سرودهای ناتمام (۳)



می گویی بازی خورده اید در پی نامها

و نمی دانی بازی کرده ایم

آرزوهامان را

در پرده کوتاه رهایی

همچون هزاره ها ...





مرد کوچک سایه ها

هان! هشدار!

تا رشادت گامهای مرا آشوب نخوانی

من به اجازت تو نیامدم

که به فرمانی برانیم

چشم می گردانم

چشم

امر دوباره اراده ملت را

هان! هشدار!

مرد لرزان گوشه ها

من به زعامت تو برنخاستم

که به مصلحتی فرونشانیم

امید بسته ام

صداقت سبز مردم را

چشمان تنگ تو

فراخ رویش ما را نخواهد دید





از سکوت من بترس

آماس درد

از انعکاس عربده ات

در دهان خود

این مادر نگاه

آبستن خشم

هزار هزار

داغ فروخورده

آونگ ایستای زمان

از لحظه شکستن باور

مرگ تو را به چله نشسته