بازگفت شاهنامه (پدید آمدن جهان)



این بخش از دیباچه شاهنامه، در بیشتر نسخه ها با نام «گفتار اندر آفرینش عالم» آمده است ولی زمانی که شما این بند از سروده ها را می خوانید بیشتر با نگرش دانش بنیان و جهان بینی خردگرای فردوسی روبرو می شوید تا انگاره های آفرینشی که در بن مایه های دینی به آن پرداخته شده است.

فردوسی در این بخش نگاه تیزبین و جستجوگر خود را بر بنیانهای هستی می افکند و بر پایه دانش آن دوران، نخست چهار آخشیج(عنصر) و گوهر سازنده جهان را برمی شمرد: آتش، آب، باد(هوا) و خاک

یکی آتشی برشده تابناک

میان آب و باد از بر تیره خاک


سپس او روند دگرگونی و پدیدار شدن این گونه های هستی را از نگاه دانشمندان زمان خود برای ما می گوید

نخستین که آتش به جنبش دمید

ز گرمیش بس خشکی آمد پدید

وزان پس ز آرام سردی نمود

ز سردی همان باز تَری فزود


و پس از آن به روند پیدایش کهکشانها (در دانش کهن؛ هفت آسمان و دوازده برج فلکی) و ستارگان می پردازد

پدید آمد این گنبد تیزرو

شگفتی نماینده نو به نو

ابر ده و دو، هفت شد کدخدای

گرفتند هر یک سزاوار جای

فلکها یک اندر دگر بسته شد

بجنبید چون کار پیوسته شد


پس از آن آموزگار فرزانه ما به زمین و‌پدیده های اقلیمی و زیست بومی گوناگون آن می پردازد

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

زمین شد به کردار روشن چراغ

ببالید کوه، آبها بردمید

سر رستنی سوی بالا کشید


پس از آن فردوسی از پیدایش نخستین پدیده های جاندار زمین؛ گیاهان، سخن می گوید

گیا رست با چند گونه درخت

به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت


و در پی آن پدید آمدن جانوران را به این شیوه می سراید

وزان پس چو جنبنده آمد پدید

همه رستنی زیر خویش آورید


و اینگونه است که می بینیم این بزرگمرد خردگرای دانشی، در سراسر این بخش بلند و درخشان تنها یکبار فعل «آفرید» را بکار برده است زیرا او نمی خواست شاهنامه ارزشمندش که به راستی یک فرهنگنامه جهانی و فرازمانی است به افسانه های خلقت و اسطوره های(استوره های)* آفرینش دینهای سامی آمیخته شود.

فردوسی خداباوری را هم با پیش زمینه خردورزی می پذیرد و می داند پدیده های هستی برای پیدایش خود به فرمان و خواست ماورایی نیازمند نیستند.

آنها پدید می آیند و در پیدایش خود پیشرفت می کنند و گونه های تازه ای از هستی را از دگرگونی خود پدیدار می کنند.

این است که در همه این بخش زیبا و آموزنده، ما همواره با کلیدواژه های «پدید آمدن»، «بجای آمدن»، «یک اندر دگر ساخته شدن» ... و مانند آنها روبرو هستیم.

این همان خرد ناب و جهان بینی دانش بنیان فردوسی بزرگ است.






*واژه «استوره» از آنجایی که بنا به گزارش واژگانی استاد کزازی در رویه یکم کتاب نامه باستان از ریشه زبانی یونانی گرفته شده است، بجای ریخت(شکل) عربی آن؛اسطوره، می تواند در شیوه نوشتاری پارسی، به شیوه «استوره» هم نوشته شود.