از تجربه های من با هیات مدیره

تجربه های من به عنوان عضو هیات مدیره، به عنوان کسی که یه کسب و کار یا استارتاپ رو راه اندازی کرده، در تا شرکتی که در اون ها بودم، کاملا متفاوت بوده. اولی خاورزمین سیستم کیش، که اولین شرکتی بود که خارج از چهارچوب یه کسب و کار خانوادگی من در او نقش داشتم.

من و محسن ملایری و پویا رجامند اون شرکت رو راه اندازی کردیم و در ابتدای مسیر یکی از دوستان خوب ما آقای جهانگیر آقازاده به تیم ما پیوست، و چهار نفری شرکت رو جلو میبردیم. در نتیجه خیلی از اتفاق های خوب مثل برگزاری اولین مراسم اختتامیه جشنواره وب ایران (دوره چهارم) و برگزاری چندین دوره استارتاپ ویکند در تهران و دیگر شهرهای ایران، و همینطور راه اندازی ای‌نتورک و شاید حتی کار کردن روی مدل مرکزشتابدهی توی اون شرکت شکل گرفت.

دومین تجربه ی من، شرکت کسب و کار های نوپای خاورزمین بود که، یه تجربه که تجربه ای متفاوت بود،‌به این دلیل که در هیات مدیره شرکت، نه فقط بنیانگذارها بلکه سرمایه‌گذاری که به تازگی وارد شرکت شده بود هم در اون حضور داشت. سه نفر از اعضا نماینده سرآوا بودن و من و محسن هم به عنوان بنیانگذار ها توی هیات مدیره بودیم.

من تجربه های جالبی از این جلسه های داشتیم. در خاورزمین سیستم کیش، تقریبا ۴ نفر از اعضای هایت مدیره حق رای برابر باهم داشتیم و خیلی از کارها با نظر موافق همه جلو میرفت، تقریبا برای همه‌ی موضوع های شرکت هر هفته چهارشنبه ها جلسه داشتیم، و موارد و مشکلات رو بررسی میکردیم.


مدل تشکیل و اجرای جلسه ها
کسب و کارهای شرکت معمولا موضوع و مشکل جدی نداشتن و برای همین بیشتر صحبت و بحث ها در جلسه ها مربوط به جشنواره وب ایران میشد. یکی از درس هایی که من از آقای آقازده توی این جلسه ها گرفتم، این بود که چطوری باید جلسه هایت مدیره رو مدیریت کرد. چه طوری باید نظرات رو مطرح کرد و از همه مهم تر، علاقه مندی و تمایل ایشون به مستند کردن تصمیم های گرفته شده در جلسه بود، که بعدا متوجه شدم که چقدر این موضوع توی رفع اختلاف ها و چالش هایی که در آینده به وجود میاد میتونه مفید باشه.

جلسه های تو خاورزمین سیستم کیش، البته خیلی وقت ها با حاشیه همراه بود، رفتار بچه ها توی شرکت، البته هیچ کدوم از حاشیه ها به خارج از جلسه کشیده نمیشد و واقعا اونجا در مورد همه چیز تصمیم گیری کردیم. اونجا خیلی وقت ها یادگرفتم که اعضای هیات مدیره باید به هم اعتماد داشته باشن و همدگی و یکی بودن هدف چقدر میتونه توی رشد کسب و کار مهم باشه و از زمانی که این همدلی کمی کنار رفت مشکلات شروع شد ولی تجربه حل مشکلات و از خودگذشتی های اعضا خیلی وقت ها باعث شد که خاورزمین واقعا رشد کنه.

توی کسب و کارهای نوپای خاورزمین، اما مدل کاری طور دیگه ای بود، و میشه جلسه های هیات مدیره رو به چند بخش تقسیم کرد، جلسه هایی که توی سال اول و نیمه اول سال دوم تشکیل میشد، و جلسه هایی که در سال های بعد داشتیم.


همه چیز خوب بود تا ...
تا زمانی که جلسه ها تقریبا منظم تشکیل میشود و همه در اون حضور داشتن، مدل کاری به این شکل بود که طرح و برنامه های شرکت در جلسه ها مطرح میشد، و در موردشون صحبت میکردیم، و در نهایت تصمیم ها در قالب صورت جلسه تنظیم میشد و همه امضا میکردن، موضوع های مثل، برای توسعه شرکت چه کارهایی باید انجام بشه و یا تصویب مواردی که مربوط به پرداخت سرمایه از طرف سرمایه گذار بود. با طرح های توسعه مربوط به تیم فنی و مارکتینگ. جلسه های خیلی مشخص متمرکز روی موضوع تشکیل میشد و اداره میشد.

دقیقا یادم نیست که چه زمانی، بعضی از مشکلات شروع شد و باعث شد که یکی از اعضای هیات مدیره توی ۶ ماه ۲ بار استعفا بده، و کم کم اینقدر حاشیه ها از کار به حاشیه ها اعضای هیات مدیره کشید شد، که جلسه ها خیلی وقت ها خوب پیش نمیرفت و همش درگیر حاشیه بودیم. چیزی که باید همه از اون پرهیز کنن، شده بود داستان هر جلسه ی ما.

چند تا مورد به صورت مشخص من یادم هست که اینجا دوست دارم با همه به اشتراک بزارم:


دعوت از افراد خارج از اعضای هیات مدیره برای حضور در جلسه ها
یک بار در یکی از جلسه ها، یکی از اعضا تاکید داشت که باید یکی از مشتری های رو بیاریم روی خط تلفن و نظرش رو در مورد سرویس های شرکت بپرسیم. این کار اینقدر من رو عصبانی کرد که پشت تلفن هم با مشتری دعوام شد و هم با اون فرد توی هیات مدیره.

یه بار دیگه، یکی از بچه های تیم رو بدون هماهنگی وشناختی، یوهویی آوردن تو جلسه هیات مدیره که گزارش فروش رو به صورت مستقیم به هیات مدیره بده. روش هایی که شاید در کسب و کار های ساختار یافته درست باشه، اما در یک استارتاپ که تازه راه افتاده کاملا بی‌معنی هست.

موردی که در خصوص مدیرمالی شرکت میتونه تصمیم درستی باشه، چون معمولا مدیرمالی هم به مدیرعامل و هم به رییس هیت مدیره گزارش میده. ولی برای مدیر فروش و مدیر فنی یا مدیر ارتباط با مشتری یه استارتاپ، فقط و فقط باعث میشه که تیم از هم پاشیده بشه و قدرت و انسجام تیم زیر سوال بره، مخصوصا که اگر این کار بدون هماهنگی و برنامه ریزی باشه، در نتیجه میتونه مدیریت و کنترل اون بنیانگذار رو در تیم با چالش مواجه میکنه هر چقدر که اون شخص تجربه‌ی کمی در مدیریت تیم داشته باشه.


عدم درک درست از فرهنگ سازمانی شرکت
یا مثلا وقتی که در آستانه تغییرات بزرگی در تغییر برندینگ شرکت بودیم، و برای معرفی این تغییر برندینگ قرار بود که یک میهمانی بگیریم با حضورمشتری ها و بچه های شرکت، یکی از اعضای هیت مدیره به دلیل اینکه این برنامه خیلی کامل در هیات مدیره مطرح نشده بود و در خصوص جزيیات میهمان ها اطلاع نداشته، از حضور در هیات مدیره استعفا داد، و ما ۲ ماه درگیر این بودیم که ای برادر من، بیا و آشتی کن و در جلسه ها شرکت کن.

میهمانی که اصل مشکل این بود که چرا تمام بچه های شرکت در این برنامه دعوت شده بودند، با این استدلال که امکان داره بچه ها با دیدن این مدل برنامه ها، در یکی از رستوران های شمال تهران، از فردا درخواست افزایش حقوق بدن. تفکری که اینقدر خشک و توخالی بود که خیلی با فرهنگ سازمانی ما در شرکت فاصله داشت.


مشکلات مربوط به مشتری ها و شرکت های همکار
یا مثلا خیلی وقت ها دخالت مستقیم اعضای هیات مدیره در مشتری ها، مثلا یه مشتری که به شرکت معرفی میشد از طرف هیات مدیره، اینقدر پیگیر کار اون مشتری میشدن، و اینقدر اگر کوچکترین مشکلی در ارایه سرویس به اون مشتری وجود داشت، این مشکل روتوی نه تنها هیات مدیره شرکت خودمون، بلکه بین سهامدار ها و شرکت های دیگه مطرح میکردن، که در نهایت تصمیم گرفتیم اگر کسی از طرف هیات مدیره به عنوان مشتری به ما معرفی شد، با اون کار نکنیم که حاشیه کمتری داشته باشیم.

جالب اینجاست که چند سال بعد، یکی از مشتری ها که دوست یکی از اعضای هیات مدیره هم بود، به من گفت که من خیلی دوست دارم با شما کار کنم، ولی اگر میشه لطفا به کسی نگید که ما داریم باهم کار میکنیم. چون من واقعا دوست ندارم که هر روز فلانی از من سوال کنه که کمپین به کجا رسید و نتیجه چی‌شد. مشکلی که بعد ها متوجه شدم فقط برای ما نبوده بلکه برای طرف مقابل هم استرس و نگرانی ایجاد میکرده.

یکی از بدترین کارها این بود که، اطلاعاتی که در گزارش های وجود را به صورت غیر رسمی با برخی از مشتری های در میون میزاشتن، و خیلی وقت ها این احساس برای خیلی از مشتری ها به وجود می‌آمد که ما میخوایم با فشار روی هیات مدیره اون ها (چون عضو مشترک داشتیم) فروش خودمون رو بالا ببریم. برخی از این شرکت ها تصمیم گرفتم که در یه بازه ی زمانی با ما دیگه همکاری نکنند.


داستان خنده دار غلط املایی و نگارشی
یه بار یکی از جالب ترین دعوا های ما این بود که من در یک پیامی گفته بودم dont be sad about me فکر میکنم که حدودا ۲ هفته درگیر این موضوع بودیم که چرا شایان اشتباه نوشته و اینجا باید از don't be upset with me و یا dont be mad at me استفاده میکرده. اینقدر ساده و خنده دار.


راهنمایی های اشتباه و مشکل سازی
یا یکبار یکی از اعضای هایت مدیره به من گفت که برای اینکه به تارگت فروش آخر سال برسیم، یه تعدادی فروش رو از مشتری تایید بگیریم،‌ حالا سال دیگه یا انجام میشه و یا برگشت از فروش میزنیم. یعنی فروش الکی توی آمار فروش شرکت بیاریم.


در نهایت ...
خلاصه داستان های جالب و خنده داری بود که خیلی از وقت ما رو میگرفت. برای گرفتن دفتر تهران داستان داشتیم، برای ورود یه فرد جدید به شرکت داستان داشتیم، برای سرمایه گذاری توی یک استارتاپ دیگه و همینطور خرید سهام یکی از شرکت های گروه کلی بحث داشتیم.

بعد از مدتی هم انقدر جلسه های نامنظم شد که کلا نه صورت جلسه ای بود و نه جلسه ای، و خلاصه اینکه خیلی وقت ها به دیوار میخورد در تصمیم گیری ها. راحت بگم به‌جای اینکه هیات مدیره چالش های شرکت رو رفع کنه و در این زمینه ها نگرانی ها رو از روی دوش ما برداره، هر از چند وقتی، یه چالشی درست میشد و هفته ها باید این چالش رو توی تیم رفع میکردیم.


از بین بردن اعتماد در اعضای تیم
یه روز تو یکی از جلسه ها، یه بزرگواری در خصوص سهام تشویقی یکی از اعضای تیم جلوی خودش داد زد که این سهام تشویقی رو هم .... توش. از همون لحظه بود که دیگه اون فرد توی تیم ما هیچ وقت دیگه توانایی های خودش استفاده نکرد و ناامید از آینده مدتی در کنار تیم ما بود و رفت.

هیات مدیره خیلی وقت ها، تصمیم هایی رو میگرفت ولی صورت جلسه رو امضا نمیکرد، و بعد از چند ماه و چند هفته ، هیچ کس اون حرف یادش نمیومد. این مدل رفتار ها واقعا جدای تاثیر در اون موضوع و تصمیم داره، لطمه های شدید به کسب و کار میزنه، واقعا آموزه های اشتباهی به تیم میده و یه تفکر بدی رو در تیم به جا میزاره و خیلی وقت ها اعتماد رو از بین میبره.


هیات مدیره و استارتاپ
هیات مدیره در زمان راه اندازی استارتاپ نقش مهم و تایین کننده میتونه داشته باشه، نفشی که مستقیم به موفقیت و شکست اون استارتاپ مربوط میشه. برای افرادی که تازه وارد بازار کار شدن و با مدیریت یک شرکت و کسب و کار آشنا نیستن، هیات مدیره می تونه یک تیم قوی و خوب رو شکل بده، از اختلاف بین بنیانگذار ها جلوگیری کنه و خیلی آموزش های لازم رو به بنیانگذار ها بده تا بتونن تیم رو به درستی مدیریت کنن.

اعضای هیات مدیره یک شرکت باید به طور مشخص، وقتی توی جلسه هیات مدیره هستن، اهداف اون شرکت رو به صورت خاص در اولیت قراربدن، و نه اینکه وقتی در چند هیات مدیره حضور دارن دچار تضاد منافع بشن و تصمیم هایی که میگیرن به فعل شرکت نباشه، بلکه به نفع سهامداران باشه که دارای سهام بیشتر یا منافع بیشتری در یک استارتاپ دیگه هستند. اگر که این تضاد منافع خیلی زیاد باشه و نتونن که جلوی این تضاد منافع رو بگیرن، اون فرد یا اون افراد باید از هیات مدیره خارج بشن.

اعضای هیات مدیره باید در محرمانگی از طرح و برنامه های شرکتی که در اون هستند هم دقت های لازم رو داشته باشن. بدون هماهنگی با مدیریت شرکت طرح و برنامه ها و حتی آمار و اطلاعاتی که در شرکت وجود داره جای دیگه منتقل نکنن و حتی پس از خروج از هیات مدیره هم باید پایبند این مورد اخلاقی باشن.

در این مورد، من یه تجربه جالب و بامزه داشتم که یکی از سهامداران که میشناختم، تو چندین و چند جلسه مرتبط با کسب و کار ما حضور داشت و بعد از ۲ سال آروم آروم متوجه شدیم که دقیقا و دقیقا همون ساختاری که ما داشتیم اجرای میکردیم رو توی شرکت خودش پیاده سازی کرده بدون اینکه احترامی به محرمانگی و اخلاق بزاره تازه پرو پرو اومده بود و میگفت که میخواد ۷۰درصد شرکت رو هم بگیره....

یا مثلا تاکید هیات مدیره برای اینکه به جای تولید یک محصول جدید بریم یه شرکت از شرکت های گروه رو خریداری کنیم که منافع سهامداران از فروش اون شرکت، در کوتاه مدت خیلی بیشتر بوده. این رفتار ها از تضادمنافع و رعایت نکردن محرمانگی همیشه به استارتاپ ها اسیب میزنه.


دیگر تجربه ها ...
من تجربه های مختلف دیگه هم در هیات مدیره ها دارم مثلا حضور در دومین هیات مدیره انجمن صنفی کسب و کار های اینترنتی که مدل انتخاب اعضا و شکل سازمان به گونه ای دیگه است. یا برخی از استارتاپ ها که در اون ها سرمایه گذاری کردیم که در آینده در خصوص دیگر تجربه های خودم با هیات مدیره هایی که درشون حضور داشتم بیشتر میگم.


اشتراک گذاری تجربه برای ساخت اکوسیستم...
امیدوارم که دوستان از من برای به اشتراک گذاشتم این تجربه ها ناراحت نشده باشند، اعتقاد و باور من اشتراک گذاری تجربه هاست. نمیشه ما نشون بدیم که به شفافیت و اشتراک گذاری تجربه اعتقاد داریم ولی در عمل خودمون این کار رو نکنیم و یا بخوایم جلوی به اشتراک گذاری تجربه های دیگران رو هم بگیریم.

اکوسیستم کارآفرینی و استارتاپی ایران هنوز در اول راه هست و تجربه های مختلف باید از دیدگاه های مختلف به اشتراک گذاشته بشه تا این اکوسیستم جوان بتونه به بلوغ خودش نزدیک بشه.



پیشنهاد از مطالب قبلی
پیشنهاد میکنم که این مطلب رو بخونید در مورد شفافیت در استارتاپ ها رو بخونید همینطور این مطلب که درخصوص تامین سرمایه برای استارتاپ ها نوشتم


مرسی از توجه شما به این مطلب ... انشالا که مفید بوده باشه