درک کردن افراد درونگرا


این مطلب، ترجمه ی یه مقاله از سایت psycologytoday هست که من وقتی خودم می خواستم در این مورد بیشتر بدونم پیداش کردم و وقتی خوندمش به نظرم با وجود ساده بودنش مفید بود.از اون جایی که همه مون یه جایی از درک نشدن ضربه خوردیم، اگه دوست نداریم این اتفاق برای کسایی که دوستشون داریم بیفته، ( یا حداقل ما باعثش نباشیم. ) ،خوندن این جور مطلب ها می تونه خیلی کمک کنه.

سوال ها و مشکلات زیادی می تونه توی ذهن افراد (از جمله خودم) در مورد درونگرایی و برونگرایی وجود داشته باشه؛ مثلا این که این کلمه ها چقدر قدرت توصیف یک انسان رو دارن، این که اکثر آدم های اطرافمون رو نمیشه به راحتی توی یکی از این دو تا دسته گنجوند، و به نظر هم نمیاد که آدم ها کاملا توی یکی از این دو وضعیت قرار داشته باشن، این که چه قدر از این خصوصیات ذاتی هستن، و این که اصلا این گروه بندی چقدر پایه و اساس علمی داره. این مقاله به این سوال ها و ابهامات، جوابی نمیده اما اگر آگاهانه، از عمق به سطح بیایم، با شهود عمومی که از این کلمه ها داریم، این مطلب می تونه مفید باشه. مقاله رو یه آمریکایی نوشته و توش به جامعه آمریکا نگاه کرده ولی من احساس کردم که توی ایران هم شاید نه به این شکل، ولی تجربه های مشابهی وجود داره.

درک کردن افراد درونگرا
کم حرف بودن، عیب نیست.

درک کردن دیگران کار ساده ای نیست، چون که ما به جهان از طریق فیلترهای خودمون نگاه می کنیم، و تصورمون اینه که اگه ما کاری رو به روش مشخصی انجام میدیم، حتما اون روش برای همه روش خوبیه. این طور نیست؟ اجازه بدید به طور مشخص، به تفاوت بین افراد درونگرا و برونگرا بپردازیم؛ و بذارید روراست باشیم - آمریکا به شهروندهای درونگراش لطف بیشتری داره.- یه معلم که میگه : " جانی کوچولو هیچ وقت توی کلاس حرف نمیزنه. اون خیلی بی تفاوته." یا رئیسی که میگه : " تو چرا انقدر توی جلسه ها ساکتی؟ هیچ وقت هیچ حرفی برای زدن نداری." یا همسر یک فرد که میگه : " تو در مورد این که روزت چطور بوده با من حرف نمی زنی. فکر کنم دوستم نداری."

در دنیای بیزنس و موسسات آموزشی، که یک اولویت ناگفته ( و خیلی اوقات مطرح شده.) برای تشویق برونگراها وجود داره، اوضاع سخت تر هم هست. در جامعه ای که "معاشرتی بودن" و " مردم آمیز بودن" و "راحت گرم گرفتن" رو تجلیل می کنه، کم حرف تر ها دائما به حاشیه برده میشن و مورد کج فهمی قرار می گیرن.

پیدا کردن شواهد این موضوع کار سختی نیست.هم توی خونه و هم توی مدرسه ها، ما بچه هامون رو تشویق می کنیم که حرفشونو بلند بزنن و حاضر جواب تر باشن. توی دانشگاه و محیط کاری، متصل شدن به آدم های دیگه و تو چشم بودن، یه امتیاز بزرگ محسوب میشه. توی رویدادهای اجتماعی از مردم انتظار میره که با غریبه ها گفتگوهای کوتاه برقرار کنن، به موضوعات شاد بچسبن و با کلی آدم جدید آشنا بشن. اگه شما به طور ذاتی برونگرا باشین، احتمالا توی چنین محیط هایی شکوفا میشین؛ ولی برای افراد درونگرا، این چیزا ممکنه بیش تر از حدی باشه که بتونن از پسش بربیان. در واقع خیلی از افراد درونگرا احساس می کنن که با جمع ها تناسبی ندارن و فکر می کنن شاید از سمت اونا مشکلی وجود داره. افراد برونگرا، در واقع، انرژی شون رو از معاشرت با دیگران به دست میارن - هر چقدر بیشتر معاشرت کنن، پرانرژی تر و سرحال ترن. - افراد درونگرا بعد از معاشرت زیاد، تحلیل میرن. وقتی همسر یه نفر بهش میگه : " من فقط به یه مقدار سکوت احتیاج دارم."، احتمالا اون روز توی چند تا جلسه یا صحبت های کارمندی شرکت کرده و الان فقط احتیاج داره از زیر فشار رها بشه.

چرا جامعه دیدگاه منفی ای نسبت به درونگرایی داره؟ در اعداد قدرت وجود داره؛ این رو در نظر بگیرید که بین یک سوم تا نصف مردم آمریکا درونگرا هستن. و نه! درونگراها کسایی نیستن که در برونگرایی شکست خوردن. اونا فقط افرادی هستن که باید توی جامعه ای زندگی کنن که متاسفانه مخالف با اون ها، سوگیری کرده. در خیلی از کشورهای حوزه اسکاندیناوی و آسیا، درونگرایی اتفاقا یه ویژگی باارزش و مطلوب به شمار میاد، در حالی که در فرهنگ غربی ما برعکسش صادقه. سوزان کین، وکیل سابق وال استریت، در کتاب پرفروشش: " سکوت : قدرت درونگراها در دنیایی که نمی تونه دست از حرف زدن برداره"، به دنبال ریشه ها و ابعاد تعصب فرهنگی ای که بر ضد درونگرایی در آمریکا وجود داره، می گرده. این نویسنده ادعا می کنه که این تعصب فرهنگی در آمریکا، اون قدر شدت داره که خیلی از مردم درونگرایی رو به چشم یک اختلال یا بیماری می بینن، نه به چشم ابراز یک خلق و خوی، یا نتیجه تفاوت در شخصیت ها. اون اظهار می کنه که در سال های اول مدرسه، بچه های درونگرا یاد می گیرن که نوع شخصیتی اون ها، در محیط های اجتماعی مورد پسند نیست و فقط کسایی که در فعالیت های گروهی شرکت می کنن، به طور فعال در کلاس مشارکت می کنن، و... مورد توجه و تشویق قرار می گیرن. علاوه بر این، کین شواهدی رو که از تحقیقات علمی به دست اومده، ارائه میده که این ادعای اون رو ثابت می کنن که خیلی از شرکت های آمریکایی، با فرض این که افراد برونگرا برای پست های ریاستی و رهبری مناسب ترن، ترجیح میدن اون ها رو استخدام کنن.

این که درونگراها باید دائما خودشونو با این معیارها وفق بدن، در نهایت باعث میشه درگیر این اضطراب بشن که شاید "در حد" هم سن و سال های برونگرای خودشون نیستن. این تصور، خصوصا برای کودکان و نوجوان ها می تونه خیلی سخت باشه، چون تمایل به این که عضوی از یک گروه به شمار بیان و با بقیه هم کلاسی هاشون یکسان باشن، اغلب فشار مضاعفی رو براشون ایجاد می کنه که ممکنه ناامنی هایی که درونشون وجود داره رو بدتر کنه.

واقعا فرقی نداره که چند بار به یک فرد درونگرا بگید که بیشتر برونگرا باشه؛ این اتفاق قرار نیست بیفته، نه به این خاطر که نمیخوان، بلکه به سادگی نمی تونن. درونگرایی و برونگرایی دو سمت مختلف قرار دارن و شما نمیتونین از یکی تبدیل به اون یکی بشین. تحقیقات نشون دادن که تفاوت بین این دو تا، در سطوح عمیق ژنتیکی نهفته ست و خودش رو در خردسالی از طریق پاسخ های مختلف عصب شناسانه به محرک های محیطی بروز میده. همه ی چیزی که در این مورد وجود داره همینه. هیچ کس برتری ای به بقیه نداره و برخلاف اون چیزی که خیلیا بهش باور دارن نوع شخصیتی که به طور ذاتی برتر باشه وجود نداره.

تعصب ما در برابر افراد درونگرا، در فضای آنلاین هم به طور خاصی گسترده ست. توصیه هایی برای این که "چطور برونگراتر باشیم"، "چطور اجتماعی تر بشیم" و ... خیلی فراوون و به شدت یک سویه هستن. همه مشتاق هستن که به درونگراها کمک کنن که یاد بگیرن چطور بخشی از فرهنگ مدرن آمریکایی باشن. ولی چجوریه که فقط یک طرف، نیاز داره تغییر کنه و یاد بگیره که چطوری خودشو وفق بده؟ چرا ما به برونگراها کمک نمی کنیم که درک کنن و بپذیرن که دیگران روش متفاوت و احتیاجات متفاوتی دارن؟ چرا یک طرف "خوب" حساب میشه و طرف دیگه "بد"؟ آیا جفتشون قوت هایی ندارن؟ یک فرد درون گرا توی یک جلسه کاری میشینه و هر چیزی که میگذره رو تماشا می کنه. نیازی نداره وسط حرف ها شیرجه بزنه، برای همین به اون چیزی که داره اتفاق میفته توجه بیشتری نشون میده. به این ترتیب درونگراها میتونن تماشاگرهای بهتری باشن و از مهارتهای مشاهداتی خودشون استفاده کنن. برای این که واقعا هم دیگه رو درک کنیم، باید دست از تلاش برای تغییر دادن همدیگه برداریم. - کاری که خیلی بیشتر وقتمونو باهاش میگذرونیم.- اگر یک فرد برونگرا هستید و اقرار می کنید که افراد معاشرتی، پرسروصدا، و خیلی صمیمی رو ترجیح میدین، از درک کردن فرد درونگرایی که بغل دستتون نشسته غافل نشید. ما افرادی که شبیه به خودمون هستن رو دوست داریم، ولی می تونیم یاد بگیریم که دیگران رو دوست داشته باشیم ( و ازشون یاد بگیریم. )، حتی وقتی با ما متفاوتن.

برای شروع :

از برچسب گذاری خودداری کنید.

به یک شخص درونگرا، برچسب "ضداجتماع" یا "بی تفاوت "زدن، چیزی رو حل نمی کنه. وقتی به کسی برچسب می زنیم، اون فرد رو محدود می کنیم. درونگراها لزوما از بقیه مردم بدشون نمیاد. اونا فقط جمع های کوچک تر، صورت های آشنا، و زمان های معاشرت کوتاه تر رو ترجیح میدن و به زمان بیشتری برای خلوت کردن با خودشون احتیاج دارن تا بعد از معاشرت های زیاد، دوباره انرژی شون رو به دست بیارن. پس وقتی که احساس تحلیل رفتن می کنن، ازشون نخواید که سرحال باشن.

برداشت شخصی نکنید.

افراد درونگرا نیازی ندارن راجع به همه چیز حرف بزنن و شاید درک نکنن که دیگران نیاز دارن که همه چیز رو به زبون بیارن. اون ها کاملا رضایت دارن از این که توی یک جلسه بشینن و فقط گوش بدن ولی ممکنه از پرحرفی دائم خسته بشن. این که به صحبت کردن ادامه نمیدن، معنیش این نیست که اهمیت نمیدن یا علاقمند نیستن.

گوش کنید.

اگر فکر می کنید که درونگراها دوست ندارن حرف بزنن یا نظرات قوی ای ندارن، بیشتر از این نمی تونید در اشتباه باشید. وقتی پای موضوع هایی که براشون جالبه وسط باشه، اون ها می تونن خیلی مشتاق و پرحرف بشن. اونا ممکنه آهسته تر صحبت کنن یا برای رسوندن منظورشون بیشتر فکر کنن، پس بهشون شانس اینو بدین که نقطه نظرشون رو در میون بذارن و بهش گوش کنید.

باملاحظه باشید.

انرژی افراد درونگرا، وقتی درگیری و بحث دائم و شدید وجود داشته باشه، از درونشون تخلیه میشه. بودن توی چنین محیط هایی می تونه تا جایی اون ها رو ضعیف کنه که حتی از لحاظ جسمی احساس مریض شدن بکنن. برای همین اگر دوست درونگراتون، بیرون اومدن و ملحق شدن به فعالیت های گروهی رو رد می کنه، بهش فشار نیارید. اون ممکنه به خلوت کردن با خودش احتیاج داشته باشه، و اینو بدونید که این کار تو اون لحظه برای اون فرد مهمه. تعریف کلمه ی " خوش گذرونی " برای همه ی آدما یکسان نیست.

سعی نکنید چیزی رو که خراب نیست، درست کنید.

ما از افراد برونگرا انتظار نداریم که درونگراتر باشن، بنابراین باید از تلاش برای متقاعد کردن افراد درونگرا به برونگرا شدن، دست برداریم. کم حرف بودن و تلاش نکردن برای اظهار نظر، یک ضعف شخصی نیست. در واقع رفتاریه که از این جهت که اجازه تمرکز و مشاهدات دقیق تری رو میده، مفیده. به همون اندازه که افرادی که از در منظر عموم بودن و تریبون داشتن لذت میبرن، خصوصیات رهبر بودن رو دارن، این افراد هم این ویژگی ها رو دارن.


منبع : https://www.psychologytoday.com/us/blog/understand-other-people/201601/understanding-introverts
Understanding Introverts
Author : Beverly D.Flaxington