ببین، وقتی پای برنامهنویسی میاد وسط، خیلی زود به یه دو راهی میرسی:
یا میری سمت فرانتاند، جایی که کاربر هر روز باهاش سر و کار داره. یا میری سمت بکاند، جایی که همه چیز پشت پرده میچرخه.

فرانتاند همون چیزیه که کاربر میبینه. وقتی یه سایت باز میکنی و با کلیک، اسکرول یا یه انیمیشن خوشگل حال میکنی، بدون که یه فرانتاندکار پشتش نشسته.
اینجا خیلی چیزا مهمه: طراحی، تجربه کاربری (UX)، و این که سایت یا اپلیکیشن روون و جذاب باشه.
از جذابیتاش اینه که نتیجه کارت رو سریع میبینی. یه خط کد مینویسی، ریفرش میکنی، بوم! تغییر جلوی چشمته. این حس واقعاً انگیزه میده.
بکاند شاید به چشم نیاد، ولی قلب تپندهی هر برنامهست. اینجا با دیتابیس، سرور، امنیت و منطق برنامه سر و کار داری.
مثلاً وقتی تو یه فروشگاه اینترنتی خرید میکنی، اینکه موجودی کم بشه، قیمتها درست حساب شن و پرداخت امن باشه، همه کار بکاندیه.
جذابیت بکاند کجاست؟ این که حس میکنی داری یه سیستم هوشمند میسازی. شاید جلوش چشمگیر نباشه، ولی وقتی همهچی درست کار میکنه، یه حال خاصی داره.
راستش بستگی به خودت داره.
اگه از طراحی، رنگ و لعاب و تعامل مستقیم با کاربر خوشت میاد برو سمت فرانتاند.
اگه عاشق منطق، حل مسئله، و کارای پشت پردهای که سیستم رو زنده نگه میداره هستی بکاند دنیای توئه.
خیلیا میگن: "بابا، فولاستک شو دیگه! هم فرانت، هم بک." ولی خب برای شروع بهتره یکی رو انتخاب کنی که باحالتر به نظر میاد، بعد کمکم میتونی دومی رو هم یاد بگیری.
فرانتاند مثل اینه که ظاهر خفن ماشین رو طراحی کنی؛ چراغای LED، رینگ اسپرت، رنگ براق.
بکاند مثل موتوره؛ چیزی که ماشینو واقعاً حرکت میده.
هر دوش جذابه، فقط باید ببینی بیشتر حال میکنی ماشینو برق بندازی یا موتورش رو تیون کنی.