چرا من وبلاگ نویسی رو رها نمیکنم؟

اوایل سال 83 و وقتی دبیرستانی بودم، همیشه سراغ کتاب‌های خلاصه و مفید می‌رفتم. اون زمان به این فکر افتادم که خیلی خوب میشه که بتونم در یک جایی این مطالب رو خلاصه‌تر گردآوری کنم و اینطوری شد که با داغ شدن بحث وبلاگ نویسی در اون روزها، اولین وبلاگم رو استارت زدم و در اون به جملات تاثیرگذار در زندگیم و نظر خودم در مورد اونها می‌پرداختم.

لذت دلنوشته

وبلاگی که داشتم اسمش آبرون بود یعنی گیاه همیشه بهار....

چون یک کار دلی بود ازش لذت می‌بردم و بعضی مواقع هم کامنت‌های خوبی میگرفتم و ارتباط خوبی هم با بلاگرهای دیگه برقرار کردم. کم کم امکانات سرویسهای بلاگینگ داشت زیاد میشد و من هم حس خوبی به تک تک پست‌هام داشتم و سعی کردم غیر از جملات قصار و متن‌های کوتاه کاربردی، دلنوشته هم منتشر کنم و وبلاگم داشت جزیی از زندگیم می‌شد.

کابوس کنکور

سال 84 زمان کنکور بود و باید بین علاقه‌مندی‌ها و یا چیزهایی که به عنوان آینده اون زمان برام تعریف شده بود(مدرک، کار، حقوق و...) یکی رو انتخاب می‌کردم و من نوازندگی دف و بلاگر بودن رو کامل کنار گذاشتم. فکر کنم اولین بار بودن که حس بزرگ شدن رو تجربه کردم یا شاید هم تعریف من از بزرگ شدن این بود.

10 سال بعد

از سال دانشجویی یعنی سال 85 تا 93 در زمینه نرم افزارهای تحت وب فعال بودم و با دوستم هم شرکت زدیم و از آموزش تا تبلیغات رو خودم باید انجام میدادم.

از سال 94 سعی کردم بصورت حرفه‌ای‌تر با مشتریان کسب و کارها ارتباط برقرار کنم و این همزمان شده بود با ورود علم جدیدی در ایران به اسم دیجیتال مارکتینگ.

همون زمانها بود که به خود گفتم الان وقتشه دوباره بنویسم چون از محتوا میشه درآمدزایی کرد و یک سایت آموزشی در زمینه مالی راه انداختم و همه رو دعوت میکردم سایت آموزشی و اطلاع‌رسانی راه بندازن تا اعتماد مخاطب رو جذب کنند و بشن مثل دیجیکالا :)

دیجیتال مارکتینگ

دیگه وقتش بود تخصصی بنویسم و نوشته هام رنگ و بوی بازاریابی بگیره و بحث انتخابات هم تازه تموم شده بود. چند مقاله سریالی با موضوع استفاده از استراتژی رییس جمهورها در شبکه های اجتماعی منتشر کردم و بخاطر تمایزهایی که با نوشته‌های خشک اون زمان داشت خیلی خوب وایرال شد هرچند بعد از اون از فرمت نوشتن روزمره خارج شدم و بیشتر رفتم سمت موضوعات پرجستجو و رعایت نکات سئو.

در شبکه های اجتماعی، روحانی باشید

در شبکه های اجتماعی، رفسنجانی باشید

در شبکه های اجتماعی، خاتمی باشید

در شبکه های اجتماعی، احمدی نژاد باشید

قطعا هرکسی نیاز به تفریح و نوازش روح داره و وبلاگ نویسی میتونه یک تفریح خوب برای امثال من باشه. با وبلاگ نویسی نکاتی که در چهارچوب‌های معمول نمیشه گفت منتقل میشه و برقراری ارتباط با کاربر به خوبی شکل می‌گیره.

16 شهریور روز وبلاگ فارسی میتونه روزی باشه ما دست به دست هم میدیم و جریانی راه بندازیم که از بسترهایی مثل ویرگول برای انتقال تجربه، ایده و نظر بیشتر استفاده بشه و همه بتونیم از وجود همدیگه استفاده کنیم و محدودیت های مکانی و فاصله‌ ها رو بی معنی کنیم و از همه مهمتر برای خودمون رسانه داشته باشیم.

خوشحال میشم نظرتون رو با من در میان بگذارید و تو این راه با من همراه بشید و آدرس وبلاگتون رو تو کامنت‌ها بزارید تا ارتباطمون برقرار باشه.

ممنون

شراگیم مرادی