ویرگول
ورودثبت نام
شرمینه مرادی
شرمینه مرادی
شرمینه مرادی
شرمینه مرادی
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

«این زمستان هم ماندنی نیست»

روزها به‌سرعت از پیِ هم می‌گذرند. درخت پشت پنجره را نشانه‌ای از گذر روزها برای خود قرار داده‌ام. انگار همین دیروز بود که دیدن شکوفه‌های صورتی‌رنگش، قند در دلم آب می‌کرد. بوی تازگی‌شان، سد پنجره‌ی دوجداره را هم می‌شکست. حالا، در دل زمستان بی‌رحم، چنان خشک و تکیده شده که دلم می‌خاهد پتویی ضخیم دور تنه و تک‌تک‌ شاخه‌های نحیفش بپیچم. می‌ترسم اگر آسیبی ببیند، حساب فصل‌ها و زمان از دستم در برود. اما می‌دانم این میل  ناخودآگاه به مراقبت، همیشه از جنس نجات نیست. باید دست از دلسوزی بی‌جا بردارم. بگذارم به روال قانون طبیعت، پوست‌اندازی‌اش را بکند. با این‌همه، دانستن همیشه به معنای آرام‌شدن نیست. این روزها خیلی آشفته و کلافه‌ام. دلم می‌خاهد خودم را بردارم و بروم به جزیره‌ای منزوی‌ و کمی آرام بگیرم یا شاید در پستویی قایم شوم و هرچقدر صدایم کنند، وانمود کنم چیزی نمی‌شنوم. فرزند کوچکم، درست مثل درخت پشت پنجره، و من و تمام موجودات روی این کره‌ی خاکی در حال پوست‌اندازی‌ست. بعد از ترک ناحیه‌ی امن رحم، حالا وقتش رسیده ناکامی‌های دیگری را تجربه کند. به گمانم، ورود به مهدکودک و پایانِ شیرخوارگی، در حال حاضر نخستین غم‌های جدی فرزند کوچک من‌ باشند. با خود فکر می‌کنم چرا روال طبیعت این‌گونه رقم خورده که هموارهبه چیزی دل ببندیم و بعد محکوم به ترک‌کردن یا ترک‌شدن باشیم. شاید مشکل از ما آدم‌هاست؛ ما که به‌جای دلبستگی، وابسته می‌شویم. گاهی آن‌قدر عمیق که جدایی از هر پدیده‌ای که به آن خو گرفته‌ایم، برایمان معنای پایان دنیا را تداعی می‌کند. نباید با دلسوزی بی‌جا، مسیر رشد فرزندم را مختل کنم. همان‌طور که اگر پتو دور درخت بپیچم نفسش را می‌گیرم، اگر مدام خودم را ریسمان‌وار دور فرزندم حلقه کنم دست‌وپایش برای همیشه بسته می‌ماند. باید بگذارم رها باشد. عشق، همیشه چنگ‌زدن نیست؛ گاهی جسارت دست‌کشیدن است و مادر بودن یعنی توان دیدن راه‌رفتن‌ کسی‌ در مسیری بی آنکه بتوانی به‌جایش درد بکشی.

قانون طبیعتمسیر رشدمادرانگیفرزندپروری
۴
۰
شرمینه مرادی
شرمینه مرادی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید