بازگفت شاهنامه (ستایش خرد)

دو راهی خردگرایی و دین باوری از نگاه فردوسی
دو راهی خردگرایی و دین باوری از نگاه فردوسی




در این بخش چنانچه از نام آن برمی آید آموزگار توس به ستایش و ارجمندی خرد و جایگاه آن در زندگی مردمان پرداخته است. این بند زیبای دیباچه شاهنامه در نسخه های گوناگون با یکی از این دو رج آغاز می شود

کنون ای خردمند، وصف خرد

بدین جایگه گفتن، اندر خورد

یا

کنون تا چه داری، بیار از خرد

که گوش نیوشنده، زو برخورد

سخنان فردوسی در این بخش از شاهنامه به اندازه ای درخشان، آموزنده و دلنشین است که تنها با خواندن و شنیدن همه رجهای آن، می توان به ژرفای دیدگاهش در ستایش خرد و ارج و جایگاه آن در زندگی پی برد.

شاهنامه بی گمان تنها حماسه جهان است که با چنین نوشتار بلند و پرشکوهی در ستایش خردورزی آغاز شده است و این نشان از نگرش دانش بنیان و خردگرای فردوسی بزرگ دارد.


بند ستایش خرد نمونه ای از روند اندیشه ورزی فردوسی در سراسر شاهنامه بر بنیاد باورهای آیینی ایرانی است که خرد این جهانی و رستگاری آن جهانی را در راستای هم می داند

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

خرد تیره و مرد روشن روان

نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند، مرد خرد

که دانا ز گفتار او برخورد

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش کردد از کرده ی خویش، ریش

هُشیوار دیوانه خواند وُرا

همان خویش، بیگانه داند وُرا

از اویی به هر دو سرای، ارجمند

گسسته خرد، پای دارد به بند

فردوسی می کوشد در ردای یک خردگرای دیندار با ما سخن بگوید. او خرد را هم گوهر هستی می داند و هم چراغ راه. راهی که می کوشد از خرد کاربردی این جهانی به رستگاری در جهان دیگر بیابد.

هر چند که در جایگاه یک پژوهشگر هوشمند، خود نیز می داند و پیش از این به ما هم گفته است که همه مردمان و به ویژه خردمندان را نمی توان به این باور رسانید.

ولی در این میان آنچه گفتار وی در این زمینه را در نگاه یک اندیشمند خردگرا و پژوهنده تاریخ نیز ارزشمند می کند دلاوری او در یادآوری ریشه های فرهنگی و دینی ایرانیان، زیر سایه شمشیر بیگانگانی است که هر یادمان باارزشی از گذشته این سرزمین را با سیلاب خون می شویند.

در جایی که او می گوید:

چه گفت آن خردمند، مرد خرد

که دانا ز گفتار او برخورد

به باور من در این سخن نگاه فردوسی به زرتشت و آموزه های اوست و این یادآوری از دید یک پژوهشگر تاریخ تنها بار دینی ندارد و نمایش گرایشهای آیینی و باورمندی فردوسی نیست که بیش از آن نمادی از کوشش این مرد خردمند و دوراندیش برای نگاهداشت میراث اندیشه ورزی ایرانیان باستان در همه گستره ایران فرهنگی است.


پیش از این نیز در سرآغاز شاهنامه با این نگرش فلسفی دینی خردبنیان ایرانی و خدایی که فردوسی می شناخت آشنا شدیم و دیدیم که این مرد اندیشمند چگونه با هوشیار و زیرکی از دو راهی خردگرایی و دین باوری، بی گزند گذر می کند

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه، جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشه سخته کی گنجد اوی

به هستیش باید که خَستو شوی

ز گفتار بیکار، یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

فردوسی می داند که خرد، دین باور نیست. نمی تواند باشد زیرا خرد هم راهنما و هم رهاورد دانش است و دانش را نمی توان از نادیدنی و ناشنیدنی بدست آورد.

فردوسی آموزگاری است که پیش از پانهادن به میدان سخن در آوردگاه اندیشه با پرسشهای سترگ و بنیادینی از چیستی جهان و سرآغاز و سرانجام آن پنجه افکنده است پس به شاگردانش راه نشان نمی دهد که راهی نیست. او راهکار می دهد. روش می دهد.

فردوسی به کسانی که شاید بتوان گفت مانند خود او نمی توانند یا نمی خواهند جهان را جدای از خداباوری و دین گرایی بسپارند می آموزد که چگونه از گردنه این دو راهی بگذرند و جهان خویش را بنا کنند.

و این همان هوشمندی فرهنگ ایرانی است که هرگز با جهان و واقعیتهای آن در ستیز نیست. آنها را می بیند می پذیرد و زندگی را با روشهای تازه می سازد و پیش می برد.