گاهی تلاش میکرد به دنبال مسائل فنی یا راهحلهای تکنیکی برای مسائل کشور برود و به مرور مرجعهای فکری آن از شخصیتهای سیاسی به گروههایی که در این زمینهها تخصص داشتند تغییر پیدا میکرد. البته در همین روزها کماکان جلسات اندیشهای، تریبونهای آزاد و فعالیتهایی مشابه سالهای قبل انجام میگرفت، اما جنبش گاها با مسائلی مواجه میشد که پیچیدهتر شده بود و با بحثهای فنی هم در هم آمیخته بود. در نتیجه این تحولات در دهه نود تشکلهای سیاسی معنایابی سیاسی خود و فعالیت حول گفتمانهای سیاسی را از دست دادند و زیست دانشجویی بهتدریج از آن پیوستار سیاسی و اجتماعی پیشین رنگ باخت. بهاینترتیب، جنبش دانشجویی نه یکباره محو، بلکه آرامآرام از معنا و مفهوم سیاسی خود فاصله گرفت و به دنبال خلق معنای جدید برای خود و دانشجویان و جامعه بود.
این روند تدریجی، تا انتهای دهه نود ادامه یافت و جنبش دانشجویی شریف همضربان با بقیه دانشگاههای کشور، همین مسیر را طی کرد. مسیری که با همهگیری کووید ۱۹ تشدید شد. دانشگاهها تعطیل و آموزش به فضای مجازی منتقل گردید. خوابگاهها خالی، حیاطها خلوت و آن ارتباط رودرروی دانشجویی که همواره بستر شکلگیری حرکات جمعی بود، عملاً قطع شد. جنبش دانشجویی امکان فعالیت میدانی را از دست دادند و حضور فیزیکی که همیشه ستون اصلی آن بود، از دست رفت؛ دانشجویان جدید به سختی میتوانستند با جنبش دانشجویی آشنا شوند و در فضای فکری آن قرار بگیرند و شبکههای ارتباطی زندهٔ پیشین، به تعاملاتی پراکنده و مجازی تقلیل یافت. در این دوره، جنبش دانشجویی نه در عرصهٔ خیابان حضوری داشت و نه در محیط دانشگاه؛ و این فاصلهٔ فیزیکی، به عمیقتر شدن فاصلهٔ اجتماعی و سیاسی و نسبتگیری دانشجویان با دانشگاه انجامید. این وضعیت مدتی تداوم یافت. نسل جدیدی از دانشجویان پا به دانشگاه گذاشتند که هیچ تجربهای از فضای پرشور و کنشگری دهههای قبل نداشتند، نه معنای سیاسی را در جنبش دانشجویی دیده بودند، و نه تلاش برای معنایابی و اثرگذاری آن را در مسائل فنیتر یا اثرگذاری در مباحث علم و فناوری. در نتیجه، جنبش دانشجویی بیش از هر زمان دیگری به حاشیهٔ حیات عمومی رانده شد و در خلق معناهایی شبیه به آنچه در دهه 70 و 80 وجود داشت، هم برای جامعه و هم برای دانشجویان جدید، کمتوان بود. سال ۱۴۰۱ نقطهٔ گسستی در این مسیر بود. همزمان با بازگشایی دانشگاهها پس از دورۀ تعطیلات طولانی، سه نسل جدید وارد دانشگاهها شدند و جامعه و دانشگاه نیز وارد دوره جدیدی میشد. بازگشت دانشجویان به فضای حضوری دانشگاه، همزمان با بروز خشم و مطالبهگری در سطح ملی، بار دیگر کانون توجه را به دانشگاه و مخصوصا شریف معطوف کرد.
یکی از کارکردهای همیشگی جنبش دانشجویی در ایران، خلق معنای عمومی بود. معنایی که هم دانشجویان و دانشگاه، و هم مردم و جامعه را تحت تاثیر قرار دهد و بتواند آنها را با خود همراه کند. دورههای قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و دهه 70 و 80، هر بار که این معنا در جنبش دانشجویی پررنگتر بود و تاثیر بیشتری در دانشگاه و جامعه گذاشت. در تمام این سالها بیشترِ دانشجویانی که تشنه تاثیرگذاری بر کشور بودند، وارد یکی از کارهای معنیدار جنبش میشدند. اما این بار دانشجویان جدید، بعد از چند سال تشنگی معنایی، در اولین مواجهه با دانشگاه حضوری، اولین بسته معنابخش خود را دریافت میکردند. این اتفاق در کنار نارضایتیهایی از حاکمیت باعث شد در دانشگاهها تجمعهایی شکل بگیرد، کلاسها تعطیل شود، اعتصابها آغاز گردد و صداهایی که سالها در فضای مجازی پراکنده بود، این بار در حیاط دانشگاهها و خیابانهای اطراف دانشگاهها شنیده میشد. حالا بار دیگر جنبش دانشجویی به گروهی موثر بر کشور تبدیل شد. البته این حرکتها محدود به دانشگاه نبود؛ اما موج گستردهای که شکل گرفته بود، دانشگاهها را بار دیگر در متن تحولات اجتماعی قرار میداد.
در این میان، جنبش شریف نقش اثرگذارتری ایفا کرد. رویدادهای این دانشگاه آن را به یکی از پر سر و صداترین وقایع دانشجویی این سال تبدیل کرد. نکته قابلتوجه فقط بازگشت جنبش دانشجویی به صحنه نبود؛ تصویر تازهای از ظرفیت آن نیز پیش چشم جامعه ترسیم شد. جنبش دانشجویی نه فقط بهعنوان بخشی از بدنهٔ یک حرکت اجتماعی، بلکه در جایگاه یکی از محورهای پیشبرندگان آن دیده شد. در همین سال بود که شورای دانشگاه هم متوجه یک تفاوت بین عملکرد دانشجویان جدید و دانشجویان دورههای گذشته شد، تفاوتی که دلیل آنرا دورافتادگی دانشجویان جدید از جنبش دانشجویی یا به عبارتی نیاز به روایت معنای دانشجو در شریف به ورودیهای نسلهای جدید میدانستند. با همین نیت و هدف و آسیبشناسی هم شورا سعی کرد با انتشار منشور اجتماعی شریف و فرهنگ شریفی که خودش را در فعالیتهای پیشین جنبش نشان میداد یادآوری کرده و برای جبران این کاستی تا حدی تلاش کرده باشد.
بامداد 23 خرداد 1404، روز حمله رژیم صهیونیستی به ایران، یادآور 31 شهریور 1359 بود، روز حمله رژیم بعث عراق. جنبش دانشجویی شریف پس از حدود نیم قرن حیات، به بزنگاه تازهای رسیده بود. جنبشی که از راهروهای همین دانشگاه و کلاسهای فکری اندیشهای شهید شریف واقفی سر در آورد، به نهادسازیهای بعد از انقلاب رسید و خود را در عرصه عمل به صورت مستقل ثابت کرد، وارد گفتمانهای سیاسی مختلف شد هویت خود را با آن تعریف میکرد، در نهایت در دهه نود اُفت سیاسی و معنایی پیدا کرد و به سمت حل مسائل پیچیدهتر رفت، در سال 1401 پس از چند سال خاموشیِ جنبش دانشجویی، فوران معنایابی در آن بروز کرد، بار دیگر در جنگ 12 روزه احساس نیاز کشور به خودش را درک کرد. حدود 2000 امضا اساتید و دانشجویان در حمایت از صنایع نظامی ایران، کاری بود که در دانشگاههای دیگر اثرگذار بود و خلق قابی از سلام نظامی دانشآموختگان شریف روبهروی عبور کاروان شهدای جنگ 12 روزه، معنای همبستگی با شهدای این راه را میداد. کارهایی که اگر ادامهدار باشد و امتداد خود را حفظ کند، میتواند خلق کننده معنای تازهای در قلب جنبش دانشجویی شود.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای روزگار شریف، دانشجوی شریف در عرصه فرهنگ مراجعه کنید.