اشتباه های بزرگ یک سرمایه‌گذار (این طوری شد که این طوری شد)

یه وقت هایی از تصمیم های این مدلی میشدیم
یه وقت هایی از تصمیم های این مدلی میشدیم


دیگه از این شفاف تر و مشخص تر فکر نکنم که بشه در مورد این مشکلات صحبت کرد. توی مطلب های قبلی خیلی از مشکلات نوشتم که باعث میشه استارتاپ ها با مشکل مواجه بشن از طرف سرمایه‌گذار. اینجا دیگه میخوام به طور مشخص از مشکلات خودم بگم. البته نه اینکه من اشتباهی نگرده باشم ها، اتفاقا خیلی دوست دارم که سرمایه گذار های ما هم بیان و در مورد اشتباه های تیم های کارآفرین صحبت کنن. البته باور کنید که سرمایه گذار و مدیر یه صندوق سرمایه گذاری، کارش آموزش من و شما نیست و این ما هستیم با تجریه های خوب و بد و انتقال تجربه باید به رشد این اکوسیستم کمک کنیم.

من اولین قرارداد جذب سرمایه رو در اسفندماه ۹۱ امضا کردم و از اردیبهشت ۹۲ به پارک علم و فناوری پردیس رفتم. ما کارمون رو با حدود ۱۲ نفر در اونجا استارتات زدیم. با فروش ماهانه ۵۰ میلیون تومان و در نهایت بین ۱۸ تا ۲۱ ماه بعد به فروش معادل ۱.۴ میلیارد تومان در ماه رسیدیم و تیم ما کمی بیشتر از ۵۵ نفر رسیده بود.

رشد به این زیادی که ما داشتیم توجه زیادی رو به شرکت ما جلب کرده بود کم کم شروع شد که اگه ما به جای شایان مدیریت میکردیم، الان شرکت ۱۰ برابر این رشد کرده بود. (متاسفانه حتی از طرف یکی از شرکای خودم هم این دید وجود داشت)

خلاصه در نهایت این ۱۵ تا تصمیم گرفته شد. البته خوب یا بعد این تصمیم ها شاید ۲ تا ۳ سال دیگه معلوم میشه چون ما واقعا تعطیل نشدیم ولی تغییر شکل و ماهیت دادیم. چون من ماهیت جدید رو دوست نداشته بودم و از مشکلات با دیگر شرکا و سرمایه‌گذار خسته بودم از مدیرعاملی و هیات مدیره کنار اومدم. اول گفتم برم خارج مثل یه بچه خوب زندگی کنم، بعد به فکر کار و سرمایه و استارتاپ ایرانی افتادم و دیدم که نه واقعا دلم میخواد بمونم تو کشورم و کار کنم و با هر بدبختی که هست بسازمش.

۱) مشکل اول این بود که یه روزی من با یه آقایی آشنا شدم و قرارشد که باهم همکاری داشته باشیم. ولی برخلاف نظر من که پارتنر شب و دادن ۵درصد سهام (طبق درخواست خود طرف) بود یوهو اومدن و گفتن که نه بیان این ۲ تا شرکت رو باهم یکی کنیم. توی ۸ هفته تصمیم گرفتن ۲ تا شرکت که فرهنگ های مختلف داشت رو باهم یکی کنن.

۲) بعد از اینکه یکی شدیم و تبدیل شدم یه ‌ای‌نتورک جدید، یه روز رفتیم پیش سرمایه گذار و گفتیم که ما درخواست ۱ میلیون دلار سرمایه (اون زمان معدل ۳ میلیارد تومان بود) رو داریم. ولی به ما گفتن شما چقدر خنگین و با این عدد ها و رقم ها بیاین ۲.۶ میلیون دلار (حدود ۹ میلیارد تومان اون زمان) به شاید ۳ یا ۴ درصد سهام بیشتر،‌ پول بگیرین.

۳) بعد که دیدیم خیلی پول داریم اومدیم یک شرکت فعال در صنعت تبلیغات رو خریدیم، از ترس اینکه وای خدایا نکنه اگه ما این شرکت رو نخریم فلان شرکت رقیب بره و این شرکت رو بخره و ما بمونیم و کلی بدبختی و دردسر توی مارکت.

۴) یک روز تصمیم گرفتیم که سرعت رشد یکی از شرکت های زیرمجموعه رو کم کنم. همه اومدن گفتن بابا چه ادم ترسویی هستی و این شرکت داره با این سرعت رشد میکنه و چرا میخوای رشد نکنه تو حسودیت میشه و این حرفها. من هی گفتم بابا پول ندارید به اندازه ای که این شرکت داره رشد میکنه توش پول بریزید. خلاصه گفتن شایان ترسو هست این شرکت رو با سرعت زیاد بردن جلو، ۶ ماه بعد پول تموم شد و با کله همه خوردیم تو دیوار.

۵) یه روز هم چشمم رو باز کردم دیدم که بدون هماهنگی با من در جلسه هیات مدیره شرکت سرمایه گذار ، اون یکی شریک من رفته و ایده تشکیل هلدینگ جدید (چیزی که من فکر میکردم شرکتی هست که ما روز اول استارت زدیم) با یه نام جدید داره به سرمایه‌گذار ما ارایه میکنه.

۶) یه روز گفتن اگه میخواین بقیه سرمایه رو بگیرین ۷ روز وقت دارین که یه مدیرمالی بیارین. من هر کسی رو پیشنهاد کردم گفتن نه این آشناست، این دوست شماست و نمیشه. این دوست فلانی هست و مشکل داره. در نهایت یه مدیرمالی کم سواد استخدام کردن. که شد شروع یه سری مشکل و بدبختی جدید.

۷) یه روز هم من خبر نداشتم و اومدن و گفتن که فلانی رو بزاریم مدیرعامل، ۴ ماه جنگ و دعوا که نه نکنید این کار رو ولی دیگه خسته شدم و گفتم که باشه. ۶ ماه بعد خودشون اون مدیرعامل رو برداشتن و گفتن خوب حالا بیاین این یکی رو بزاریم مدیرعامل... ۶ ماه بازم یه داستان تکراری (خنده)

۸) تیکه تیکه پرداخت کردن سرمایه حتی بر خلاف برنامه زمان بندی که باید پرداخت میشد، و ایجاد مشکل در برنامه تحقیق و توسعه شرکت و البته صادقانه بگم شرکتی که سرمایه میگیره نباید بی‌نظمی مالی داشته باشه. باید بتونه اون پولی رو که میخواد در زمان درست داشته باشه و خرج کنه. پول رو یک تیکه به شرکت ندادن و روز زمان بندی ندادن، هر روز برای تیم دردسر داره. و متاسفانه سرمایه گذار این وسط هم میاد و میگه خوب بقیه پول رو میخوای حالا بیاد این کار رو بکن، اون کار رو بکن.

۹) محرمانه است نمیگرم مربوط به خرید رسانه میشه

۱۰) میگفتن بیا و با رقبا پرتفولیو کار نکن که یه موقع اون ها رشد نکنن (خدا وکیلی هیچ وقت این موضوع رو به من اجبار نکردن)، بدون اینکه به شرکت های پرتفلیو بکن که با رقبای ما کار نکنن (ما نباید به رشد رقیب کمک میکردیم ولی برای رشد خودمون هر کاری لازم بود میتونستیم انجام بدیم که در بیزینس مدل ما که کارش تبلیغات بود، یعنی همه با همه کار کنن و فقط ما محدودیت داشته باشیم). البته خدایی رقبا هم همیشه میگفتن که ما با شما کار نمیکنیم، چون اطلاعات ما رو میدید به شرکتی که سرمایه گذار شماست، یا فلان شرکت که توی پورتفلیوی سرمایه گذار شما هست. (البته بازم خدا وکیلی هیچ وقت هیچ کسی به من اجبار نکرد که کوچکترین اطلاعاتی در خصوص کمپین های شروع نشده و یا بودجه های مشتری ها به شرکت های گروه یا خود سرمایه گذار بدم)

۱۱) یکی رو گذاشته بودن توی هیات مدیره شرکت ما که خودش قدیم ها یه آژانس تبلیغاتی داشت و دوست داشت که یه آژانس دیجیتال هم داشته باشه. خیلی پدرمون در اومد. یه سری اژانس های برای حضور این ادم با ما کار نمیکردن و خلاصه هزار تا داستان دیگه. (البته الان که دقت میکنم ۲ بار این بلا رو سر ما آوردن، یک بار همون اول کار یک بار هم آخر کار)

۱۲) اجبار به استفاده از مشاوره های حقوقی و مالی سرمایه گذار در برخی از بازه های زمانی که واقعا سرویس اون چیزی نبود که ما لازم داشتیم.

۱۳) پریشونی تصمیم های هیات مدیره برای استراتژی یک محصول، یعنی ۱ سال برنامه ریزی کردیم بودیم زیر ساخت فراهم کرده بودیم، برای رشد ۵۰۰ درصدی، یوهو اومدن و گفتن از فردا سود باید بدیم بر خلاف تصمیم قبلی که شرکت در ۳ سال مثبت میشد. این تغییر رو فشار اوردن که در ۳ ماه انجام بشه. یا یک بار ۶ ماه یه محصولی رو توسعه داده بودیم اومدن پاشون کردن تو یه کفش که نه این محصول رو ول کنید بریم فلان شرکت رو بخریم.

۱۴) چشم پوشی از برخی عدم شفافیت های مالی (در همین حد و اندازه بگم)

۱۵) عدم پایبندی به اخلاق و توافق چیز هایی که نوشته شده بود یا نوشته نشده بود. برای مثال عدم تایید سهام تشویقی برخی از پسنل (این هم در همین اندازه اشاره کردم کافی هست.

۱۶) تیر آخر هم که گفتن پاشین کاسه و کوزتون رو جمع کنید از پردیس بیاین تهران


همین ۱۶ تا مورد. ولی هیچ وقت به من اجبار اون جوری نکردن. که بعضی ها نق و ناله میکنن. همه این ها رو خودم پذیرفتم در نهایت. حتی اگه مشاوره و تصمیم سرمایه‌گذار اشتباه بود... این من بودم که پذیرفتم و انجام دادم. مثل این ۱۶ تا میتونم ۲۰ تا مورد دیگه هم بگم که نظر هیات مدیره رو من انجام ندادم.


تمام...


پی نوشت: تا بازار نقد سعید رحمانی و سرآوا داغ هست گفتم این رو منتشر کنم که یه وقت زشت نباشه. من خیلی چیزا توی سال های ۹۰ تا ۹۷ یادگرفتم و همه این یادگیری ها و تجربه های باحال رو مدیون سرمایه گذاری سرآوا هستم. حالا اینکه یونیکورن نساختیم و نشد و شاخش فقط رفت توی چشم ما، همش نمیشه بدی سرآوا... روزی که کسی به استارتاپ ها پول نمیاد سعید رحمانی به شرکت من ۱.۵ میلیارد پول داد. این رو گفتم که شما دوستانی که نقد میکنید، این رو هم ببنید که خدایی چند تا سرمایه گذار دیگه بود که اینقدر به شما پول بده؟ حداقل اخر نقد هاتون بگید که خودم کردم که لعنت بر خودم باد...