اندیشه ایرانی و داستان آفرینش




فردوسی در آغاز بخش «پدید آمدن جهان» از چهار گوهر بنیادین سازنده جهان در اندیشه ایرانیان باستان با ما سخن می گوید. آشکار است که فردوسی پدید آمدن جهان را از چشم باورهای استوره‌ای* ایرانی می نگرد.

او می داند که پیش از سامان یافتن ساختار فلسفه یونانی و سپس رخنه آن در همه روایات خلقت ادیان سامی، نیاکان او بوده اند که در جهان دانش کهن، به این دستاوردهای اندیشه‌ورزی رسیده بودند.

فردوسی پس از شناساندن چهار آخشیج یا گوهر سازنده جهان، برای بازگویی روند پدید آمدن هستی، باز هم به اندیشه‌ها و باورهای پیشینیان خود پایبند می ماند. چنانچه او نخستین پدیده را پس از شناساندن چیستی گیتی بر پایه چهار گوهر سازنده آن؛ «آسمان» می داند. در ادیان سامی نخستین آفرینش نور است و پس از آن آسمان.


اکنون فردوسی می خواهد چگونگی پدید آمدن آسمان را برای ما بگوید. می دانیم ستاره شناسان باستان یا به آسمانهای هفت گانه باور داشتند که رده بر رده، بر روی هم، بر پا شده‌اند یا به ستارگان هفت گانه ای که بر مدارهای فلکی در آسمان می چرخند. آنچه خردمندانه تر است و به بنیان دانش نزدیکتر می نماید، پنداشت دوم است و فردوسی نیز به ما چنین می گوید

ابر ده و دو، هفت شد کدخدای

گرفتند هر یک سزاوار جای


بر پایه گزارش استاد کزازی در کتاب نامه باستان، واژگان «ده و دو» همان برجهای دوازده گانه (اجرام یا صورتهای فلکی دوازده‌گانه) هستند که ستاره‌شناسان و گاهشماران آن روزگار، روزهای سال را بر پایه آنها بخش‌بندی کرده بودند و واژه «هفت» همان هفت ستاره (هفتگان؛ خورشید، ماه، تیر، ناهید، بهرام، برجیس و کیوان) است.

چون دریافت دانشمندان ایرانی آن دوران از چگونگی پدید آمدن کیهان، بر پایه چشم اندازی بوده است که از پدیداری ستارگان هفتگان در آسمان و بررسی گردش آنها بر دوازده برج فلکی داشته اند پس فردوسی هم بنا بر همین دستاورد دانشی پیشینیان خود، به ما می گوید. پس از آنکه ستارگان هفت گانه در آسمان پدیدار شدند، بر مدارهای سالانه دوازده گانه به گردش درآمدند و با چرخش آنها بر این برجهای فلکی است که گاهشماری کهن ایرانی بنیاد نهاد شده است.


پس از آن است که فردوسی برای بار دوم در این بخش از آفرینش سخن می گوید ولی آنچه بایست ژرف‌بینانه‌تر نگریست آن است که ویژگی آفریننده نیز در نگاه فردوسی، خرد و دانش است. دانای آفرینشگری که درِ هستی‌بخشی و زندگی‌آفرینی را با پدیدار کردن نمودهای دیگر جهان گشود

در بخشش و دادن آمد پدید

ببخشید دانا چنانچون سزید




*واژه «استوره» از آنجایی که بنا به گزارش واژگانی استاد کزازی در رویه یکم کتاب نامه باستان از ریشه زبانی یونانی گرفته شده است، بجای ریخت(شکل) عربی آن؛اسطوره، می تواند در شیوه نوشتاری پارسی، به شیوه «استوره» هم نوشته شود.